سرنوشت
"سرنوشت"
فصل ۲
p14
.
.
.
با لقبی که بهم داد ..... بعد از ۲ سال دوباره قلبم لرزید ... حس میکردم که توی سینم پروانه ها شروع به رقصیدن کردن ...
..
ا/ت : ج..جونگ کوک ...
..
کوک با همون چشمای خمار گفت ...
..
کوک : هومم.؟
..
سرمو سمت دست چپش که باهاش برام حصار درست کرده بود دادم ... چون آستین های پیرهنشو بالا داده بود میشد کامل ساعب دستشو دید ....
..
بله درسته ... رد تیغ روی دستش مونده بود ... اشکی که داخل چشمام جمع شده بود باعث تار کردن دیدم میشد ....
..
جونگ کوک سعی کرد رد نگاهمو دنبال کنه ... وقتی که دید دارم به دستش نگاه میکنم اروم دستشو از روی دیوار برداشت ..... با دست دیگش میخاست نیمرخمو لمس کنه و اشکی که روی صورتمه رو با شستش پاک کته .... دستشو محکم پس زدم ....
..
ویو کوک*
..
وقتی دستمو پس زد به خودم لعنتی فرستادم ....به سمت میزشون پا تند کرد ... میخاستم برم دنبالش که با حس کردن دستی روی شونم متوقف شدم ...
..
جیمین : کوک ..
.
بغض کردم ... نه نه دوباره نه ....
..
کوک : ج..جیمین .. م .. من .. دیگه نمیتونم .. واقعا نمیتونم با این رفتار سردش دووم بیارم ...
..
جیمین : هی هی ... بیا بریم سمت بار عمارت اونجا راحت میشه حرف بزنیم...
..
سری تکون دادم و باهم وارد بار شدیم ....
..
ویسکی ۸۰ ٪ سفارش دادم .... درسته که من باهاش مست نمیشم ولی بازم میتونه درد امشب رو بهبود ببخشه ...
..
کارم شده بود همین ... فکر میکردم فکر میکردم .... اون قدر فکر میکردم که برای دو ساعت خوابیدن باید به ویسکی و سیگار روی میاوردم ....
..
جعبه ی سیگاری از روی میز بار برداشتم و ی نخ ازش بیرون کشیدم ....یا اون شب اوفتادم ... اون شب که ا/ت بهم گفت حق سیگار کشیدن رو نداری ..... اون شب که برای بهتر شدن حالم .... بغلم میکرد .... و من مثل ی پسر بچه توی اون اغوش گم میشدم ....
..
کجایی ا/ت ... کجایی دختر بابا که ببینی چجوری این مرد برات لیوان لیوان ویسکی سر میکشه .... دختر کوچولوم .....
..
ویو ا/ت *
..
به سمت میز رفتم... اعصابم خورد و دلم تنگ بود .... معدم دوباره شروع به سوزش کرد .....
..
ا/ت : م...میشه بریم خونه ..؟
.
پیتر : ... باشه بریم ....
..
همگی بلند شدیم از پشت میز و به طرف اقای جانگ رفتیم .....
..
با اقای جانگ خداحافظی کردیم و به سمت در رفتیم ...
..
صدای پای کسی رو پشت سرم شنیدم ... برگشتم سمت صدا و با دیدن جولیا تعجب کردم ...
..
ا/ت : ج..جولیا چیشده ؟؟
.
جولیا : امم ا/ت ...میدونم پروییه ولی ... مشکی نداره برای یک هفته جومین رو بسپارم به تو و جونگ کوک ..؟ .....
.
.
.
خیلی چرت و پرت شد این پارت ببخشیدد😭😭
فصل ۲
p14
.
.
.
با لقبی که بهم داد ..... بعد از ۲ سال دوباره قلبم لرزید ... حس میکردم که توی سینم پروانه ها شروع به رقصیدن کردن ...
..
ا/ت : ج..جونگ کوک ...
..
کوک با همون چشمای خمار گفت ...
..
کوک : هومم.؟
..
سرمو سمت دست چپش که باهاش برام حصار درست کرده بود دادم ... چون آستین های پیرهنشو بالا داده بود میشد کامل ساعب دستشو دید ....
..
بله درسته ... رد تیغ روی دستش مونده بود ... اشکی که داخل چشمام جمع شده بود باعث تار کردن دیدم میشد ....
..
جونگ کوک سعی کرد رد نگاهمو دنبال کنه ... وقتی که دید دارم به دستش نگاه میکنم اروم دستشو از روی دیوار برداشت ..... با دست دیگش میخاست نیمرخمو لمس کنه و اشکی که روی صورتمه رو با شستش پاک کته .... دستشو محکم پس زدم ....
..
ویو کوک*
..
وقتی دستمو پس زد به خودم لعنتی فرستادم ....به سمت میزشون پا تند کرد ... میخاستم برم دنبالش که با حس کردن دستی روی شونم متوقف شدم ...
..
جیمین : کوک ..
.
بغض کردم ... نه نه دوباره نه ....
..
کوک : ج..جیمین .. م .. من .. دیگه نمیتونم .. واقعا نمیتونم با این رفتار سردش دووم بیارم ...
..
جیمین : هی هی ... بیا بریم سمت بار عمارت اونجا راحت میشه حرف بزنیم...
..
سری تکون دادم و باهم وارد بار شدیم ....
..
ویسکی ۸۰ ٪ سفارش دادم .... درسته که من باهاش مست نمیشم ولی بازم میتونه درد امشب رو بهبود ببخشه ...
..
کارم شده بود همین ... فکر میکردم فکر میکردم .... اون قدر فکر میکردم که برای دو ساعت خوابیدن باید به ویسکی و سیگار روی میاوردم ....
..
جعبه ی سیگاری از روی میز بار برداشتم و ی نخ ازش بیرون کشیدم ....یا اون شب اوفتادم ... اون شب که ا/ت بهم گفت حق سیگار کشیدن رو نداری ..... اون شب که برای بهتر شدن حالم .... بغلم میکرد .... و من مثل ی پسر بچه توی اون اغوش گم میشدم ....
..
کجایی ا/ت ... کجایی دختر بابا که ببینی چجوری این مرد برات لیوان لیوان ویسکی سر میکشه .... دختر کوچولوم .....
..
ویو ا/ت *
..
به سمت میز رفتم... اعصابم خورد و دلم تنگ بود .... معدم دوباره شروع به سوزش کرد .....
..
ا/ت : م...میشه بریم خونه ..؟
.
پیتر : ... باشه بریم ....
..
همگی بلند شدیم از پشت میز و به طرف اقای جانگ رفتیم .....
..
با اقای جانگ خداحافظی کردیم و به سمت در رفتیم ...
..
صدای پای کسی رو پشت سرم شنیدم ... برگشتم سمت صدا و با دیدن جولیا تعجب کردم ...
..
ا/ت : ج..جولیا چیشده ؟؟
.
جولیا : امم ا/ت ...میدونم پروییه ولی ... مشکی نداره برای یک هفته جومین رو بسپارم به تو و جونگ کوک ..؟ .....
.
.
.
خیلی چرت و پرت شد این پارت ببخشیدد😭😭
- ۳۷.۱k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط