{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Under the moonlight

Under the moonlight
p22
اون همکار: راستی اخر هفته یعنی سه روز دیگه عروسیمه.میخوام همتون بیاید.فردا برای همه کارت دعوت میارم.
همه یکی یکی تبریک گفتن و کم کم به دفتر ها و یا پشت میز هاشون رفتن
هرین هم رفت تو اتاقش.روی صندلی چرخ دار مشکی رنگ پشت میز نشست.سرش رو کلافه روی پشتی صندلی گذاشت.همش یاد رفتارش میوفتاد و هر صدای رئیسش توی گوشش تکرار میشد
[[توی نقشت غرق شدیا]]
هر بار با یادآوری صداش،قرمز تر میشد و لبش رو گاز میگرفت.دستشو لای موهاش برد و بهم ریخت
+دختره ی الاغ(اروم)
...
وقتی جئون توی دفترش رفت،کم کم به فکرش رسید که الان وقتشه!
الان وقتشه که به هرین درخواست بده.چون دید چجوری روش غیرتی شد...

ساعت ۵ بود و داشت روی طرح اخرش کار میکرد.مرحله رنگ امیزی اون لباس بزرگ پف دار بود.رنگ طوسی مایل به سفید رو براش انتخاب کرده بود.ایرپاد توی یکی از گوش هاش اهنگ ملایمی پخش میکرد.
+هوففففف....دستمممم
در اتاقش زده شد.
+بله؟
-منم
+اوو بفرمایید
در باز شد و قامت جونگ‌کوک نمایان شد.وارد اتاق شد.با هر قدمی که نزدیکش مشد یکم دل هره می‌گرفت.
+مشکلی....پیش اومده؟
-خب هرین....عام... میخواستم بپرسم که تو دوست پسر داری؟
+نه.چطور
-تو لین فکر بودم که یکم رابطمون رو بیشتر از یه همکار و رئیس بشه و خب نقش بازی نکنیم
+چی
-میخوام...خب...میشه با من باشی؟
یه ثانیه تمام مولکول های توی رگ هاش سرد شدن.منتظر همچنین سوالی نبود!
دوباره مغزش گفت:یه چیزی گفتی پرو شد
🫀:اما اون مرد خوبیه!
🧠:اخه چطور میتونه اینقدر راحت بگه؟
🫀:شاید چون خیلی دوست داره اومد بهت گفت!از کجا معلوم کلی سعی نکرده برای گفتن این چند کلمه؟
دوباره هی ذهنش یه چیزی میگفت و قلبش هم یه چیز دیگه.اون خودش دوسش داشت!
اما نمی‌خواست باور کنه
+خـ...خیلی سوال غیر...منتظره ای بود
-اره میدونم..خیلی سخت بود تا بهت بگم
+می...شه...میشه بهم زمان بدی
-البته!هر چقدر بخوای
بعد از اون حرف به طرف در رفت اما قبل کشیدن دستگیره در به پایین گفت
-بهت وقت میدم فکر کنی تا بهترین جوابو انتخاب کنی
بعدش چشمکی زد و از اتاق خارج شد...





یه نکته اسلاید دوم پارت قبلی برای پارت بعدیه😅
دیدگاه ها (۷)

Under the moonlight p23" ¹⁷ فوریه ²⁰²⁸ "لباسشو تن کرد(اسلاید...

Under the moonlight p24+[گاومون زایید]-سلام به همگی...من اوم...

Under the moonlight p21احساس عجیبی داشت.انگار دلش نمی‌خواست ...

Under the moonlight p20 -اینا ها...خودشه∆هوی جئون پدصــ...جو...

ا~ت و تودوروکی پارت ۳۳شوتو « خب الان برای چی امدیم اینجا » {...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌⁰⁷نگهبان ها در رو برامون باز کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط