{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P11
جی‌یون جلوی ویلا ترمز می‌کنه.ماشین کامل نمی‌ایسته، یه ذره جلو می‌ره، انگار خودش هم نمی‌خواد وایسه. ولی بالاخره می‌ایسته.
چند ثانیه دستش روی فرمونه. نه پیاده می‌شه، نه تکون می‌خوره. فقط به در آهنی خیره شده. نفس نمی‌کشه… یا شاید خیلی آروم می‌کشه که معلوم نیست.
تهیونگ پشتش پارک می‌کنه. در ماشینشو محکم می‌بنده. راه می‌افته سمت در. مشت اولشو که می‌کوبه، صدا تو کوچه می‌پیچه. مشت دوم… لگد سوم… در با صدای فلز شکستن باز می‌شه.
کنار می‌کشه و به جی یون نگاه میکنه.
جی‌یون بدون اینکه حتی بهش نگاه کنه رد می‌شه و وارد حیاط می‌شه.
حیاط… انگار بعد از یه مهمونی کثیف جا مونده.
بطری‌های مشروب افتاده. بعضیا نصفه، بعضیا خالی.
کاغذ رنگی چسبیده به زمین خیس.
لیوان‌های پلاستیکی له شده.
بوی الکل… بوی ته‌مونده دود… بوی عرق…اما زیر همه اینا… یه بوی دیگه هم هست.فلزی،سنگین.
تهیونگ پشت سرش میاد. دستاش مشت شده. فکش قفل کرده. یه بار زیر لب میگه:«لعنتی…»
وارد ویلا می‌شن.
صدای قدم‌هاشون روی شیشه خرد شده می‌پیچه. هر قدم جی‌یون آرومه، ولی محکم.اتاق اول.هیچی.اتاق دوم.هیچی.راهرو. هیچی ته راهرو…جی‌یون یهو می‌ایسته دقیقا جلوی دری که ته راهروعه.
تهیونگ تقریبا بهش می‌خوره.
تیهونگ:چی شد؟
جی‌یون جواب نمی‌ده.فقط به در کناریش خیره شده.
چشم‌هاش یه‌جور دیگه شده.
جی یون:بو..... (مکث میکنه)بوی خون از زیر در میاد....
نه خیلی واضح.اما برای کسی مثل جی‌یون که به خون اشامم معروفه… کافیه.
دستشو می‌ذاره روی دستگیره یه لحظه مکث،بازش می‌کنه.
اتاق…به‌هم‌ریخته نیست،ویرانه‌ست.بطری‌های مشروب پخش.لیوان‌های لکه‌دار.سوزن‌های مواد روی زمین خط‌های سفید روی میز پودر های سفید روی مبل ها ریخته شدن شیشه‌ها شکسته لباس‌های زیر روی زمین. پاره و مو…دسته‌های مو قیچی شده، ریخته روی سرامیک که دسته های مو چند دسته صورتی هم داره...
«ماماننننن.....میای چند تیکه از موهامو صورتی کنیم؟؟»
نفسش میگیره چند تار هنوز خونی‌ان.قطره‌های خون روی زمین.روی دیوار.روی پارچه‌ها.
تهیونگ نفسشو با صدا می‌کشه داخل و با دستش به گوشه میز اشاره میکنه،
تهیونگ:اون.... اون انگشتر....
جی‌یون آروم رد اشاره رو دنبال میکنه و به یک انگشتر طرح گل میرسه نزدیک میز میشه و انگشتر رو از لای پودر مواد برمیداره،
«وایب تورو میداد، واسه همین برات گرفتمش»
«پس از این به بعد هرجا که خواستم پیشم باشی ولی نشد میندازمش مامان»
چشمهاش میلرزه انگشتر رو میزاره تو جیبش و به سمت دیگه ای حرکت میکنه، کفشش از روی یه تکه مو رد می‌شه.
بعد…بوی خون غلیظ‌تر می‌شه از حموم داخل همین اتاق...
جی‌یون به سمت حموم قدم برمیداره می‌ره.
تهیونگ این‌بار جلو نمیاد. فقط پشتشه با فاصله کم...
در حموم رو باز می‌کنه.دیوارها…کف…سینک…همه‌جا خون پاشیده.
و وان…
پر از خون.....
آبی که با خون رنگ گرفته .....
هوای داخل حموم سنگینه. نفس کشیدن سخت می‌شه....
خبری از چه رین نیست، تهیونگ گوشه به گوشه حموم رو نگاه میکنه و بعد با صدایی که خودش هم باورش نمی‌کنه میگه:
تهیونگ:… فکر کنم بردنش یه جای دیگه
جی‌یون جواب نمی‌ده میخواد از کنار وان رد شه تا از حموم خارج بشه که چشمش به یه چیز سیاه می‌افته..
زیر سطح خون.یه تکه… مو؟ پارچه؟ پلاستیک؟
نزدیک‌تر می‌شه.زانو می‌زنه کنار وان دستشو می‌بره تو اب خونی سرده و غلیظ.
وقتی انگشتاش به پوست می‌خوره…همه بدنش یخ می‌کنه.دست دومش هم میره داخل و بدن رو می‌کشه بالا
بدن...... بدنه.... چه‌رینه....
موهاش به طرز وحشتناکی تیکه تیکه و کوتاه شده و خیس چسبیده به صورتش پوستش رنگ نداره لباش سیاهه، کبودی های زیادی رو بدنشه برهنس و نصف گوش راستش... نیست. انگار قیچی شده....
و…چاقو.....
دسته چاقو از وسط سینه‌ش بیرون زده دقیقا… وسط قلبش.
جی‌یون خیره می‌مونه.
یادش میاد…
چند سال پیش چه‌رین یواشکی قهوه خورده بود.
قلبش تند زده بود.جی‌یون دعواش کرده بود.
گفته بود:«بهت گفتم قهوه نخور، تپش قلب می‌گیری.»
حالا…یه چاقو دقیقا تو همون جاییه که همیشه نگرانش بود.لب‌هاش می‌لرزه.
صدایی ازش درنمیاد چون داره به صدای شکستن قلبش گوش میده
بعد آروم…خیلی آروم:
جی یون:… چه‌رین؟(این‌بار کمی بلندتر)چه‌رینم؟..... عزیزکم؟؟؟؟
تهیونگ عقب می‌ره یه قدم، دستشو می‌ذاره روی دهنش.چشم‌هاش قرمزه.نفس نمی‌تونه بکشه داره اشکاشو کنترل میکنه....

ادامش ویدیو بعدی
دیدگاه ها (۲)

ادامهp10در شیشه‌ای مرکز مراقبت پوستی آروم پشت سر جی‌یون بسته...

P10ساعت ۸ صبح.خونه هنوز بوی سکوت میده. اون سکوت گرون و تمیزی...

part.11.*من میترسیدم که جونگکوک دوباره شروع کنه ولی چارهای ن...

part.14.من رفتم دوش بگیرم چون لباس نداشتم باید صبر می کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط