درخواستی
درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:5
تهیونگ:از امنیت مطمئنی دیگه
ا.ت:بله
تهیونگ:باشه ولی اگه چیزی اشتباه پیش بره از چشم تو میبینم بدگرل
ا.ت:بدگرل؟
تهیونگ:اره تو یه بدگرل واقعی هستی کنجکاوم ببینم رو تخت چطوری*نیشخند
با حرفش بدنم مور مور شد تعجب تو چشام موج میزد حس عجیبی وجودمو فرا گرفت خشکم زد و زبونم بند اومد اون چرا این حرفو زد برای چی؟
تهیونگ:چی شد بدگرل چرا یخ کردی مگه چی گفتم که همچین واکنشی نشون دادی
ا.ت:منم موندم چرا همچین حرفی رو زدین
تهیونگ:هه بگذریم *نیشخند 😏
و رفت جلو من تو جام خشکم زده بود
تهیونگ:خانم کانگ
ا.ت:ب بله
تهیونگ:چرا اونجا وایسادی گرل بیا اینجا
ا.ت:ا اومدم
.
.
.جابهجایی بارا چند ساعت طول کشید خب خیلی زیاد بودن موندم اینهمه اسلحه رو چیکار داره تابه حال اینهمه اسلحه رو یه جا ندیده بودم چی تو سرش میگذره؟
ا.ت:ارباب کیم
تهیونگ:بله
ا.ت:فضولی نباشه ولی اینهمه اسلحه برای چیه قراره اتفاقی بی افته
تهیونگ:نه ولی باید آینده نگری کنیم شاید یکی از زیر دستام جاسوس بود و از تریق اون دشمنام وارد زندگیم و کارم شدن باید برای حمله و نابود کردنشون اسلحه اماده داشته باشم.....
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:5
تهیونگ:از امنیت مطمئنی دیگه
ا.ت:بله
تهیونگ:باشه ولی اگه چیزی اشتباه پیش بره از چشم تو میبینم بدگرل
ا.ت:بدگرل؟
تهیونگ:اره تو یه بدگرل واقعی هستی کنجکاوم ببینم رو تخت چطوری*نیشخند
با حرفش بدنم مور مور شد تعجب تو چشام موج میزد حس عجیبی وجودمو فرا گرفت خشکم زد و زبونم بند اومد اون چرا این حرفو زد برای چی؟
تهیونگ:چی شد بدگرل چرا یخ کردی مگه چی گفتم که همچین واکنشی نشون دادی
ا.ت:منم موندم چرا همچین حرفی رو زدین
تهیونگ:هه بگذریم *نیشخند 😏
و رفت جلو من تو جام خشکم زده بود
تهیونگ:خانم کانگ
ا.ت:ب بله
تهیونگ:چرا اونجا وایسادی گرل بیا اینجا
ا.ت:ا اومدم
.
.
.جابهجایی بارا چند ساعت طول کشید خب خیلی زیاد بودن موندم اینهمه اسلحه رو چیکار داره تابه حال اینهمه اسلحه رو یه جا ندیده بودم چی تو سرش میگذره؟
ا.ت:ارباب کیم
تهیونگ:بله
ا.ت:فضولی نباشه ولی اینهمه اسلحه برای چیه قراره اتفاقی بی افته
تهیونگ:نه ولی باید آینده نگری کنیم شاید یکی از زیر دستام جاسوس بود و از تریق اون دشمنام وارد زندگیم و کارم شدن باید برای حمله و نابود کردنشون اسلحه اماده داشته باشم.....
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.
- ۵۸۳
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط