سلام به خانومای گل
سلام به خانومای گل.
مختصر توضیحی بدم درمورد رمان « مهرمینا» .
از این داستان نسخه های زیادی نوشته شده . اولین و قدیمی ترین شون حدود ۶ سال پیش بوده ، که در بسیار قلم ناپخته و خام و کودکانه ای لحاظ شده بود و بدلیل عدم نگه داری کپی از دست رفت و سایر نسخ هم خیلی گسسته و در هم و نامنسجم بودند .
حدودا یک سال پیش شروع کردم به بازنویسی این رمان البته با تغییرات بسیار عمیقی . خلاصه چیزی که میخونید بسیار فراتر از یه رمان آبکی و بدون پشتوانه فکریه .
مختصر خلاصه ای ازش بخوام بدون اسپویل بگم ، این رمان درواقع دست نوشته های زنی در دهه سی سالگی زندگیشه ، اما نه زندگی نامه و خاطرات عادی بلکه محتوای این دفتر حول مردی مجهول الهویه (!) میگرده که مینا حتی اسمی ازش نیاورده ولی اون رو « مهر» ، « خورشید » ، « افتاب » و کلماتی حول این موضوع خطاب کرده .
مینا زن نویسنده دو رگه مکزیکی-ایرانی با گذشته ای عجیب و غیر قابل باوره که یک روز خوش توی زندگیش ندیده و حتی دونستن گذشته اش هم حال ادم رو تا چند روز بد میکنه . اما این گذشته بد زمانی بدتر میشه که مینا ناخواسته پاش به یک باند مخوف قاچاق باز میشه و زندگیش جهنم تر میشه . مینا به هر حال فرار میکنه و در اوج افسردگی و پوچی بلاخره نور به زندگیش میتابه ! بله خورشید مینا طلوع میکنه . اون زن مرد ستیز بلاخره مردی رو ملاقات میکنه که زندگیش رو تغییر میده ، مردی که ناخواسته و بدون اینکه روحش خبر داشته باشه مینا رو یک دل نه صد دل عاشق خودش میکنه ! مینای نویسنده ما ناچار میشه درکنار کتابهایی که برای کسب در آمد خودش مینوشته ، دفتری بخره و در اون از اون مرد بنویسه . اون این پسر از همه جا بی خبر رو « مهر» می نامه ! علتش زیاد معلوم نیست که چرا این اسم این داستان شده مهرمینا ، شاید چون اولین بار معشوقش رو توی مهر ماه دیده ، یا شاید چون مهر و محبتش رو به دل داره ، و یا شاید چون چشمای این پسر همرنگ خورشیده ؟ به هر حال مهرمینا تنها جاییه که مینا قراره به عشقش اعتراف کنه ، البته چشمای عاشق همیشه بی حیاوار عشق رو فریاد میکشن و همه رو خبردار میکنن ، اما ایا آقای مهر هم یه روز خبردار میشه ؟
مختصر توضیحی بدم درمورد رمان « مهرمینا» .
از این داستان نسخه های زیادی نوشته شده . اولین و قدیمی ترین شون حدود ۶ سال پیش بوده ، که در بسیار قلم ناپخته و خام و کودکانه ای لحاظ شده بود و بدلیل عدم نگه داری کپی از دست رفت و سایر نسخ هم خیلی گسسته و در هم و نامنسجم بودند .
حدودا یک سال پیش شروع کردم به بازنویسی این رمان البته با تغییرات بسیار عمیقی . خلاصه چیزی که میخونید بسیار فراتر از یه رمان آبکی و بدون پشتوانه فکریه .
مختصر خلاصه ای ازش بخوام بدون اسپویل بگم ، این رمان درواقع دست نوشته های زنی در دهه سی سالگی زندگیشه ، اما نه زندگی نامه و خاطرات عادی بلکه محتوای این دفتر حول مردی مجهول الهویه (!) میگرده که مینا حتی اسمی ازش نیاورده ولی اون رو « مهر» ، « خورشید » ، « افتاب » و کلماتی حول این موضوع خطاب کرده .
مینا زن نویسنده دو رگه مکزیکی-ایرانی با گذشته ای عجیب و غیر قابل باوره که یک روز خوش توی زندگیش ندیده و حتی دونستن گذشته اش هم حال ادم رو تا چند روز بد میکنه . اما این گذشته بد زمانی بدتر میشه که مینا ناخواسته پاش به یک باند مخوف قاچاق باز میشه و زندگیش جهنم تر میشه . مینا به هر حال فرار میکنه و در اوج افسردگی و پوچی بلاخره نور به زندگیش میتابه ! بله خورشید مینا طلوع میکنه . اون زن مرد ستیز بلاخره مردی رو ملاقات میکنه که زندگیش رو تغییر میده ، مردی که ناخواسته و بدون اینکه روحش خبر داشته باشه مینا رو یک دل نه صد دل عاشق خودش میکنه ! مینای نویسنده ما ناچار میشه درکنار کتابهایی که برای کسب در آمد خودش مینوشته ، دفتری بخره و در اون از اون مرد بنویسه . اون این پسر از همه جا بی خبر رو « مهر» می نامه ! علتش زیاد معلوم نیست که چرا این اسم این داستان شده مهرمینا ، شاید چون اولین بار معشوقش رو توی مهر ماه دیده ، یا شاید چون مهر و محبتش رو به دل داره ، و یا شاید چون چشمای این پسر همرنگ خورشیده ؟ به هر حال مهرمینا تنها جاییه که مینا قراره به عشقش اعتراف کنه ، البته چشمای عاشق همیشه بی حیاوار عشق رو فریاد میکشن و همه رو خبردار میکنن ، اما ایا آقای مهر هم یه روز خبردار میشه ؟
- ۵.۳k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط