My Vampire Mate Season 2 part : 42
اگر فقط میتوانست یک چیز دائمی در این بمباران تغییرها پیدا کند
فقط یک چیز میتوانست.....اعتماد....
○ من میتونم تو رو از اینجا فراری بدم
با یک هیس اِما عقب پرید در هوا پرید تا روی شیروانی قرار بگیرد
با دیدن کاساندرا روی سقف قوز کرد و برای حملهاش آماده شد
هربار به این فکر میکرد که کاساندرا به همراه این خانهی زیبا و باشکوه صد ها سال عاشق جیمین نیز هست دلش میخواست چشمانش را از کاسه در بیاورد
○ میتونم برات یه ماشین گیر بیارم
کاساندرا ادامه داد
نسیم کوچکی ورزید فقط به اندازهای که موهای آفتاب خوردهی زیبایش را از روی گوش های معمولی اش کنار بزند کک مک های کمی روی بینی اش داشت و اِما به هر دانه از آن کک مک ها غبطه میخورد
+ و چرا باید اینکارو بکنی؟
هر چند میدانست چرا
آن ف*اح*ش*ه جیمین را میخواست
○ اون میخواد تو رو اینجا زندونی نگه داره ، تهیونگ بهم گفت تو نیمه والکری هستی و میدونم که خون والکری تو از تصور زندونی بودن داره میجوشه
شرمساری درونش موج میزد
حق با دشمنش بود خون والکری اش خواستار آزادی مطلق بود این حتی نگرانی اصلی اش نبود
فقط به این نتیجه رسیده بود که جیمین تو را فریب داده و به او دروغ گفته است و نیکس که او را به دردسر انداخته و هر ده بار تلفن را رویش قطع کرده بود
+ چی به تو میرسه؟
○ من میخوام جیمین رو از یه اشتباه بزرگ و قبیلهای که هرگز تو رو نمیپذیرن ، رو نجات بدم اگه اون نزدیک به 200 سال شکنجه نشده بود میتونست بفهمه که تو جفتش نیستی
اِما حالتی متفکرانه به خود گرفت و انگشتش را روی چانه اش گذاشت
○ و از شکنجه بیرون نمیاد
....منتظر باش
+ وقتی بفهمه ، تو هم جفتش نیستی
کاساندرا تقریبا از شدت خشم خفه شد
اِما از رفتار خودش آهی کشید
این شخص او نبود
معمولا مثل عوضی ها رفتار نمیکرد
او با همهی موجودات لور دائما در حال مبارزه داخل و خارج از خانهاش بودند کنار میومد
جادوگران ، شیاطین ، پری ها....همه ی آنها
این را به عنوان نمونهای دیگر از تغییرات درونش به حساب آورد که درکش نمیکرد
چه چیزی در مورد این زن وجود داشت که او را در این حد عصبی میکرد ؟
چرا اصرار غیر قابل توضیحی برای مبارزه با او داشت؟
انگار که او باید با جری اسپرینگر {شخصیت تلوزیونی} باشد و فریاد بزند که 'اون مرد منه!'
چرا به زمانی که جیمین با کاساندرا گذرانده بود حسادت میکرد؟
+ ببین کاساندرا من نمیخوام باهاتون بجنگم و بله دلم میخواد برم ولی به اندازهی یه مرگ و زندگی طول میکشه که برای فرار بهت اعتماد کنم
○ قول میدم بهت نارو نزنم
نگاهی به پایین انداخت و دوباره نگاهش را برگرداند
هر دویشان صدای نزدیک شدن کسی را شنیده بودند
○ ممکنه اینجا ببری خونآشام ولی هیچوقت ملکهی قبیلهی من نمیشی
+ ظاهرا همین الانم هستم
○ یه ملکه ی واقعی باید بتونه زیر نور خورشید با پادشاهش قدم بزنه
لبخند کاساندرا خیلی شاد بود
○ و بهش وارث بده
اِما نزدیک بود بلرزد
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
نظرتون درباره کاساندرا چیه بهم تو کامنت ها بگین؟
فقط یک چیز میتوانست.....اعتماد....
○ من میتونم تو رو از اینجا فراری بدم
با یک هیس اِما عقب پرید در هوا پرید تا روی شیروانی قرار بگیرد
با دیدن کاساندرا روی سقف قوز کرد و برای حملهاش آماده شد
هربار به این فکر میکرد که کاساندرا به همراه این خانهی زیبا و باشکوه صد ها سال عاشق جیمین نیز هست دلش میخواست چشمانش را از کاسه در بیاورد
○ میتونم برات یه ماشین گیر بیارم
کاساندرا ادامه داد
نسیم کوچکی ورزید فقط به اندازهای که موهای آفتاب خوردهی زیبایش را از روی گوش های معمولی اش کنار بزند کک مک های کمی روی بینی اش داشت و اِما به هر دانه از آن کک مک ها غبطه میخورد
+ و چرا باید اینکارو بکنی؟
هر چند میدانست چرا
آن ف*اح*ش*ه جیمین را میخواست
○ اون میخواد تو رو اینجا زندونی نگه داره ، تهیونگ بهم گفت تو نیمه والکری هستی و میدونم که خون والکری تو از تصور زندونی بودن داره میجوشه
شرمساری درونش موج میزد
حق با دشمنش بود خون والکری اش خواستار آزادی مطلق بود این حتی نگرانی اصلی اش نبود
فقط به این نتیجه رسیده بود که جیمین تو را فریب داده و به او دروغ گفته است و نیکس که او را به دردسر انداخته و هر ده بار تلفن را رویش قطع کرده بود
+ چی به تو میرسه؟
○ من میخوام جیمین رو از یه اشتباه بزرگ و قبیلهای که هرگز تو رو نمیپذیرن ، رو نجات بدم اگه اون نزدیک به 200 سال شکنجه نشده بود میتونست بفهمه که تو جفتش نیستی
اِما حالتی متفکرانه به خود گرفت و انگشتش را روی چانه اش گذاشت
○ و از شکنجه بیرون نمیاد
....منتظر باش
+ وقتی بفهمه ، تو هم جفتش نیستی
کاساندرا تقریبا از شدت خشم خفه شد
اِما از رفتار خودش آهی کشید
این شخص او نبود
معمولا مثل عوضی ها رفتار نمیکرد
او با همهی موجودات لور دائما در حال مبارزه داخل و خارج از خانهاش بودند کنار میومد
جادوگران ، شیاطین ، پری ها....همه ی آنها
این را به عنوان نمونهای دیگر از تغییرات درونش به حساب آورد که درکش نمیکرد
چه چیزی در مورد این زن وجود داشت که او را در این حد عصبی میکرد ؟
چرا اصرار غیر قابل توضیحی برای مبارزه با او داشت؟
انگار که او باید با جری اسپرینگر {شخصیت تلوزیونی} باشد و فریاد بزند که 'اون مرد منه!'
چرا به زمانی که جیمین با کاساندرا گذرانده بود حسادت میکرد؟
+ ببین کاساندرا من نمیخوام باهاتون بجنگم و بله دلم میخواد برم ولی به اندازهی یه مرگ و زندگی طول میکشه که برای فرار بهت اعتماد کنم
○ قول میدم بهت نارو نزنم
نگاهی به پایین انداخت و دوباره نگاهش را برگرداند
هر دویشان صدای نزدیک شدن کسی را شنیده بودند
○ ممکنه اینجا ببری خونآشام ولی هیچوقت ملکهی قبیلهی من نمیشی
+ ظاهرا همین الانم هستم
○ یه ملکه ی واقعی باید بتونه زیر نور خورشید با پادشاهش قدم بزنه
لبخند کاساندرا خیلی شاد بود
○ و بهش وارث بده
اِما نزدیک بود بلرزد
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
نظرتون درباره کاساندرا چیه بهم تو کامنت ها بگین؟
- ۴.۵k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط