{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part³¹

+لیلی ایشون پدرتونه؟
-نه..ایشون در نقش‌پدر هستن
پ.ل:سلام اقای جئون..بله من فقط امضا میکنم و میرم خودم زندگی دارم
+سلام..بله حتما موردی نداره

بابا رفت..گوشیم زنگ خورد..اون‌یکی دختر عموم بود که خیلی وقته ندیدمش..اسمش لیانا هست..وقتی مامانم رفت اون همیشه پیشم بود،ازش ممنونم
"مکالمه:"
لیانا:سلام لیلی چطوری عشقمممم؟
-خوبم قربونت برم دلم برات تنگ شده..برای عروسیم میای دیگه؟خیر سرت ارمی هستی
لیانا:اره عشقم ببخشید یه سال نبودم خودت که میدونی مامانبزرگ چجوریه؟معلومه که برای عروسیت میام
-جونگکوک پیشمه گوشی رو میدم بهش
+الو؟
لیانا:عرررر جونگکوک خودتی؟
+بله(خنده)
لیانا:هعیییی تو با دختر عموم ازدواج کن من با جیمین..یعنی چیز هیچی ولش کن
+بله حتما بهش میگم
-خدایاااا تو نمیتونی سوتی ندی؟
لیانا:ببخشید..فردا میام کره..اگه اشکال نداره پیشت میمونم..بایی
-نه مهم نیست باییی

(ویو داخل خونه)
تا رسیدن به خونه همش درباره ی لیانا میگفتم
رسیدیم و من آنقدر خسته بودم که خودمو روی کاناپه پرت کردم..اصلا حواسمون نبود لباسم مناسب نیست
نامجون:خیلی خسته ای نه؟
-ارهههههه
ناجون:باشه ولی پاشو لباستو عوض کن

سرعت بلند شدم و عوضش کردم..توی حال خودم بودم که با صدای جیمین به خودم اومدم
جیمین:لیلی،لیاناااااااا
سریع پریدم پایین..انقدر محکم بغلش کردم که نزدیک بود بمیره
-بچه ها این دختر عمومه..لیانا!
همه:خوشبختیم
جیمین در گوش جونگکوک یه چیزی گفت
لیانا با تکتکشون دست داد ولی جیمین بغلش کرد...
نشستیم تا کامل لیانا خودشو کامل معرفی کنه منم رفتم نوشیدنی اوردم
نشستیم فیلم دیدیم و نوشیدنی میخوردیم ولی من نزاشتم لیانا زیاد بخوره
دیگه داشت دیر میشد..با لیانا رفتیم تا بخوابیم که جونگکوک اومد و در گوشم گفت
+لیلی..جیمین...

--------------------------------
ادامه دارد...
بچه ها این پارت یکم بد شد🫤ببخشید
دیدگاه ها (۴)

really love part³⁰که یه پست توی اینستا دیدممن داشتم به جونگک...

really love part²⁹و همچنین مکان برگزاری عروسی..یه تالار با و...

عشق مافیا

Part:7                my angelاولین نفر بیدارشده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط