{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کیش و مات

کیش و مات
رضا
همون لحظه در باز شد و کل بچه ها افتادن زمین رو هم من همین جور بت زده نگاشون میکردم اما ستایش غش کرده بود از خنده
دیانا : زهر مار نخند ای کمرم مهشاد خدا لعنتت کنه ای خدا ناکار شدم ای خدا قطع نخاع شدم
مهشاد : زهر مار حالا جیزی نشده که لوس
دیانا : تو اگه جای من بودی الان منو کشته بودی
مهشاد : خب حالا
ارسلان : عشقم خوبی میخوای دکتر و خبر کنم
محراب : اه اه چندشششش
ارسلان : خفه دوست دخترت زد عشقمو نا کار کرد
رضا : خب حالا بسه کم دعوا کنید
دیانا و ارسلان و مهشاد و محراب هم زمان : و
خفه شو
ستایش : ای سرم وای داره سرم گیج میره
که همه دخترا ریختن رو سرش حالت خوبه
دیانا : غلط کردم جروبحث کردم
مهشاد : گوه خودم خوبه
همون لحظه ستایش بهم یه چشمک زد که از چشم دیانا پنهون نموند و یه مشت زد تو دست ستایش
رضا : بچمو نزن
دیانا : خب حالا بعدشم اون اول بچه من بوده نه تو
رضا : از این به بعد بچه منه بچه تو ارسلانه
دیانا : اون که بله ولی تو هم کم زر بزن
ستایش : وای سرم رفت چقدر زر زدین
دیدگاه ها (۱۰)

کیش و ماتستایشداشتیم با بچه ها شوخی میکردیم که دکتر اومد داخ...

خدایی به همچین انرژی نیاز داشتم ممنون 🤤😍خب منم به همین مناسب...

قشنگ ترین پیام 😍🤤

کیش و مات پارت 21ارسلان چی شدهمحراب : داداش ستایش تصادف کرده...

Novel panleo ♡ #part⁵³ ♡『 paniz 』با درد از خواب پریدم و دستی...

رمان بغلی من پارت ۲۱۷و۲۱۸و۲۱۹ارسلان: چیشد قشنگمدیانا: ترسیده...

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط