{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲
آنا : دیدم که دامن لباس فرمم خیلی کوتاست رفتم پیش مامانم و بهش گفتم ولی اون گفت عالیه مامانم نمیتونه هیچ وقت منو درک کنه
چون وقتی هم سن من بود یه تینیجر خیلی
خیلی باحال بوده
برای همین به حرفش گوش نکردم و جوراب شلواری پام کردم و از مامانم خداحافظی کردم و به سمت مدرسه راه افتادم
به دم در مدرسه رسیدم که یه دختر پرید جلوی پام ترسیدم
دختره: سلام تازه به اینجا اومدی اره؟
آنا :س...س..سلام اره امروز اومدم
دختره : خوش اومدی اسمت چیه
آنا: اسمم آناست اسم تو چیه
دختره:اسمم نیناست
آنا:خوشبختم
نینا:منم همینطور
آنا: داشتیم حرف میزدیم که....
دیدگاه ها (۵)

پارت ۳ آنا:داشتم با نینا حرف میزدم که یهو یه پسر با موتور او...

بچها پارت ۴ هم گذاشتم ولی تروخدا حمایت کنین جونگ کوک:ولی برا...

عکس اول: ☆لباس آنا☆عکس دوم: ☆مو های آنا☆عکس سوم : ☆ناخن آنا☆

پارت1وایب آنا:💚🧚‍♀️🌱✨️ وایب جونگ کوک:🎱💲🖤🔪آنا : اسم من آناست ...

نام فیک:عشق مخفیPart: 19ویو ات*اون دختره کیه؟ *دوست دخترشه؟*...

P3🐣یونگی«بعد از اینکه میا رو رسوندم مدرسه مستقیم رفتم خونه ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط