{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : 46

+ دادلی اتفاق افتادنش رو دید؟
< فکر کنم ، من اینجا نبودم دروفس یهو دوید رفت و این تموم چیزی بود که به سرعت اتفاق افتاد
قلبم برای تهیونگ شکست سگ‌ها همه‌ی زندگی اون بودن با احساس وحشت موبایلم رو در همه آوردم و براش تکست دادم
چلسی : دروفس خوبه؟
چند دقیقه طول کشید تا جوابم رو بده
تهیونگ : اون تو اتاق عمله؛ بعضی از قسمت‌های دست و پاش شکسته و آسیب داخلی هم دیده تا وقتی که نیارنش بیرون چیزی بیشتر از این نمیدونم
نفسم رو با خیال راحت بیرون دادم چون حداقل اون سگ زنده بود تایپ کردم
چلسی : من پیش موریم میشه دادلی رو به آپارتمانت ببرم؟چیکار میتونم بکنم؟
تهیونگ : اگه این کار رو بکنی که عالی میشه
چلسی : اوکی هنوز از آخرین بار کلید رو دارم
تهیونگ : ممنون
چلسی : البته معلومه که کمکت میکنم
قلبم یه بار دیگه تو آپارتمان تهیونگ شکست این که میدیدم دادلی دستپاچه شده و اتاق‌ها رو به دنبال بهترین دوستش زیرورو میکنه قلبم رو میشکوند
دروفس و دادلی مثل بازوی راست واسه ی همدیگه بودن اگه اون تصادف رو دیده باشه
قطعا ضربه ی روحی بزرگی خورده
اون حتى راضی به غذا خوردن هم نشد چیزی که اصلا شبیه اخلاقیات اون نبود نمیدونستم که باید چکار بکنم وقتی که روی مبل نشستم اون پرید رو مبل بهم نزدیک شد و چونه اش رو روی شکمم گذاشت آهسته شروع کردم به نوازش کردن سرش تا شاید آروم بگیره
برای امروز نمیتونستم هدف بهتری به جز آروم کردن این حیوون پیدا کنم انگشت هام روی پیشونیش حرکت میکردن تا این که چشم هاش بسته شد و خوابید
از وقتی که از سرکار برگشته بودم دستشویی نرفته بودم به خاطر همین بدنم رو از زیر دادلی سر دادم تا از دستشویی تهیونگ استفاده بکنم
وقتی که از دستشویی برگشتم متوجه به دفترچه یادداشت روی کانتر آشپزخونه شدم که به نظر می اومد چیزای درهم برهمی از شماره تلفن گرفته تا خط خطی های بی معنی روش نوشته شده ولی کلمه ای گوشه‌ی ورقه با خط دقیق و زیبایی که جلب توجه میکرد نوشته شده بود: چلسی
وسط همچین روز غم انگیزی همین کلمه باعث شد تا لبخند بزنم و احساس امید بیشتری بکنم قسم خوردم که نخونمش و فقط به خاطر همین که هست قدر دانش باشم نشون دهنده‌ی این بود که اون بهم فکر میکرده حالا چه به عنوان یه دوست چه به عنوان یه کس دیگه
با این که برای خبر گرفتن از دروفس داشتم تلف میشدم ولی تصمیم گرفتم که مزاحم تهیونگ نشم اون هر موقع که حاضر بود بهم زنگ میزد پس روی مبل یعنی کنار دادلی برگشتم اون بیدار شده بود ولی بی حوصله و عبوس بود
یه کمی بعد از ساعت 11 شب که در خونه باز شد دادلی برای این که بهترین دوستش رو پیدا کنه نفس نفس زنان به سمت تهیونگ رفت اون تنها بود زانو زد و با انگشت‌هاش سر دادلی رو نوازش کرد
با لطافت گفت : _ همه چی مرتبه رفیق اون اینجا نیست ولی حالش بهتر میشه حالش توپ توپ میشه
دستم رو روی قلبم که به شدت تند میزد گذاشتم و نفس حبس شدم رو با خیال راحت بیرون دادم همونجور که هنوز زانو زده بود بهم لبخند زد و یهویی همه چیز تو دنیا به نظر قشنگ و درشت می اومد. دلم میخواست دوباره اون لبخند رو که مختص من بود رو ببینم
مدت زیادی رو زانوهاش بود تا بتونه به بهترین نحو ممکن دادلی رو آروم کنه
همون جور که تهیونگ وایساد و به سمت من اومد دادلی هم کنار در وایساد و امیدوار بود تا دروفس بعد از چند دقیقه بیاد
نمی دونستم چیکار بکنم یا چی بگم بدنم منقبض بود من به شدت شوکه شدم وقتی که تهیونگ من رو تو بغلش گرفت و سخت فشرد و نفس طولانی و راحتی رو روی گردن من رها کرد همون جور که ما دو تا همدیگه رو نگه داشته بودیم بدنم توی بغلش ریلکس شد
+ واقعا حالش خوب میشه؟
اون به قدم به عقب برداشت
_ آره دامپزشک که این جوری فکر میکرد اونا باید برای دو روز نگهش دارن باید به چند تا جلسه درمانی رو پشت سر بزاره ولی از پسش بر میاد
+ خدای من! اصلا روحت هم خبر نداره که چقدر برای تو ترسیدم
_ منم همین طور
+ من خیلی جدی داشتم دعا میکردم
_ دعاهات جواب دادن ممنونم
+ حال جنا خوبه؟
_ در واقع اون هنوز تو بیمارستانه ما یه کم به هم پریدیم اون مثل یه درد تو باسن میموند ، من به شکل مزخرفی خسته ام
+ به خاطر تصادف به هم پریدین؟
_ آره اون من رو سرزنش میکرد چون به حد کافی مراقبشون نبودم
+ مزخرفه تو زندگیت رو واسه‌ی اون سگ‌ها گذاشتی
_ من وقتی که دنبال دروفس دویدم واقعا این کار رو کردم چلسی
فکر کردن به این که اتفاقی برای تهیونگ بیفته بهم احساس بدبختی میداد

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
روح نباشید لطفاً عزیزان حمایت کنید
دیدگاه ها (۸)

My lovely neighbor part : 45

My Vampire Mate Season 2 part : 90

My lovely neighbor part : 34

My lovely neighbor part : 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط