My Vampire Mate Season 2 part : 45
♤ جیمین نمیتونه برادرشو پیدا کنه و کاساندرا ثابت کرد که بدتر از یه حشره توی گوششه ، پاش درد میکنه و به سختی میتونه با زمان جدیدی که واردش شده خودشو هماهنگ کنه ولی برای اون از همه سخت تر اینه که نمیتونه خوشحالت کنه
تکهای از نی یونجه را گرفت و انتهایش را جوید و یکی دیگر را به اِما تعارف کرد
+ من جونده نیستم ممنون
تهیونگ شانه بالا انداخت
♤ من میتونم حواسم به کاساندرا باشه ، پاش هم درمان میشه ، به این زمان عادت میکنه و جیمی هم بلاخره پیداش میشه ولی هیچکدوم از اینا براش مهم نیست اگر نتونه راضی و خوشحالت کنه
چرخید و پیشانی اش را روی پیشانی مادیان گذاشت و با صدای آرامی گفت :
+ دلم نمیخواد اون ناراحت یا نگران باشه ولی نمیتونم به خودم بگم اینجا خوشحال باشم......این فقط خودش اتفاق میافته
♤ همینطور میشه ، اگه بهش زمان بدی وقتی بتونه با.....مشکلات گذشتش کنار بیاد متوجه میشی که اون مرد خوبیه
+ بنظر میرسه هیچ چارهای ندارم ، دارم؟
♤ اصلا ، پس تو این فاصله میخوای بهت بگم چی باعث میشه اونو بهتر مدیریت کنی؟
به سمت او چرخید و پرسید : + مدیریتش کنم؟
♤ بله
پلک زد
+ شاید مجبور باشم اینو بشنوم
♤ هر کاری که میکنه رو درک کن و تموم کارایی که اون میکنه هدف نهاییش خوشحالی و خوشبختی توعه
لب هایش را باز کرد تا مخالفت کند ولی تهیونگ ادامه داد : ♤ پس اگه از هر اقدامی که برای این امر انجام میده راضی نیستی فقط باید بگی که این باعث خوشحالیت نمیشه
وقتی اِما اخم کرد او پرسید :
♤ دروغش باعث شد چه حسی داشته باشی؟
به نوک پوتینش نگاه کرد که با خاک کثیف شده بود سپس زمزمه کرد
+ خیانت دیدن ، آزردگی
♤ برای لحظهای به این فکر کن ، فکر کن چه واکنشی نشون میده اگه به سادگی بهش بگی اینکارش باعث آزردگیت شده؟
اِما سرش را بلند کرد و چند لحظه ای به او خیره شد
تهیونگ صاف ایستاد خاک لباسش را تکاند و به سمت در رفت ، بدون اینکه مکث کند از بالای شانهاش گفت
♤ در هر حال این اسب توعه
قبل از اینکه نگاهش را به جلو برگرداند دید که مادیان بینیاش را بین موهای او فرو برده و نزدیک بود او را بیاندازد
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
کاساندرا با لب لوچهی آویزان پرسید :
○ دوست قدیمیتو بغل نمیکنی؟
جیمین فورا پاسخ داد
_ اگر به همین راضی باشه
چه مدت میشد تهیونگ رفته؟
او به اندازهی جانش به او اعتماد داشت ولی همچنان با بیقراری منتظر بود
دستان کاساندرا همچنان باز بود
○ قرن ها میگذره جیمین
_ اگر اِما بیاد داخل و ببینه بغلت کردم فکر میکنی ممکنه چه حسی داشته باشه؟
دستانش را پایین انداخت روی صندلی متقابل میزش نشست
○ نه مثل چیزی که تو فکر میکنی چون اون هیچ حسی بهت نداره ، درحالی که من برای مرگت مثل بیوه عزادار بودم
_ از طرف تو یه اتلاف وقت بوده ، حتی اگه مرده بودم
○ تهیونگ توضیح داد کجا بودی و اون چیه ، اون جایی نداره ، تو حال خوبی نداری و نمیتونی بفهمی که چقدر اشتباهه
حتی نمیتوانست از این عصبانی شود چون هرگز به هیچ چیزی به اندازه اینکه اِما جفتش است مطمئن نبود حالا میفهمید که عواملی که دوست داشت سالها با کاساندرا دوست بماند دیگر وجود ندارد
در گذشته برایش احساس تاسف میکرد که مثل او قرنها بدون پیدا کردن جفتش زندگی میکند و به این فکر کرد که مثل او واکنش درستی نشان نمیدهد
ولی در حالی که جیمین به دنبال دشمنانش بود در هر جنگی پیشگام میشد و داوطلبانه هر کار خطرناکی را در خارج از کشور انجام میداد تا شاید جفتش را بیابد کاساندرا فقط روی جیمین چمبره زده بود
○ وقتی پدرت مرد کی برات اونجا بود؟ وقتی مادرت مرد؟ کی کمکت کرد تا دنبال جیک بگردی؟
با خستگی نفسش را بیرون داد
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه بلاخره تونستم واستون پارت جدید بنویسم لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 39 تا برسونید اگر تا آخر شب رسید پارت جدید سیع میکنم تا وقتی که لایک هاتون برسونید بنویسم واستون عزیزان گلم
تکهای از نی یونجه را گرفت و انتهایش را جوید و یکی دیگر را به اِما تعارف کرد
+ من جونده نیستم ممنون
تهیونگ شانه بالا انداخت
♤ من میتونم حواسم به کاساندرا باشه ، پاش هم درمان میشه ، به این زمان عادت میکنه و جیمی هم بلاخره پیداش میشه ولی هیچکدوم از اینا براش مهم نیست اگر نتونه راضی و خوشحالت کنه
چرخید و پیشانی اش را روی پیشانی مادیان گذاشت و با صدای آرامی گفت :
+ دلم نمیخواد اون ناراحت یا نگران باشه ولی نمیتونم به خودم بگم اینجا خوشحال باشم......این فقط خودش اتفاق میافته
♤ همینطور میشه ، اگه بهش زمان بدی وقتی بتونه با.....مشکلات گذشتش کنار بیاد متوجه میشی که اون مرد خوبیه
+ بنظر میرسه هیچ چارهای ندارم ، دارم؟
♤ اصلا ، پس تو این فاصله میخوای بهت بگم چی باعث میشه اونو بهتر مدیریت کنی؟
به سمت او چرخید و پرسید : + مدیریتش کنم؟
♤ بله
پلک زد
+ شاید مجبور باشم اینو بشنوم
♤ هر کاری که میکنه رو درک کن و تموم کارایی که اون میکنه هدف نهاییش خوشحالی و خوشبختی توعه
لب هایش را باز کرد تا مخالفت کند ولی تهیونگ ادامه داد : ♤ پس اگه از هر اقدامی که برای این امر انجام میده راضی نیستی فقط باید بگی که این باعث خوشحالیت نمیشه
وقتی اِما اخم کرد او پرسید :
♤ دروغش باعث شد چه حسی داشته باشی؟
به نوک پوتینش نگاه کرد که با خاک کثیف شده بود سپس زمزمه کرد
+ خیانت دیدن ، آزردگی
♤ برای لحظهای به این فکر کن ، فکر کن چه واکنشی نشون میده اگه به سادگی بهش بگی اینکارش باعث آزردگیت شده؟
اِما سرش را بلند کرد و چند لحظه ای به او خیره شد
تهیونگ صاف ایستاد خاک لباسش را تکاند و به سمت در رفت ، بدون اینکه مکث کند از بالای شانهاش گفت
♤ در هر حال این اسب توعه
قبل از اینکه نگاهش را به جلو برگرداند دید که مادیان بینیاش را بین موهای او فرو برده و نزدیک بود او را بیاندازد
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
کاساندرا با لب لوچهی آویزان پرسید :
○ دوست قدیمیتو بغل نمیکنی؟
جیمین فورا پاسخ داد
_ اگر به همین راضی باشه
چه مدت میشد تهیونگ رفته؟
او به اندازهی جانش به او اعتماد داشت ولی همچنان با بیقراری منتظر بود
دستان کاساندرا همچنان باز بود
○ قرن ها میگذره جیمین
_ اگر اِما بیاد داخل و ببینه بغلت کردم فکر میکنی ممکنه چه حسی داشته باشه؟
دستانش را پایین انداخت روی صندلی متقابل میزش نشست
○ نه مثل چیزی که تو فکر میکنی چون اون هیچ حسی بهت نداره ، درحالی که من برای مرگت مثل بیوه عزادار بودم
_ از طرف تو یه اتلاف وقت بوده ، حتی اگه مرده بودم
○ تهیونگ توضیح داد کجا بودی و اون چیه ، اون جایی نداره ، تو حال خوبی نداری و نمیتونی بفهمی که چقدر اشتباهه
حتی نمیتوانست از این عصبانی شود چون هرگز به هیچ چیزی به اندازه اینکه اِما جفتش است مطمئن نبود حالا میفهمید که عواملی که دوست داشت سالها با کاساندرا دوست بماند دیگر وجود ندارد
در گذشته برایش احساس تاسف میکرد که مثل او قرنها بدون پیدا کردن جفتش زندگی میکند و به این فکر کرد که مثل او واکنش درستی نشان نمیدهد
ولی در حالی که جیمین به دنبال دشمنانش بود در هر جنگی پیشگام میشد و داوطلبانه هر کار خطرناکی را در خارج از کشور انجام میداد تا شاید جفتش را بیابد کاساندرا فقط روی جیمین چمبره زده بود
○ وقتی پدرت مرد کی برات اونجا بود؟ وقتی مادرت مرد؟ کی کمکت کرد تا دنبال جیک بگردی؟
با خستگی نفسش را بیرون داد
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه بلاخره تونستم واستون پارت جدید بنویسم لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 39 تا برسونید اگر تا آخر شب رسید پارت جدید سیع میکنم تا وقتی که لایک هاتون برسونید بنویسم واستون عزیزان گلم
- ۲.۶k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط