_____پارت⁵ نفرین کوچولو_____
_____پارت⁵ نفرین کوچولو_____
(چندین سال بعد)
* رُزالینث¹*
با باز کردن درِ مغازهی عتیقهفروشی، زنگولهای که بیرونِ مغازه بود به صدا درآمد.
کالدر²، مردی مسن با موهایی خاکستری که صاحب مغازه بود، بدون توجه به من در حال روزنامه خواندن بود.
مادرم، کلارا مونرو³، همیشه علاقهی بسیاری به عتیقهجات داشت؛ زیرا معتقد بود که ممکن است در آنها جادو یا اسرارهایی پنهان شده باشد.
من هم بعد از مرگ ناگهانی مادرم، اکثر اوقات به همراه جکسون⁴، نامزدم، به اینجا میآیم و شروع به گشتوگذار میکنیم.
جکسون بعد از مرگ مادرم، همیشه حواسش به من بود و دلداریام میداد و سعی داشت کاری کند که غمم را فراموش کنم.
اما الان چند روز است که با من سرد شده و حتی با من صحبت هم نمیکند، و این دارد مرا عذاب میدهد.
امروز تصمیم گرفتم که دوباره به همراه جکسون به عتیقهفروشی برویم، اما وقتی به خانهی آنها رفتم، گفتند که از صبح جکسون را ندیدهاند؛ پس مجبور شدم بهتنهایی به مغازهی آقای کالدر بروم.
____________________________________________________________
1.Rosalynth
2.Calder
3.Clara Monroe
4.Jackson
____________ادامه دارد...
(چندین سال بعد)
* رُزالینث¹*
با باز کردن درِ مغازهی عتیقهفروشی، زنگولهای که بیرونِ مغازه بود به صدا درآمد.
کالدر²، مردی مسن با موهایی خاکستری که صاحب مغازه بود، بدون توجه به من در حال روزنامه خواندن بود.
مادرم، کلارا مونرو³، همیشه علاقهی بسیاری به عتیقهجات داشت؛ زیرا معتقد بود که ممکن است در آنها جادو یا اسرارهایی پنهان شده باشد.
من هم بعد از مرگ ناگهانی مادرم، اکثر اوقات به همراه جکسون⁴، نامزدم، به اینجا میآیم و شروع به گشتوگذار میکنیم.
جکسون بعد از مرگ مادرم، همیشه حواسش به من بود و دلداریام میداد و سعی داشت کاری کند که غمم را فراموش کنم.
اما الان چند روز است که با من سرد شده و حتی با من صحبت هم نمیکند، و این دارد مرا عذاب میدهد.
امروز تصمیم گرفتم که دوباره به همراه جکسون به عتیقهفروشی برویم، اما وقتی به خانهی آنها رفتم، گفتند که از صبح جکسون را ندیدهاند؛ پس مجبور شدم بهتنهایی به مغازهی آقای کالدر بروم.
____________________________________________________________
1.Rosalynth
2.Calder
3.Clara Monroe
4.Jackson
____________ادامه دارد...
- ۵۰۰
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط