عشق ممنوعه
~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~~
*part ¹³*
~~~~~~~~~~~~~~~~
.
.
.
.
(ویو ا/ت )
کوک: پرنسسم میشه پیشم بمونی (با حالت مظلومانه)
از این حرفش تعجب کردم ما فقط چند ساعته همو دیدیم ولی نه نباید عاشقش بشم
بعد کارای چند روز پیش مون یادم اومد از خجالت زیاد سرم رو گرفتم پایین که.....
چونمو گرفته آورد بالا مجبورم کرد که توی چشماش نگاه کنم و که لب زد
کوک: خوبی(نگران)
ا/ت ؛ آقای جئون ببخشید بابت چند ساعت پیش و دیشب منــــــ........
پرید وسط حرفم و گفت
کوک: خوبی ا/ت حس میکنم چیزی اذیتت میکنه تو قرار زنم شی منم شوهرت ولی تو هنوز انگار باور نمیکنی بزار برات بگم من.....
پریدم وسط حرفش و گفتم
ا/ت: چی نه نه نه نه نههههه (اخرشو داد زد به همراه گریه)
ا/ت: تو چی داری میگی من من فک میکردم فقط یه خدمتکارم نه چیزه دیگه نه ( گریه شدید)
نفسم بالا نمیومد من خودم دوست پسر دارم چرا باید با این ازدواج کنم نه بیدارشو میزدم تو صورتم و میگفتم
ا/ت: نه نه همش خوابه امکان نداره نه نه(هم خودشو میزد و هم گریه)
اون قدری خودمو زدم که خون دماغ شدم که جونگکوک اومد سمتم و داد زدم
ا/ت: لطفاً نزدیکم نشو لطفاً برو اون ور ( نفس زنان و گریه )
خون دماغم شدت گرفته بود کل لباسم خونی شده بود من چم شده بود
و ...........
سیاهـــــــی
(ویو نویسنده )
ا/ت کوچولوی قصمون بخاطر ضربه های که به خودشه زده بود بیهوش شده بود
پسرک تا دید پرنسسش بیهوش شده سریع پاشد و گرفتتش و داد زد
کوک: ا/ت ا/ت بیدار شو لطفاً
(ویو کوک)
اشکام سرازیر شدن دست خودم نبود نگاهم به پرنسسم بود لباسش خونی بود لبش پاره شده بود از دندون هاش خون میومد خون دماغ شده بود برآید استایل بغلش کردم و سریع سمت ماشین رفتم
به سرعت ۵۰۰ تا راننده گی میکردم رسیدم بیمارستان و داد زدم
کوک: لطفاً کمک کنید خانم پرستار لطفاً کمک کنید
👩🏻⚕️: چخبره چی شده چی بزارینش روی برانکارد
👩🏻⚕️: اتاق عمل شماره ۳ـ۰رو آماده کنید
پرستار پرنسسم رو بردن داخل اتاق عمل نگرانش بودم همش تقصیر من بود همش
(پرش زمان به دو ساعت بعد)
بعد از دو ساعت پرستار اومد بیرون
کوک: خانم حالش خوبه چیزیش نشده
👩🏻⚕️: شما باید آقای جئون باشین درسته
کوک: بله
👩🏻⚕️: خانم تون............................
ادامه دارد.
*part ¹³*
~~~~~~~~~~~~~~~~
.
.
.
.
(ویو ا/ت )
کوک: پرنسسم میشه پیشم بمونی (با حالت مظلومانه)
از این حرفش تعجب کردم ما فقط چند ساعته همو دیدیم ولی نه نباید عاشقش بشم
بعد کارای چند روز پیش مون یادم اومد از خجالت زیاد سرم رو گرفتم پایین که.....
چونمو گرفته آورد بالا مجبورم کرد که توی چشماش نگاه کنم و که لب زد
کوک: خوبی(نگران)
ا/ت ؛ آقای جئون ببخشید بابت چند ساعت پیش و دیشب منــــــ........
پرید وسط حرفم و گفت
کوک: خوبی ا/ت حس میکنم چیزی اذیتت میکنه تو قرار زنم شی منم شوهرت ولی تو هنوز انگار باور نمیکنی بزار برات بگم من.....
پریدم وسط حرفش و گفتم
ا/ت: چی نه نه نه نه نههههه (اخرشو داد زد به همراه گریه)
ا/ت: تو چی داری میگی من من فک میکردم فقط یه خدمتکارم نه چیزه دیگه نه ( گریه شدید)
نفسم بالا نمیومد من خودم دوست پسر دارم چرا باید با این ازدواج کنم نه بیدارشو میزدم تو صورتم و میگفتم
ا/ت: نه نه همش خوابه امکان نداره نه نه(هم خودشو میزد و هم گریه)
اون قدری خودمو زدم که خون دماغ شدم که جونگکوک اومد سمتم و داد زدم
ا/ت: لطفاً نزدیکم نشو لطفاً برو اون ور ( نفس زنان و گریه )
خون دماغم شدت گرفته بود کل لباسم خونی شده بود من چم شده بود
و ...........
سیاهـــــــی
(ویو نویسنده )
ا/ت کوچولوی قصمون بخاطر ضربه های که به خودشه زده بود بیهوش شده بود
پسرک تا دید پرنسسش بیهوش شده سریع پاشد و گرفتتش و داد زد
کوک: ا/ت ا/ت بیدار شو لطفاً
(ویو کوک)
اشکام سرازیر شدن دست خودم نبود نگاهم به پرنسسم بود لباسش خونی بود لبش پاره شده بود از دندون هاش خون میومد خون دماغ شده بود برآید استایل بغلش کردم و سریع سمت ماشین رفتم
به سرعت ۵۰۰ تا راننده گی میکردم رسیدم بیمارستان و داد زدم
کوک: لطفاً کمک کنید خانم پرستار لطفاً کمک کنید
👩🏻⚕️: چخبره چی شده چی بزارینش روی برانکارد
👩🏻⚕️: اتاق عمل شماره ۳ـ۰رو آماده کنید
پرستار پرنسسم رو بردن داخل اتاق عمل نگرانش بودم همش تقصیر من بود همش
(پرش زمان به دو ساعت بعد)
بعد از دو ساعت پرستار اومد بیرون
کوک: خانم حالش خوبه چیزیش نشده
👩🏻⚕️: شما باید آقای جئون باشین درسته
کوک: بله
👩🏻⚕️: خانم تون............................
ادامه دارد.
- ۴۵۴
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط