{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psycho killerقاتل روانی

Psycho killer(قاتل روانی)
Part 10

ات همانطور که به این چیزها فکر می کرد بعد از معرفی اش توسط راننده به نگهبان وارد عمارت شد

ماشین از حوض آبی که در مرکز حیاط عمارت بود دور زد و درست مقابل ورودی درب اصلی پارک کرد راننده پیاده شد درب پشتی برای ات باز کرد و ات بعد از پیاده شدن از راننده تشکر کوتاهی کرد به سمت درب اصلی قدم برداشت

ات وارد عمارت شد نگاهی به اطرافش انداخت به امید اینکه شاید پیرمرد پیدا کند بعد از دقایقی ناامید به سمت میزی در گوشه سالن که انواع مختلفی از خوراکی های خوشمزه چیده شده بود رفت بشقابی رابرداشت به سمت اولین خوراکی قدم برداشت همان خوراکی که هنگام ورودش خیلی دلش میخواست ازش مزه کند

چاقویی به همراه چنگالی برداشت تا با استفاده از انها بتواند کمی از کیک شکلاتی مورد علاقه اش رابردارد اما با شنیدن صدای کسی نگاهش را از کیک مورد علاقش برداشت به آن شخص داد

فردی لاغراندام و قد بلند و چهار شونه ، کت و شلوار مشکی رنگی بر تنش همراه با کفش های واکس زده اش ، عطر تلخی که با بوییدنش هر دختری عاشق خودش می کرد ، پوستی بی نقص و سفید ، موهایی تقریبا کوتاه به رنگ طلایی که به یک طرف صورتش ریخته بود ، ابروهایی کشیده و باریک ، چشمانی کهربایی رنگ ، لب های غنچه ای و پف کرده ، خط فک بسیار ظریف که زیبایی صورتش چندین برابر کرده بود همه اینها در کنار هم مثل یک نقاشی بسیار زیبا توسط یک هنرمند بسیار با استعداد کشیده شده بود بمانند یک اثر هنری فوق العاده

ات همانطور که به اینجور چیزها فکر میکرد واصلا هوش و حواسش سر جایش نبود با قرار گرفتن دستی بر شونه اش از افکارش خارج شد خودش را جمع و جور کرد تا بیشتر از این خجالت زده نشود و نگاهش را به شخص روبه رویش داد

ات : بفرمایید

.......: سلام بر بانوی زیبا
بنظر شما درست است همچین بانویی تنها به این مهمانی آمده باشد؟

درست در همین لحظه یاد حرف اجوما افتادم که باعث شد لبخندی بزنم و با شنیدن همچین حرفی تعجب کردم معلوم بود میخواهد با کسی سر صحبت باز کند البته با جمله خوبی بیان کرده است

ات : اقای محترم شما خیلی خوب بلد حرف بزنید اما بهتر نیست اول خودتون معرفی کنید بعد راجب این....... بقول خودتون بانوی زیبا کنجکاو شوید ..........

با شنیدن این حرف من لبخند کشداری زد و کمی خم شد و به صورتم نزدیک شد به وضوح میتونستم صدای ضربان قلبم را از هیجان زیاد که بی طاقت در دل سینم میکوبید حس کنم و سپس سرش را به سمت گردنم اورد موهایم را کنار زد دم گوشم زمزمه کرد

...........: برای بانوی زیبایی مثل شما اینقدر کنجکاوی هم خوب نیستا


ادامه دارد ........
دیدگاه ها (۴)

Psycho killer(قاتل روانی)Part 11.........: برای بانوی زیبایی...

Jimin(تکپارتی)کافه عشق.......بابرخورد نور ملایمی به صورتم چش...

Psycho killer(قاتل روانی)Part ۹لباسی مشکی رنگ با آستین های ا...

پارت سوم چییییی گذاشت رفت بدون اینکه بزاره حرفام تموم بشه حت...

ات که کور رنگی داشت (این موضوع مخفیه) ارام گفت: گل..کوک و ته...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط