محسنچاووشی

#محسن_چاووشی

#محسن_چاووشی
آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،
همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...
دیدگاه ها (۰)

🏡😍 خونه‌ی آرزوهام… یه تیکه از بهشت روی زمین! 🌿🌸💚🥹❤️ واقعاً ا...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :دوستِ خیانت کار صدای تپش قلب «...

رمان انتقام ازدواج کامل

پروانه جان

### پارت یازدهم: شعله‌ای در میان دود و قهوهبخارِ بلندشده از ...

پارت ۱

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

معرفی ی دوباره برادر دوقلو ی هانائو هیتایو 😊✨(آپدیت نیست، فق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط