{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما در تقویم، جوانی را از سر گذراندیم، اما در حقیقت، هرگز

ما در تقویم، جوانی را از سر گذراندیم، اما در حقیقت، هرگز آن را زندگی نکردیم. ما نسلی هستیم که در اوجِ سال‌هایِ طراوت، شانه‌هایمان زیرِ بارِ «بایدها» و «دویدن‌هایِ بی‌ثمر» خم شد. ما به جای آنکه در باران برقصیم، در غبارِ تردید ایستادیم و به جای آنکه رویاهایمان را لمس کنیم، تنها بر لبه‌یِ پرتگاهِ واقعیت، نگرانِ فردایمان بودیم. ما پیش از آنکه فرصت کنیم اشتباه کنیم، پیر شدیم؛ پیش از آنکه جسارتِ دیوانگی داشته باشیم، به بلوغی تحمیلی و زودرس رسیدیم.

تلخیِ ماجرا اینجاست که ما بهارِ خود را به پایِ «زمستانِ بقا» قربانی کردیم. ما جوانی نکردیم، بلکه فقط «دوام آوردیم». ما بهترین روزهایمان را در انتظارِ روزی بهتر، در صندوقچه‌یِ زمان پنهان کردیم و حالا که سراغش رفته‌ایم، می‌بینیم که موریانه‌یِ ملال و حسرت، تمامِ آن لحظاتِ درخشان را بلعیده است. ما صاحبِ شناسنامه‌هایی هستیم که سنِ ما را جوان نشان می‌دهند، اما روح‌مان چنان از تماشایِ جاده‌هایِ نرفته خسته است که گویی قرن‌هاست بر این خاک قدم گذاشته‌ایم.

حالا ما مانده‌ایم و یک «آهِ» بلند؛ آهی برایِ شورهایی که هرگز شعله نکشید و جرات‌هایی که در نطفه خفه شد. ما در ایستگاهِ جوانی، فقط تماشاگرِ عبورِ قطارِ عمر بودیم، بی‌آنکه هرگز طعمِ سفر را چشیده باشیم.
دیدگاه ها (۶)

در جنوب، گرما تنها یک پدیده نیست، بلکه خصلتِ آدم‌هاست. مردمی...

من عاشقِ شب هستم، نه برای سیاهی‌اش، بلکه برای آن سکوتِ نابی ...

سخت‌ترین هنرِ جهان، لبخند زدن در لحظه‌ای است که تمامِ ستون‌ه...

توضیحات سر کار دکتر رضویان زاده در مورد پیری:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط