{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MY HUSBAND IS A MAFIA

MY HUSBAND IS A MAFIA

PART 2

گوشی رو روی میز پرت‌کرد و سرشو داخل دستش فرو برد

"لعنتی.. مگه من چیکارت کرده بودم..؟"

در با شدت باز شد ، یک‌مرد دیگه که نگهبان بود با خوشحالی داد زد

"قربان.. پیداش کردیم "

پسر با امید سرشو بلند کرد و مرد رو کنار زد و وارد طبقه پایین بود

با قیافه اخم آلود دختر که سعی میکرد از دست بادیگارد ها فرار کنه مواجه شد

پوزخند زد و زمزمه کرد :
" به به.. ببین کی اینجاست !"

دختر سرشو بالا آورد و اخمش محکمتر شد

"جئون.. باید میدونستم کار توعه "

پسر آروم و قدم قدم به دختر نزدیک شد و دست به سینه بود

"جدی ؟ اونوقت خانوم‌کوچولو از کجا باید میدونست؟"

دختر بدون وقفه جواب داد :
"از این روش دزدیدن احمقانت! "

بادیگارد ها و خدمتکار ها از جرئت دختر جا خوردن و تعجب کردن

پسر ، بزرگترین مافیای دنیا فقط یه پوزخند زد ، از لحن دختر تعجب نکرد ، براش عادی بود، اون دختر کله شق و پررو و یه دنده برای ۲ سال دوست دخترش بود و عادت داشت..

"میبنم که پرنسسم از قبل هم‌ یه دنده تر شده؟"

دختر‌ عصبی خندید

"جدی؟ میخوای بزنم دنده دو؟"

پسر‌نزدیکتر شد و چونه دختر رو گرفت

"اگر‌بزنی دنده دو چی میشه ؟ "

"میخوای امتحان کنی؟"

پسر خنده کمرنگی‌زد

اما‌ همون کافی بود تا همه تعجب‌کنن، مافیای سرد که هیچکس لبخندشو ندیده بود حالا برای اون دختر ،جلوی همه لبخند زد ، حتی‌کمرنگ !

"ولی اگر‌بخوام‌برام‌بزنی دنده سه چی‌میشه؟"

دختر دستاشو روی سینه پسر‌گذاشت و هلش داد تا عقب بره، اما زورش نرسید و نتونست

پسر دوباره پوزخند زد

" تلاش نکن.. این بدن رو الکی نساختم که یه جوجه مث تو برام شاخ و شونه بکشه "
دیدگاه ها (۲۱)

MY HUSBAND IS A MAFIAPART 3*اتاق برای لحظه ای ساکت شد..دختر ...

MY HUSBAND IS A MAFIAPART 4دختر به چشمای خمار جونگکوک زل زد....

MY HUSBAND IS A MAFIAPART 1شیشه ویسکی رو برداشت و داخل لیوان...

𝐈𝐟 𝐲𝐨𝐮 𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐢 𝐰𝐢𝐥𝐥 𝐟𝐨𝐫𝐠𝐞𝐭 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐲𝐨𝐧𝐞..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط