I need youre body
I need you're body
part 12
ویو نیلا
نوشته بود نامجون
یه نگاه از رو کلافگی به گوشیش کرد و از روم بلند شد و گوشیش رو برداشت از اونجایی که تو خونه سکوت بود من حرف هاشونو میشنیدم
ک. الو یا نامجون العان وقته زنگ زدنه
نامجون. یه اتفاق خیلی مهم افتاده نمیتونسم زنگت نزنم
ک. خب بگو ببینم چی شده
نامجون . کمپانی قرارداد هامونو فسخ کرده
ک. چی
بعد از این حرف اون رفیقش اعصابش بهم ریخت و رفت تو اتاقش من هم بلند شدم و یه نفس راحتی کشیدم رفتم تو دست شویی اتاقم و یه آب به دست و صورتم زدم وقتی از دست شویی اومدم بیرون دیدم که در نیمه بازه یعنی درست میدیدم در رو یادش رفته بود فقل کنه رفتم در رو کامل باز کردم و از اتاق اومدم بیرون بی سر و صدا و دیدم که یه اتاق چراغش روشنه و صدای همون یارو جومونگ بود رفتم جلو در و یواشکی نگاه انداختم دیدم داره به برگه ها نگاه میکنه و با تلفن صحبت میکنه حقیقتش زیاد توجه نکردم و به بقیه امارت نگاه کردم بزرگ بود جون میداد که بری دورتا دورش رو بگردی ولیکن از این یارو و اتاق شکنجه اش میترسیدم پس رفتم تو اتاقم در رو بستم و از رفتم رو تختم و به اتفاقات فکر میکردم که خوابم برد
ویو کوک رفتم داخل اتاق کارم یعنی چی چطور میتونن قرداد رو فسخ کنن برای چی دیگه قرار شد با نامجون و بقیه اعضا فردا بریم دم کمپانی دیگه رفتم که بخوابم
ویو نیلا فردا صبح
از خواب پا شدم یه نگاهی به ساعت کردم تقریبا یازده بود چی یازده یعنی من انقدر خوابیدم بلند شدم و رفتم دست شویی و کار های لازم رو انجام دادم بعد موهام رو بستم و جلوی در وایستادم برای اینکه در باز باشه و قفلش نکرده باشه سه تا قل هو الله خوندم (دیگه چیکار کنیم بچه ایرانیه)بعد آروم دستگیره رو کشیدم پایین باز شد هووووورا باز شد کلیلیلیلیلی اومدم بیرون دوباره اون رخ رویایی امارت رو دیدم و رفتم پایین و خدمت کار ها در حال کار کردن بودن و وایبه خوبی داشت امارت که چشمم به یه خانم مسن افتاد که داشت کار هارو نزاره (نمیدونم املایی درسته یا نه) رفتم پیشش و پرسیدم ن. سلام آقای جومونگ که خونه نیستن
خانم . سلام شما
ن. هیچین من همون دختره ام که جومونگ منو آورده
خانم . آها فهمیدم شما کی هستی منظورتون جئون جونگ کوکه دیگه
ن. ها بابا همین مرتیکه راستی شما کی هستی
خانم . من اجوما هستم
ن. او منم نیلا هستم خوشبختم
اجوما . همچنین راستی آقای جئون خونه نیست راحت باش
ن. هوفف خیالم راحت شد اجوما میشه لطفا یه لحضه گوشیتو بهم قرض بدی
اجوما . چرا
ن. میخوام زنگ بزنم
اجوما . بیا اینم گوشی
گوشیرو گرفتم و شماره نیلا رو گرفتم و گفت شماره در دسترس نمیباشه که یهو یادم اومد این سیمکارت کره ای هستش و نمیشه باهاش به شماره های ایرانی زنگ زد گوشیه اجوما رو بهش دادم و رفتم که امارت رو نگاه کنم
ویو کوک
صبح تقریبا ساعت های هشت بود بلند شدم و به سمت کمپانی رفتم تا ظهر اونجا بودیم که معلوم شد سه سوتفاهم بیشتر نبوده یعنی که بخاطر یه سوتفاهم و من از جوجم دست کشیدم شتتتتت
دیگه را افتادم سمت خونه و تقریبا نزدیک های ظهر بود رسیدم خونه دیدم خدمتکار ها در حال تدارکاتن رفتم یه سری به دختره بزنم دیدم که در اتاقش بازه و تو اتاقش نیست که داد بلند کشیدم و رفتم سمت اجوما بهش گفتم
ک. این دختره کجاست مگه قرار نبود حواست بهش باشه
اجوما . رفته یه دوری تو امارت بزنه العان هم فکر کنم تو سالن و ورزشی باشه
بدون هیچ حرفی بدو بدو به سمت سالن ورزشی رفتم .........
کلیلیلیلیلیلی
شرطا کامل نشد ولی چون من دوستون دارم این پارتو گذاشتم
حمایت فراموش نشه خوشگلا
part 12
ویو نیلا
نوشته بود نامجون
یه نگاه از رو کلافگی به گوشیش کرد و از روم بلند شد و گوشیش رو برداشت از اونجایی که تو خونه سکوت بود من حرف هاشونو میشنیدم
ک. الو یا نامجون العان وقته زنگ زدنه
نامجون. یه اتفاق خیلی مهم افتاده نمیتونسم زنگت نزنم
ک. خب بگو ببینم چی شده
نامجون . کمپانی قرارداد هامونو فسخ کرده
ک. چی
بعد از این حرف اون رفیقش اعصابش بهم ریخت و رفت تو اتاقش من هم بلند شدم و یه نفس راحتی کشیدم رفتم تو دست شویی اتاقم و یه آب به دست و صورتم زدم وقتی از دست شویی اومدم بیرون دیدم که در نیمه بازه یعنی درست میدیدم در رو یادش رفته بود فقل کنه رفتم در رو کامل باز کردم و از اتاق اومدم بیرون بی سر و صدا و دیدم که یه اتاق چراغش روشنه و صدای همون یارو جومونگ بود رفتم جلو در و یواشکی نگاه انداختم دیدم داره به برگه ها نگاه میکنه و با تلفن صحبت میکنه حقیقتش زیاد توجه نکردم و به بقیه امارت نگاه کردم بزرگ بود جون میداد که بری دورتا دورش رو بگردی ولیکن از این یارو و اتاق شکنجه اش میترسیدم پس رفتم تو اتاقم در رو بستم و از رفتم رو تختم و به اتفاقات فکر میکردم که خوابم برد
ویو کوک رفتم داخل اتاق کارم یعنی چی چطور میتونن قرداد رو فسخ کنن برای چی دیگه قرار شد با نامجون و بقیه اعضا فردا بریم دم کمپانی دیگه رفتم که بخوابم
ویو نیلا فردا صبح
از خواب پا شدم یه نگاهی به ساعت کردم تقریبا یازده بود چی یازده یعنی من انقدر خوابیدم بلند شدم و رفتم دست شویی و کار های لازم رو انجام دادم بعد موهام رو بستم و جلوی در وایستادم برای اینکه در باز باشه و قفلش نکرده باشه سه تا قل هو الله خوندم (دیگه چیکار کنیم بچه ایرانیه)بعد آروم دستگیره رو کشیدم پایین باز شد هووووورا باز شد کلیلیلیلیلی اومدم بیرون دوباره اون رخ رویایی امارت رو دیدم و رفتم پایین و خدمت کار ها در حال کار کردن بودن و وایبه خوبی داشت امارت که چشمم به یه خانم مسن افتاد که داشت کار هارو نزاره (نمیدونم املایی درسته یا نه) رفتم پیشش و پرسیدم ن. سلام آقای جومونگ که خونه نیستن
خانم . سلام شما
ن. هیچین من همون دختره ام که جومونگ منو آورده
خانم . آها فهمیدم شما کی هستی منظورتون جئون جونگ کوکه دیگه
ن. ها بابا همین مرتیکه راستی شما کی هستی
خانم . من اجوما هستم
ن. او منم نیلا هستم خوشبختم
اجوما . همچنین راستی آقای جئون خونه نیست راحت باش
ن. هوفف خیالم راحت شد اجوما میشه لطفا یه لحضه گوشیتو بهم قرض بدی
اجوما . چرا
ن. میخوام زنگ بزنم
اجوما . بیا اینم گوشی
گوشیرو گرفتم و شماره نیلا رو گرفتم و گفت شماره در دسترس نمیباشه که یهو یادم اومد این سیمکارت کره ای هستش و نمیشه باهاش به شماره های ایرانی زنگ زد گوشیه اجوما رو بهش دادم و رفتم که امارت رو نگاه کنم
ویو کوک
صبح تقریبا ساعت های هشت بود بلند شدم و به سمت کمپانی رفتم تا ظهر اونجا بودیم که معلوم شد سه سوتفاهم بیشتر نبوده یعنی که بخاطر یه سوتفاهم و من از جوجم دست کشیدم شتتتتت
دیگه را افتادم سمت خونه و تقریبا نزدیک های ظهر بود رسیدم خونه دیدم خدمتکار ها در حال تدارکاتن رفتم یه سری به دختره بزنم دیدم که در اتاقش بازه و تو اتاقش نیست که داد بلند کشیدم و رفتم سمت اجوما بهش گفتم
ک. این دختره کجاست مگه قرار نبود حواست بهش باشه
اجوما . رفته یه دوری تو امارت بزنه العان هم فکر کنم تو سالن و ورزشی باشه
بدون هیچ حرفی بدو بدو به سمت سالن ورزشی رفتم .........
کلیلیلیلیلیلی
شرطا کامل نشد ولی چون من دوستون دارم این پارتو گذاشتم
حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۵۴۵
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط