عشق ممنوعه
~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~
*part ¹⁴*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
(ویو کوک)
پرستار:خانم تون چون ضربات شدیدی به خودشون زدن باعث شده رگ بینی شون پاره شده
کوک: چی الان حالش خوبه
پ/ر: بله حالشون خوبه ما رگ بینی شون رو درست کردیم ولی.........( اسم پرستار رو کوتاه کردم )
کوک:ولی چی
پ/ر: چون بینی شون رو عمل کردیم نباید چیزای سفت یا حتی شب بخورن فقط تا یه مدت کوتاه مایه جات بخورن و پانسمان بینیشون هرشب عوض شده و چند تا پماد و و دارو هست اونا رو بگیرین و اینکه فردا ساعت ۶ غروب مرخص میشن
کوک: چشم ممنون (تعظیم کرد)
پرستار یه خواهشی گفت و رفت
بعد از حرف های پرستار رفتم دارو های پرنسسم رو گرفتم و رفتم خونه
در رو که باز کردم اجوما از ته عمارت داد زد
اجوما: ارباب حال خانم چطوره (داد)
کوک: حالش خوبه فردا ساعت ۶ غروب مرخص میشه ،میشه فردا اتاق ا/ت رو آماده کنید
اجوما : چشم
اجوما رفت منم رفتم سمت اتاقم رفتم یه دوش ۱ ساعتی گرفتم با یه حوله دورم اومدم بیرون
رفتم لباس هامو عوض کردم و موهام رو خشک کردم بعد رفتم خودمو روی تخت انداختم خسته بودم چشام درست نمیدید رفتم گوشی رو برداشتم ساعت برای فردا ۷ هفت صبح گذاشتم که.........
سیاهـــــــــــــــــــــی
(ویو ا/ت روز مرخصی)
اخــــــــــــــ سرم
چی شده من کجام چرا دماغم پانسمان شده
اتفاق های دیشب مثل چی از جلوی چشمم رد شدن
حتما اون منو آورده بیمارستان مطمئن...........
با باز شدن در اتاق به خودم اومدم اون ................................
ادامه دارد 💗
امشب یه چند پارتی آپلود میشه
*part ¹⁴*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
(ویو کوک)
پرستار:خانم تون چون ضربات شدیدی به خودشون زدن باعث شده رگ بینی شون پاره شده
کوک: چی الان حالش خوبه
پ/ر: بله حالشون خوبه ما رگ بینی شون رو درست کردیم ولی.........( اسم پرستار رو کوتاه کردم )
کوک:ولی چی
پ/ر: چون بینی شون رو عمل کردیم نباید چیزای سفت یا حتی شب بخورن فقط تا یه مدت کوتاه مایه جات بخورن و پانسمان بینیشون هرشب عوض شده و چند تا پماد و و دارو هست اونا رو بگیرین و اینکه فردا ساعت ۶ غروب مرخص میشن
کوک: چشم ممنون (تعظیم کرد)
پرستار یه خواهشی گفت و رفت
بعد از حرف های پرستار رفتم دارو های پرنسسم رو گرفتم و رفتم خونه
در رو که باز کردم اجوما از ته عمارت داد زد
اجوما: ارباب حال خانم چطوره (داد)
کوک: حالش خوبه فردا ساعت ۶ غروب مرخص میشه ،میشه فردا اتاق ا/ت رو آماده کنید
اجوما : چشم
اجوما رفت منم رفتم سمت اتاقم رفتم یه دوش ۱ ساعتی گرفتم با یه حوله دورم اومدم بیرون
رفتم لباس هامو عوض کردم و موهام رو خشک کردم بعد رفتم خودمو روی تخت انداختم خسته بودم چشام درست نمیدید رفتم گوشی رو برداشتم ساعت برای فردا ۷ هفت صبح گذاشتم که.........
سیاهـــــــــــــــــــــی
(ویو ا/ت روز مرخصی)
اخــــــــــــــ سرم
چی شده من کجام چرا دماغم پانسمان شده
اتفاق های دیشب مثل چی از جلوی چشمم رد شدن
حتما اون منو آورده بیمارستان مطمئن...........
با باز شدن در اتاق به خودم اومدم اون ................................
ادامه دارد 💗
امشب یه چند پارتی آپلود میشه
- ۵۶۶
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط