My Vampire Mate Season 2 part : 40
♧ دارم همهی ایمیل ها از حساب های تو یا شمارهای که پسوند 'UK' داره مثل اسکاتلند مسدود میکنم چون من همچین موجود باهوشی هستم
+ نیکس چرا اینکارو باهام میکنی؟
ناله کرد
+ چرا میخوای اینجا گیر بیفتم؟
♧ احتمالا دلت نمیخواد انیکا الان بیاد اونجا سراغت
+ آره ، آره میخوام
♧ پس رهبر قبیلمون به سراغت میاد ، وقتی زیر محاصره نباشیم ، میست و دنیلا نیستن و لوسیا قراره از درد جیغ بکشه تا حیوون ستایش گرش بیادو اونو گیر بندازیم....پس اگه بتونی بگی بخاطر جونت ترسیدی شاید بتونم کاری کنم ولی در غیر این صورت فقط مجبوری شماره بگیری
+ شما بهم اونجا نیاز دارید! نیکس نمیتونی اینو باور کنی ولی من مهارت های باحالی دارم میتونم بجنگم من یه زن لیکا رو زدم!
♧ این شگفتانگیزه عزیزدلم ولی نمیتونم بیشتر از این باهات حرف بزنم وگرنه انیکا این چیزای جیپیاس رو به تلفن وصل کرده و ممکنه تماسو ردیابی کنه
+ نیکس باید بدونین که من کجا..
♧ میدونم کجایی اِما.....من دقیقا میدونم کجایی من اصلا دیوونه نیستم
+ صبر کن!
اِما تلفن را با هر دو دستش گرفت
+ تا حالا...تا حالا خاطرات یه نفرو توی خوابات دیدی؟
♧ منظورت چیه؟
+ تا حالا خواب چیزیی رو دیدی که در گذشته برای کسی اتفاق افتاده....اتفاقایی که ازشون اطلاعی نداشتی؟
♧ از گذشته؟البته که نه عزیزدلم ، حالا این حرف توعه که دیوانه واره
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
جیمین به اتاق کارش برگشت پیشانیاش را وشگون گرفت و به پای سالمش نگاه کرد
زخم داشت او را میکشت و بعد از سازگاری اش با اِما و پایان ناامید کنندهاش خستگی نیز او را فرا گرفته بود
تهیونگ همین حالا هم در حال نوشیدن اسکاچ بود
♤ چطور پیش رفت؟
_ ناجور حالا معتقده که من دروغگوم ، احتمالا چون بهش دروغ گفتم
روی صندلی اش نشست و پایش را ماساژ داد
_ احتمالا باید بعد حقیقتو بهش میگفتم
وقتی تهیونگ ابرویش را بالا داد جیمین توضیح داد
_ من قبلا مجبور شدم متقاعدش کنم که جفتم نیست و ایدهی اینکه جفتم باشه رو مسخره کردم اونم داشت ادای منو در میآورد
♤ داغون بنظر میرسی
_ همین حس رو هم دارم
توضیح آتش برای تهیونگ غیر قابل تحمل بود
هر چند جیمین چیز زیادی نگفته بود ولی میدانست که یادآوری دوباره خاطرات او را آزار میدهد
و قبل از آن بود که ببیند به صورت جفتش ضربه خورده و یکی لیکا های قبیله اش در حال خفه کردن اوست
♤ میخوای خبرای بدتری هم بشنوی؟
_ چه اتفاق کوفتیه دیگهای افتاده؟
♤ بحث با کاساندرا هم ناجور بود اون اخبارو همونجوری که امیدوار بودیم خوب نمیدونه فکر نداشتنت به اندازه کافی براش ناجور بوده ولی بنظر میرسه کتک خوردن از یک خونآشام براش غیر قابل تحمل بوده
_ اهمیت کمتری در این مورد میدم....
♤ اون مسائلی رو مطرح میکنه که بزرگان قبیله مطرح میکنن اون اشاره کرد که خونآشام های زن معمولا نازا هستن....
_ ما نمیتونیم بچهای داشته باشیم و من یکی از این قضیه خوشحالم دیگه چی؟
جیمین خوشحال بود که جفتش نمیتواند بچهای داشته باشد برای
مردی که تقریبا به اندازه ی جفتش برای یک خانوادهی بزرگ اشتیاق داشت تکان دهنده است ولی همین بود
بعد از هزارو دویست سال گشتن به دنبال اِما قصد نداشت او را با هیچ کسی شریک شود
تهیونگ ابروهایش را بالا داد
♤ باشه ، اون دکمه قرمز روی تلفن میبینی؟ معنیش اینه که کسی پشت خطه ، من تازه هرمان رو دیدم و کاساندرا تلفن همراه داره ، معنیش اینه ملکت داره تلفن میکنه
جیمین شانه بالا انداخت
_ نمیتونه اونا رو به اینجا هدایت کنه تا وقتی به دروازه رسیدیم بیهوش بود
♤ اونا به اندازه کافی اونو پشت خط نگه میدارن و ملکت مجبور نیست به اینجا راهنمایی شون کنه اونا میتونن محل دقیق تلفنو ردیابی کنن جیمین ماهواره های بالای سرمون و این چیزا
جیمین نفسش را بیرون داد و 'ماهواره' را ذهنا به لیست چیزهای لعنتی که متوجه نمیشد اضافه کرد تا بعدا در موردشان بفهمد
فکر میکرد ماهواره ها برای تلوزیون هستند نه برای تلفن تهیونگ ادامه داد
♤ این به پیشرفته بودن اونا بستگی داره ولی ممکنه فقط به سه دقیقه زمان نیاز داشته باشه....
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه روز دختر به همه دختران پیجم تبریک میگم 🌹✨
اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا من
+ نیکس چرا اینکارو باهام میکنی؟
ناله کرد
+ چرا میخوای اینجا گیر بیفتم؟
♧ احتمالا دلت نمیخواد انیکا الان بیاد اونجا سراغت
+ آره ، آره میخوام
♧ پس رهبر قبیلمون به سراغت میاد ، وقتی زیر محاصره نباشیم ، میست و دنیلا نیستن و لوسیا قراره از درد جیغ بکشه تا حیوون ستایش گرش بیادو اونو گیر بندازیم....پس اگه بتونی بگی بخاطر جونت ترسیدی شاید بتونم کاری کنم ولی در غیر این صورت فقط مجبوری شماره بگیری
+ شما بهم اونجا نیاز دارید! نیکس نمیتونی اینو باور کنی ولی من مهارت های باحالی دارم میتونم بجنگم من یه زن لیکا رو زدم!
♧ این شگفتانگیزه عزیزدلم ولی نمیتونم بیشتر از این باهات حرف بزنم وگرنه انیکا این چیزای جیپیاس رو به تلفن وصل کرده و ممکنه تماسو ردیابی کنه
+ نیکس باید بدونین که من کجا..
♧ میدونم کجایی اِما.....من دقیقا میدونم کجایی من اصلا دیوونه نیستم
+ صبر کن!
اِما تلفن را با هر دو دستش گرفت
+ تا حالا...تا حالا خاطرات یه نفرو توی خوابات دیدی؟
♧ منظورت چیه؟
+ تا حالا خواب چیزیی رو دیدی که در گذشته برای کسی اتفاق افتاده....اتفاقایی که ازشون اطلاعی نداشتی؟
♧ از گذشته؟البته که نه عزیزدلم ، حالا این حرف توعه که دیوانه واره
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
جیمین به اتاق کارش برگشت پیشانیاش را وشگون گرفت و به پای سالمش نگاه کرد
زخم داشت او را میکشت و بعد از سازگاری اش با اِما و پایان ناامید کنندهاش خستگی نیز او را فرا گرفته بود
تهیونگ همین حالا هم در حال نوشیدن اسکاچ بود
♤ چطور پیش رفت؟
_ ناجور حالا معتقده که من دروغگوم ، احتمالا چون بهش دروغ گفتم
روی صندلی اش نشست و پایش را ماساژ داد
_ احتمالا باید بعد حقیقتو بهش میگفتم
وقتی تهیونگ ابرویش را بالا داد جیمین توضیح داد
_ من قبلا مجبور شدم متقاعدش کنم که جفتم نیست و ایدهی اینکه جفتم باشه رو مسخره کردم اونم داشت ادای منو در میآورد
♤ داغون بنظر میرسی
_ همین حس رو هم دارم
توضیح آتش برای تهیونگ غیر قابل تحمل بود
هر چند جیمین چیز زیادی نگفته بود ولی میدانست که یادآوری دوباره خاطرات او را آزار میدهد
و قبل از آن بود که ببیند به صورت جفتش ضربه خورده و یکی لیکا های قبیله اش در حال خفه کردن اوست
♤ میخوای خبرای بدتری هم بشنوی؟
_ چه اتفاق کوفتیه دیگهای افتاده؟
♤ بحث با کاساندرا هم ناجور بود اون اخبارو همونجوری که امیدوار بودیم خوب نمیدونه فکر نداشتنت به اندازه کافی براش ناجور بوده ولی بنظر میرسه کتک خوردن از یک خونآشام براش غیر قابل تحمل بوده
_ اهمیت کمتری در این مورد میدم....
♤ اون مسائلی رو مطرح میکنه که بزرگان قبیله مطرح میکنن اون اشاره کرد که خونآشام های زن معمولا نازا هستن....
_ ما نمیتونیم بچهای داشته باشیم و من یکی از این قضیه خوشحالم دیگه چی؟
جیمین خوشحال بود که جفتش نمیتواند بچهای داشته باشد برای
مردی که تقریبا به اندازه ی جفتش برای یک خانوادهی بزرگ اشتیاق داشت تکان دهنده است ولی همین بود
بعد از هزارو دویست سال گشتن به دنبال اِما قصد نداشت او را با هیچ کسی شریک شود
تهیونگ ابروهایش را بالا داد
♤ باشه ، اون دکمه قرمز روی تلفن میبینی؟ معنیش اینه که کسی پشت خطه ، من تازه هرمان رو دیدم و کاساندرا تلفن همراه داره ، معنیش اینه ملکت داره تلفن میکنه
جیمین شانه بالا انداخت
_ نمیتونه اونا رو به اینجا هدایت کنه تا وقتی به دروازه رسیدیم بیهوش بود
♤ اونا به اندازه کافی اونو پشت خط نگه میدارن و ملکت مجبور نیست به اینجا راهنمایی شون کنه اونا میتونن محل دقیق تلفنو ردیابی کنن جیمین ماهواره های بالای سرمون و این چیزا
جیمین نفسش را بیرون داد و 'ماهواره' را ذهنا به لیست چیزهای لعنتی که متوجه نمیشد اضافه کرد تا بعدا در موردشان بفهمد
فکر میکرد ماهواره ها برای تلوزیون هستند نه برای تلفن تهیونگ ادامه داد
♤ این به پیشرفته بودن اونا بستگی داره ولی ممکنه فقط به سه دقیقه زمان نیاز داشته باشه....
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه روز دختر به همه دختران پیجم تبریک میگم 🌹✨
اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا من
- ۴.۸k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط