{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچها پارت هم گذاشتم ولی تروخدا حمایت کنین

بچها پارت ۴ هم گذاشتم ولی تروخدا حمایت کنین

جونگ کوک:ولی برام مهم نبود پس روفتم جلو و گفتم تو تازه واردی

آنا:دیدم که او پسر اومد نزدیکم و با صدای مردونش بهم گفت تازه واردی خیلی استرس داشتم ولی گفتم ب..بله

جونگ کوک:اسمت چیه

آنا: اسمم آناست

جونگ کوک : جون

آنا:بهم گفت جون و منو به دیوار چسبوند و دستام رو گرفت گفتم ولم کن ولی دست بردار نبود

جونگ کوک:وقتی دقیق تر نگاش کردم احساس میکردم یه درد توی چشماشه وقتی بیش تر فکر میکردم نمیتونستم از استفاده کنم خیلی
عاشقش شده بودم
اولش ولش نمیکردم ولی بعدش که فکر کردم ولش کردم

آنا:ولم کرد تعجب کردم ولی واکنش نشون ندادم نینا قلبش تند تند میزد دست نینا رو گرفتم و بدو بدو وارد کلاس شدیم
گفتم نینا آروم باش من خوبم

نینا:ببخشید که نتونستم کاری بکنم

آنا:اشکالی نداره الان که خوبم

نینا:نمیخوای بری دفتر مدیر

آنا:چرا برم

نینا:باید با معلم وارد کلاس بشی
تا معرفیت کنه

آنا:وای آره کیفم رو برداشتم و زود به دفتر مدیر رفتم که ..‌.‌
دیدگاه ها (۶)

عیدتون مبارک✨️

پارت ۳ آنا:داشتم با نینا حرف میزدم که یهو یه پسر با موتور او...

پارت ۲آنا : دیدم که دامن لباس فرمم خیلی کوتاست رفتم پیش ماما...

پارت ۵آنا:رفتم به دفتر مدیر به مدیر سلام کردم و به معلم های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط