Under the moonlight
Under the moonlight
p23
" ¹⁷ فوریه ²⁰²⁸ "
لباسشو تن کرد(اسلاید دوم دو پارت قبلی)
موهاشو شونه کرد و حالت داد
عطر شیرین و سبکش رو زد
ارایش ملایم و کمی روی صورتش کشید
چون لباس کوتاهی پوشیده بود،چکمه هایی تا پایین زانو هایش پوشید.چکمه هایی به رنگ ابی خیلی کم رنگی که پاشنه نداشت و با بند تا انتهای چکمه بسته شده بود
تو کیف کوچک کرمی رنگش گوشی،ایرپاد،کیف پول و یه رژ گذاشت
برای بار اخر تو اینه به خودش نگاهی انداخت.شده بود همون ورژنی که دوست داشت باشه.فقط از نظرش یکم لباس کوتاهی داشت که با چکمه ها زیاد کوتاه بودن لباسش به چشم نمی امد.اتاق رو ترک کرد و در پشت سرش بست.با لینا مواجه شد که استایل زده بود.همیشه استایل هایش مثل خودش خاص و زیبا و منحصر به فرد بودن.خود لینا،از نظر هرین زیبا ترین دختر بود که با وجود تهیونگ این نظر وجه اشتراک داشت!
+اووو تیپ زدی کجا میری
×خونه تهیونگ
×تو کجا
+بت که گفتم عروسی همکارام دعوت شدم
×اوکی.خوش بگذره
+امشب خالم نکیداااا
×عهههه.بیشور ما هنوز نامزدیم
+اگه با تو باشه که....
×خفه میشی یا خفت کنم
+اوکی اوکی
باهم از خونه شون که طبقه سوم از آپارتمان پنج طبقه شون بود خارج شدن.بااسانسور به پارکینگ رفتن و از هم جدا شدن.لینا رفت دم در پیش نامزدش و هرین هم با ماشینش به سمت تالار مد نظر روند.
ماشین رو توی پارکینگ کوچه مانندی که با چراغ های بزرگ و زرد رنگ روشن شده بود پارک کرد.از در اصلی تالار وارد شد.با چشمش دنبال همکار ها گشت و دور میزی پیداشون کرد.
با همشون سلام و احوالپرسی کرد و اوتن بهشون پیوست.جنا تنها همکاری بود که بیشتر از بقیه باهاش صمیمی بود
(علامت جنا &)
& خوشگل کردی دل دوس پسرتو ببری
ای وای!
بعد اون روز که بهش اعتراف کرده بود هر وقت یادی ازش میشد تپش زیادی میگرفت و دست و پاهاش یخ میکرد
+نه...اصلا
& مشخصه
مشغول حرف و خنده با جنا بود که کسی کنارش نشست.با خودش فکر کرد حتما میاست اما وقتی نگاهش کرد همون کسی بود که ازش فرار میکرد.جئون جونگکوک
p23
" ¹⁷ فوریه ²⁰²⁸ "
لباسشو تن کرد(اسلاید دوم دو پارت قبلی)
موهاشو شونه کرد و حالت داد
عطر شیرین و سبکش رو زد
ارایش ملایم و کمی روی صورتش کشید
چون لباس کوتاهی پوشیده بود،چکمه هایی تا پایین زانو هایش پوشید.چکمه هایی به رنگ ابی خیلی کم رنگی که پاشنه نداشت و با بند تا انتهای چکمه بسته شده بود
تو کیف کوچک کرمی رنگش گوشی،ایرپاد،کیف پول و یه رژ گذاشت
برای بار اخر تو اینه به خودش نگاهی انداخت.شده بود همون ورژنی که دوست داشت باشه.فقط از نظرش یکم لباس کوتاهی داشت که با چکمه ها زیاد کوتاه بودن لباسش به چشم نمی امد.اتاق رو ترک کرد و در پشت سرش بست.با لینا مواجه شد که استایل زده بود.همیشه استایل هایش مثل خودش خاص و زیبا و منحصر به فرد بودن.خود لینا،از نظر هرین زیبا ترین دختر بود که با وجود تهیونگ این نظر وجه اشتراک داشت!
+اووو تیپ زدی کجا میری
×خونه تهیونگ
×تو کجا
+بت که گفتم عروسی همکارام دعوت شدم
×اوکی.خوش بگذره
+امشب خالم نکیداااا
×عهههه.بیشور ما هنوز نامزدیم
+اگه با تو باشه که....
×خفه میشی یا خفت کنم
+اوکی اوکی
باهم از خونه شون که طبقه سوم از آپارتمان پنج طبقه شون بود خارج شدن.بااسانسور به پارکینگ رفتن و از هم جدا شدن.لینا رفت دم در پیش نامزدش و هرین هم با ماشینش به سمت تالار مد نظر روند.
ماشین رو توی پارکینگ کوچه مانندی که با چراغ های بزرگ و زرد رنگ روشن شده بود پارک کرد.از در اصلی تالار وارد شد.با چشمش دنبال همکار ها گشت و دور میزی پیداشون کرد.
با همشون سلام و احوالپرسی کرد و اوتن بهشون پیوست.جنا تنها همکاری بود که بیشتر از بقیه باهاش صمیمی بود
(علامت جنا &)
& خوشگل کردی دل دوس پسرتو ببری
ای وای!
بعد اون روز که بهش اعتراف کرده بود هر وقت یادی ازش میشد تپش زیادی میگرفت و دست و پاهاش یخ میکرد
+نه...اصلا
& مشخصه
مشغول حرف و خنده با جنا بود که کسی کنارش نشست.با خودش فکر کرد حتما میاست اما وقتی نگاهش کرد همون کسی بود که ازش فرار میکرد.جئون جونگکوک
- ۶.۵k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط