پارت سوم
پارت سوم
چییییی گذاشت رفت بدون اینکه بزاره حرفام تموم بشه حتی ذره هم براش اهمیت ندارم نه اینطور فکر نمیکنم چون اگر براش اهمیت نداشتم تا الان باید حسابی کتک میخوردم اره درسته لابد قهر کرده منم میدونم چجوری از دلش در بیارم پس گوشیم رو به همراه یک ظرف موچی با طمع های مختلف ورداشتم به سمت اتاقمون حرکت کردم درو باز کردم کنارش روی تخت نشستم نگاهی بهش انداختم که پشت بمن دراز کشیده بود ظرف موچی روی میز گذاشتم از پشت بغلش کردم
ات : جیمین عشقم من تو زندگیم فقط یک نفر دوست دارم و حاضرم جونمم براش بدم اونم تویی هر رابطه ای هم که داشتم مال قبلنا بوده و حسش قبلا وجود داشته تموم شده رفته گذشته هم مال گذشتس من دیگر هیچ رابطهای با اون مرد ندارم خودت که بهتر میدونی بین ما همه چیز تموم شدس جیمینا ........
دوباره نگاهی بهش انداختم مثل اینکه حاضر نیست باهام اشتی کنه پس زدم زیر گریه
وقتی صدای گریه هام شنید برگشت سمتم با انگشت شستش اشکام پاک کرد درسته فقط میخواستم الکی گریه کنم تا براش مهم باشم اما با اینکارش دیگه کنترل اشکام از دستم در رفت تند تند گریه میکردم
جیمینم که این وضعیت منو دید به ارومی بغلم کرد و موهام نوازش کرد که دقایقی بعد اروم شدم از بغل گرم ونرمش بیرون اومدم نگاهی به صورتش کردم وناخوداگاه بوسه برروی لبهایش زدم بعد چند مین از هم جداشیم وگفتم
ات : جیمینا عشقم نفسم منو بخشیدی؟
جیمین:.......
ات : خیلی خب پس فکر کنم باید تنهایی این موچی هارو بخورم
تا اینو گفتم سریع از جاش بلند شد و گفت
جیمین: یاااااااا ات خیلی بدجنسی تو که میدونی من عاشق موچیم
به این کیوتی بودنش خندیدم وظرف موچی همراه با گوشیم برداشتم پیشش گذاشتم نگاهی به ظرف سپس به گوشیم انداخت تمام چت های دوست پسر سابقم و تماس هایی که گرفته بود بهش نشون دادم اونم مطمئن شد که رابطه ما مال گذشته ها بوده و تموم شده رفته برای همین هم به عنوان جایزم هم خودش موچی میخورد هم کمی از موچی هاش بهم میداد
ات: هی خسیس بازم برات موچی میخرم بیشتر بهم بده دیگ
جیمین: نه خیرم این موچی ها برام خیلی باارزشن
ات : چرا(نگاه سوالی)
جیمین: چون این موچی ها باعث شدن اولین بوسه رو ازت بگیرم
ات : که اینطور جیمین خان (بالش به سمتش پرتاب کردم و هردو باهم شروع به خندیدن کردیم)
پایان
لایک و کامنت هم یادتون نره ❣️
دوست عزیز امیدوارم خوشت اومده باش
چییییی گذاشت رفت بدون اینکه بزاره حرفام تموم بشه حتی ذره هم براش اهمیت ندارم نه اینطور فکر نمیکنم چون اگر براش اهمیت نداشتم تا الان باید حسابی کتک میخوردم اره درسته لابد قهر کرده منم میدونم چجوری از دلش در بیارم پس گوشیم رو به همراه یک ظرف موچی با طمع های مختلف ورداشتم به سمت اتاقمون حرکت کردم درو باز کردم کنارش روی تخت نشستم نگاهی بهش انداختم که پشت بمن دراز کشیده بود ظرف موچی روی میز گذاشتم از پشت بغلش کردم
ات : جیمین عشقم من تو زندگیم فقط یک نفر دوست دارم و حاضرم جونمم براش بدم اونم تویی هر رابطه ای هم که داشتم مال قبلنا بوده و حسش قبلا وجود داشته تموم شده رفته گذشته هم مال گذشتس من دیگر هیچ رابطهای با اون مرد ندارم خودت که بهتر میدونی بین ما همه چیز تموم شدس جیمینا ........
دوباره نگاهی بهش انداختم مثل اینکه حاضر نیست باهام اشتی کنه پس زدم زیر گریه
وقتی صدای گریه هام شنید برگشت سمتم با انگشت شستش اشکام پاک کرد درسته فقط میخواستم الکی گریه کنم تا براش مهم باشم اما با اینکارش دیگه کنترل اشکام از دستم در رفت تند تند گریه میکردم
جیمینم که این وضعیت منو دید به ارومی بغلم کرد و موهام نوازش کرد که دقایقی بعد اروم شدم از بغل گرم ونرمش بیرون اومدم نگاهی به صورتش کردم وناخوداگاه بوسه برروی لبهایش زدم بعد چند مین از هم جداشیم وگفتم
ات : جیمینا عشقم نفسم منو بخشیدی؟
جیمین:.......
ات : خیلی خب پس فکر کنم باید تنهایی این موچی هارو بخورم
تا اینو گفتم سریع از جاش بلند شد و گفت
جیمین: یاااااااا ات خیلی بدجنسی تو که میدونی من عاشق موچیم
به این کیوتی بودنش خندیدم وظرف موچی همراه با گوشیم برداشتم پیشش گذاشتم نگاهی به ظرف سپس به گوشیم انداخت تمام چت های دوست پسر سابقم و تماس هایی که گرفته بود بهش نشون دادم اونم مطمئن شد که رابطه ما مال گذشته ها بوده و تموم شده رفته برای همین هم به عنوان جایزم هم خودش موچی میخورد هم کمی از موچی هاش بهم میداد
ات: هی خسیس بازم برات موچی میخرم بیشتر بهم بده دیگ
جیمین: نه خیرم این موچی ها برام خیلی باارزشن
ات : چرا(نگاه سوالی)
جیمین: چون این موچی ها باعث شدن اولین بوسه رو ازت بگیرم
ات : که اینطور جیمین خان (بالش به سمتش پرتاب کردم و هردو باهم شروع به خندیدن کردیم)
پایان
لایک و کامنت هم یادتون نره ❣️
دوست عزیز امیدوارم خوشت اومده باش
- ۱۳.۲k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط