{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام فیک عشقنفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 57
آ جین که درد پاش رو فراموش کرد و به مادرش نگا میکرد وقتی متوجه این شد که داداشش رو دزدیدن دوباره شروع به گریه کردن کرد،مارا رفت پیشش و بغلش کرد و به تهیونگ زنگ زد:
_سلام خوبی؟
+تهیونگ*گریه
_چیشده؟ *نگران*
+جین هو*گریه
_جین هو چی؟ *یکم بلند
+دزدیدنش*گریه
_الان میام اونجا *قطع کرد
انگار ی سطل اب سرد ریخته باشن رو تهیونگ انقد توی شک بود هیچی به فکرش نمیرسید فقط سریع به دنبال مارا و آ جین رفت.
وقتی که رسید پیششون دید که آ جین خورده زمین و پاش زخمیه مارا هم داره سعی میکنه گریه نکنه و بدجوریم نگرانه.
تهیونگ به یونا زنگ زد:
&سلام اقای کیم کاری داشتید؟
_سلام خوبید؟ میتونید بیاین پارک..(مثلا اسمش رو گفت)
&چرا چیشده؟
_با تاکسی بیاین باید مارا و آ جین رو ببرین خونه.
&خب چه اتفاقی افتاده؟ *نگران
_من راستش درست نمیدونم فقط میدونم که جین هو رو دزدین مارا هم اونقدر حالش بده که نمیتونه رانندگی کنه
&چیییی؟*تعجب
_میشه زود بیاین اینجا؟
&اره الان راه میافتم*قطع کرد
تهیونگ مارا رو گذاشت توی ماشین آ جینم گذاشت عقب براشون اب اورد کمی اروم شون کرد تا یونا برسه.
وقتی که یونا رسید ، راهیشون کرد به سمت خونه و خودش موند و گوشیش رو دراورد و یون سوک زنگ زد و تا بوق اول خورد جواب داد:
÷سلام
_سلام راستش میخواستم ببینم کاری ندارید؟ همو ببینیم ی اتفاقی افتاده
÷میدونم.یونا بهم گفت
_خوبه خب الان ما باید همو ببینیم ازتون کمک میخوام
÷باشه میتونید بیاین دفترم
_باشه تا نیم ساعت دیگه اونجام*قطع کرد
تهیونگ به سمت دفتر یون سوک راه افتاد. حدود نیم ساعتی توی راه بود و بالاخره رسید. حالش بد بود و فقط تنها چیزی که به ذهنش میرسید هایجین بود.
ماشین رو پارک کرد و رفت بالا و در زد و وارد اتاق یون سوک شد.
÷سلام*بلند شد
_سلام*نگران
÷بفرمائید بنشینید
_ممنون*نشست
÷خب چه کمکی از من برمیاد؟
_هایجین..هایجین رو که میشناسید؟
÷اره اره میشناسمش
_...*همه چی رو براش تعریف کرد*
(تنبلیم اومد بنویسم💅🏻)
÷خب مارا خبر داره از این موضوع
_خیر هیچی نمیدونه و ازتون میخوام که هیچی بهش نگید این مسئله بین خودمون باید حل بشه
÷اما نمیشه که باید خبر دار بشه به هرحال همسرتونه
_راستش ما تازه زندگیمون بهتر شده نمیتونم یدفعه با گفتن این حرف زندگیمون رو نابود کنم*ناراحت
÷من بهش میگم. مطمئنم اون انقد بهتون اعتماد داره که زندگیتون خراب نشه



ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
دیدگاه ها (۰)

نام فیک: عشق/نفرتPart: 58_باشه پس گفتن این موضوع هم با شما÷خ...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 59یونا رفت خونش و وسایلش رو جمع کرد و...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 56~دو هفته بعد~امروز مارا دلشوره شدید...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 55تهیونگ قشنگ متوجه نقشه هایجین شد و ...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 60پارت اخرهایجین جین هو رو بغل کرد و ...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 47غذا اماده شد. ۲۰ مین دیگه یونا و یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط