{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_____پارت¹¹ نفرین کوچولو_____

_____پارت¹¹ نفرین کوچولو_____

*راوی*

رُزالینث دوباره به خواهر ناتنی‌اش نگاه کرد

می‌خواست از او متنفر باشد؛

از دختری که قرار بود همسرِ مردی شود که روزی عشقِ او بود.

اما نمی‌توانست.

چطور می‌شد از کسی متنفر بود

که حتی حقِ انتخاب نداشت؟

درست بود که قلبِ رُزالینث به‌خاطر اولین عشقی که به او خیانت کرده بود
شکسته و خرد شده بود،

اما خواهرش هم قربانی بود.

او به این ازدواج رضایت نداشت.

این پیوند انتخابش نبود؛

حکم بود.

حکمی که خوشحالی‌اش، آرزوهایش

و آینده‌ای را که برای خودش تصور کرده بود،

بی‌رحمانه از او می‌گرفت.

نگاه خواهرش پر از ترس بود، نه عشق؛

پر از اجبار، نه امید.

رُزالینث خوب می‌دانست که نباید چیزی بروز بدهد.

نباید بگذارد کسی بفهمد جکسون تا ساعاتی پیش معشوقِ او بوده است.

و حتی اگر قرار بود روزی این حقیقت به زبان بیاید،

قطعاً حالا زمانش نبود؛

نه وقتی که همه‌چیز این‌قدر شکننده

و آماده‌ی فروپاشی بود.

پس خودش را به بی‌خبری زد؛

نقابی از تعجب و ندانستن به چهره‌اش کشید،

در حالی که در قلبش قوقا برپا بود.

به سمت خواهرش قدم برداشت.

با لحنی ساختگی، اما آرام گفت:

"بلا¹… اینجا چه خبره؟

وِلیسیا راست می‌گه؟

واقعاً برات خواستگار اومده؟"

____________________________________________________________

1.Bella:مخفف مارِبلا

____________ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

_____پارت¹⁰ نفرین کوچولو_____نگاهم به مارِبلا افتاد که گوشه‌...

_____پارت⁹ نفرین کوچولو_____پدرم برگشته بود و روی مبلی نشسته...

The Boss Savage part 23+بعدا میبینمت پارک هایجین اوه... مکثش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط