درخواستی

درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:6
حرفش ترس به دلم انداخت از الان برای این اماده بود یعنی میدونست یه جاسوس تو باندش هست فقط امیدوارم اینو ندونه که اون جاسوس منم

ا.ت:خب..اگه بفهمین کسی تو باندتون جاسوسه چیکارش میکنین
تهیونگ:زجر کشش میکنم
ا.ت:چ چی؟
تهیونگ:چرا ترسیدی...خب بزار بگم تو زیر زمین خونم حبسش میکنم روزی 200 شلاق بهش میزنم با زغال سرخ شده تک تک نکات بدنشو میسوزونم آنقدر این کارا رو تکرار میکنم که آخر از درد و عذاب بمیره
زبونم بند اومد میتونستم اون صحنه هارو به خوبی تصور کنم این خود بی رحمی بود

ا.ت:شما واقعا بی‌رحمین
تهیونگ:اگه بی‌رحم نباشم و بعد کاراشون مجازاتشون نکنم بقیه ام فکر میکنن کاری نمیکنم و اون کارو دوباره انجام میدن
ا.ت:درسته ولی میتونین یکم کمتر بیرحم باشین و حداقل اینهمه عذاب‌ ندین
تهیونگ:آه داری میری رو مخم تو چرا این حرفارو میزنی مگه جاسوسی
یه لحظه موندم ولی با لکنت جواب دادم
ا.ت:ن ن نه
تهیونگ:چرا لکنت گرفتی؟*اخم
ا.ت:ه هیچی فقط خیلی یهویی پرسیدین
تهیونگ:خیل خب ...میریم امارت
ا.ت:باشه
....
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.
دیدگاه ها (۵)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت سومروز بعد، ا/ت طبق معمول بعد از کلاس...

My Boy❄

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

ادامه قبلی

سناریو کنما تک پارتی

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط