{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Angel of salvation

🪽 Angel of salvation 🪽

Part ³⁹


بدون هیچ حرفی سرمو روی سینش گذاشت و بوسه ای رو سرم زد .
یونگی 🪽 کوچولو دیر وقته دیگه کم کم باید بخوابی .
پس اینطوری بغلم کرد که بخوابم .
ات ✨ باشه میخوابم .(زمزمه)
ترکیب صدای قلبش و امواج دریا یه سمفونی‌ ارامش بخش و دلنواز بود . سرمو بیشتر به سینش فشردم و بوی تنشو هم وارد ریه هام کردم . ارامش امشب برای خوابم تکمیل شده بود .دست نوازش نسیم لای موهام ، بوسه های ریز یونگی روی سرم ،صدای قلب یونگی ، صدای امواج دریا ، عطر و گرمای تن یونگی همگی دست به دست هم دادن و منو به دنیای خواب بردن . این مرد تو دو روز شده بود همه چیز من .


🪽ویو یونگی🪽
امشب ات رو خونه نبردم چون اون دوتا عفریته اونجا بودن و دوباره معلوم نبود چطوری میخوان با حرفای نیش دار و کنایه ها و بی احترامی هاشون حال ات رو بد کنن .
ات رو بغل کردم تا بخوابه . سرشو بیشتر به سینم فشرد و نفس عمیقی کشید . چند دقیقه ای گذشت که از منظم شدن نفساش فهمیدم خوابیده .این دختر شده بود تمام وجودم . با هر بغضی که گلوشو میفشرد قلب من مچچاله میشد و با هر قطره اشکی که میریخت زنده زنده منو میسوزوند . این دختر چی داشت که بقیه دخترای اطرافم تا الان نداشتن ؟ تصویر چشماش که به چشمام خیره شده بود امد تو ذهنم . شاید صداقت ، یا شایدم ... یه چیزی به اسم روشنایی و نور که خیلی وقته با من غریبه شدن . شاید اون امده تا بتونه دوباره قلب منو از باتلاقی از گند و کثافت و تاریکی نجات بده. فقط امیدوارم خودش الوده نشه ، خودش نور درونشو از دست نده...‌بعد دیدنش دیگه برای من خودم مهم نبودم و اول از همه ات برام مهم بود .
پتو رو کامل پیچیدم دورش و به دریا خیره شدم . همیشه تنها میومدم اینجا ولی از این به بعد فقط با ات میام ، چون بلاخره نیمه تکمیل کننده خودمو پیدا کردم .نیمه ای که عشقش تمام وجودمو در برگرفته و داره درونمو زینت میده .
اروم از جام بلند شدم و کفشامو پوشیدم و ات رو بردم سمت کلبه . با باز کردن در کلبه ات رو روی تخت گذاشتم و پتو رو روش کشیدم و از کلبه خارج شدم و زیر انداز و پتو و کفشای ات رو برداشتم و برگشتم داخل کلبه و در و بستم و قفلش کردم و وسایلارو همونطوری جلوی در رها کردم و رفتم سمت تخت و نشستم روش . گوشیمو از جیبم در آوردم و صفحشو روشن کردم . ساعت ۱:۴۰ بود . لبخندی روی لبم نشست . من تا به حال برای هیچکس از خواب شبم نزده بودم . اگرم زده بود برای خودم و کارم بوده ... ولی این دختر فرق میکرد . چشمم به تماسای مامانم افتاد . ۲۱ تماس بی پاسخ از سمت مامانم داشتم .
بهش پیام دادم که نگران نباشه و فردا با ات برمیگردیم خونه .

ادامه دارد...


شرط

³⁰ لایک
¹⁰ بازنشر
دیدگاه ها (۲)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁸با چاپستیک تیکه گوشتو برداشتم و...

سلام سلام بچه ها بابت تاخیر خیلی متاسفم ما الان شهرستانیم و ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁶ات ✨ بعدا باهم بریم سفر؟یونگی 🪽...

#دوراهی                                   پارت . 2 .وقتی شوگ...

part 15عشق پنهان 《ویو ات》چند لحظه بینمون سکوت بود با حرف جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط