پارت
پارت ۲
آنا : دیدم که دامن لباس فرمم خیلی کوتاست رفتم پیش مامانم و بهش گفتم ولی اون گفت عالیه مامانم نمیتونه هیچ وقت منو درک کنه
چون وقتی هم سن من بود یه تینیجر خیلی
خیلی باحال بوده
برای همین به حرفش گوش نکردم و جوراب شلواری پام کردم و از مامانم خداحافظی کردم و به سمت مدرسه راه افتادم
به دم در مدرسه رسیدم که یه دختر پرید جلوی پام ترسیدم
دختره: سلام تازه به اینجا اومدی اره؟
آنا :س...س..سلام اره امروز اومدم
دختره : خوش اومدی اسمت چیه
آنا: اسمم آناست اسم تو چیه
دختره:اسمم نیناست
آنا:خوشبختم
نینا:منم همینطور
آنا: داشتیم حرف میزدیم که....
آنا : دیدم که دامن لباس فرمم خیلی کوتاست رفتم پیش مامانم و بهش گفتم ولی اون گفت عالیه مامانم نمیتونه هیچ وقت منو درک کنه
چون وقتی هم سن من بود یه تینیجر خیلی
خیلی باحال بوده
برای همین به حرفش گوش نکردم و جوراب شلواری پام کردم و از مامانم خداحافظی کردم و به سمت مدرسه راه افتادم
به دم در مدرسه رسیدم که یه دختر پرید جلوی پام ترسیدم
دختره: سلام تازه به اینجا اومدی اره؟
آنا :س...س..سلام اره امروز اومدم
دختره : خوش اومدی اسمت چیه
آنا: اسمم آناست اسم تو چیه
دختره:اسمم نیناست
آنا:خوشبختم
نینا:منم همینطور
آنا: داشتیم حرف میزدیم که....
- ۳.۹k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط