{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام:قرارداد نفرت

نام:قرارداد نفرت

part:59
اتاق فرار

بعد از ماشین‌برقی، ناری گفت:

«بریم اتاق فرار!»

ا/ت گفت:

«نه.»

جونگکوک هم گفت:

«نه.»

یورین با لبخند گفت:

«اتفاقاً شما دوتا اول میرید.»

چند دقیقه بعد...

در اتاق فرار بسته شد.

ا/ت به اطراف نگاه کرد.

«خب... از کجا شروع کنیم؟»

جونگکوک به یه میز اشاره کرد.

«اونجا یه سرنخه.»

ا/ت جلو رفت.

«این قفل رمزش چهار رقمه.»

جونگکوک گفت:

«خب، باید رمز رو پیدا کنیم.»

ا/ت چند لحظه به قفل نگاه کرد.

«چهار رقم یعنی چهار تا عدد.»

جونگکوک برگشت سمتش.

«خیلی ممنون پروفسور. بدون تو احتمالاً با حروف بازش می‌کردم.»

ا/ت اخم کرد.

«خودت برو پیداش کن.»

چند دقیقه دنبال سرنخ گشتن.

هر بار یکی چیزی پیدا می‌کرد، اون یکی می‌گفت اشتباهه.

تا اینکه ا/ت ناگهان گوشی‌ش رو درآورد.

جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.

«دقیقاً داری چیکار می‌کنی؟»

ا/ت خیلی خونسرد گفت:

«دارم آهنگ می‌ذارم.»

«ما توی اتاق فراریم!»

«خب؟»

«خب باید دنبال سرنخ بگردیم!»

«با موسیقی بهتر فکر می‌کنم.»

جونگکوک دستش رو روی صورتش کشید.

«تو واقعاً...»

همون لحظه...

تق!

درِ کمد کنار سر جونگکوک ناگهان باز شد.

بازیگر با صدای بلند از داخل کمد بیرون پرید.

جونگکوک از جا پرید و ناخودآگاه یه ضربه‌ی سریع و کمدی به صورت بازیگر زد.

سکوت.

بازیگر خشکش زد.

ا/ت هم خشکش زد.

جونگکوک به دست خودش نگاه کرد.

بعد به بازیگر.

«...من فکر کردم دشمنه.»

ا/ت لبش رو گاز گرفت.

چند ثانیه بعد زد زیر خنده.

«جونگکوک!»

بازیگر با ناباوری گفت:

«من بازیگرم!»

جونگکوک:

«خب خیلی خوب بازی کردی.»

ناگهان صدای مسئول از بلندگو پخش شد:

«بازی متوقف میشه.»

چراغ‌ها روشن شدن.

در باز شد و مسئول وارد شد.

«شما دقیقاً دارید چیکار می‌کنید؟»

ا/ت سریع به جونگکوک اشاره کرد.

«ایشون زد!»

جونگکوک برگشت سمتش.

«تو آهنگ گذاشتی!»

«آهنگ چه ربطی به مشت زدن تو داره؟»

«حواسم پرت شد!»

مسئول با ناباوری به هر دو نگاه کرد.

«اون بازیگر فقط قرار بود شما رو بترسونه!»

جونگکوک خیلی جدی گفت:

«خب ترسوند.»

مسئول:

«قرار نبود بزنیدش!»

ا/ت دوباره زد زیر خنده.

جونگکوک بهش نگاه کرد.

«تو نخند.»

«نمی‌تونم! قیافت خیلی بامزه بود.»

مسئول دستش رو به در گرفت.

«بیرون.»

هر دو ساکت شدن.

ا/ت:

«چی؟»

«بازی شما تموم شد.»

جونگکوک با ناباوری گفت:

«یعنی اخراجمون کردین؟»

«بله.»

ا/ت در حالی که هنوز می‌خندید گفت:

«تبریک می‌گم. اولین نفری شدی که از اتاق فرار اخراجش کردن.»

جونگکوک:

«تو هم شریک جرمی.»

مسئول در رو باز کرد.

«لطفاً بیرون.»

هر دو از اتاق خارج شدن.

---

بیرون اتاق، یورین و بقیه منتظر بودن.

ناری با تعجب پرسید:

«چرا این‌قدر زود اومدین؟»

ا/ت هنوز از خنده نمی‌تونست درست حرف بزنه.

«ایشون...»

جونگکوک سریع گفت:

«بازیگر رو زد.»

یورین چند ثانیه به جونگکوک خیره شد.

«چی؟»

ا/ت بالاخره گفت:

«ترسید!»

جونگکوک:

«من نترسیدم!»

«پس چرا زدی؟»

«واکنش طبیعی بود.»

سوهیون دستش رو روی پیشونیش گذاشت.

«من نمی‌دونم چرا هنوز تعجب می‌کنم.»

ناری از خنده خم شد.

«شما دوتا حتی توی اتاق فرار هم نمی‌تونید سالم بمونید؟»

جونگکوک به ا/ت نگاه کرد.

«همه‌اش تقصیر اینه.»

ا/ت فوری جواب داد:

«تقصیر خودته!»

و دوباره دعواشون شروع شد.

در حالی که پشت سرشون تابلوی بزرگ اتاق فرار دیده می‌شد:

«لطفاً به بازیگران ضربه نزنید.»

یورین به تابلو نگاه کرد.

بعد به جونگکوک.

«فکر کنم اینو باید برای شما اختصاصی می‌زدن.»

صدای خنده‌ی همه بلند شد.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

نام: قرارداد نفرتPart:60بعد از کلی خنده و مسخره‌بازی، بالاخر...

نام: قرارداد نفرتPart:58درحالی که همه خسته و کلافه بودن صدای...

نام: قرارداد نفرتPart:57صبح روز بعد...ا/ت توی سالن نشسته بود...

نام: قرارداد نفرتPart:29ناری:«چی؟»یورین صفحه رو بهشون نشون د...

نام: قرارداد نفرتPart:54صبح روز بعد...نور آفتاب از پنجره‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط