فیکبابای سخت گیر من part
"فیک:بابای سخت گیر من" part 2
+خبب تموم شد؟ بریم.
*اوم
از زبون فیک نویس< کوک حساب کرد و رفتن تو ماشین نشستن .؛)
+رسیدیم پیاده شو.
*(اومد پایین از ماشین و دید یه عمارت خیلی بزرگ و قشنگیه)
+( رفتن تو و قتی رسیدن خدمتکارا اومدن جلو و تعظیم کرد )
+کوک گفت : از این به بعد این دختر منه بهش احترام میگذارید اگر بفهمم یکی تون اذیتش کرده خودتون میدونید.
خدمتکارا:چشم ارباب.
+آجوما لطفا اتاقش رو بهش نشون بده.
آجوما:روبه سوآ کرد و گفت :بیا بریم دخترم.
*(دنبال اون خانمه راه افتادم و رفتم طبقه بالا )
آجوما: بیا دخترم این اتاقته . و داخل کمد ها دو دست لباس هست یکی لباس خواب راحتی و یکی هم برای بیرون؛ برو یکم استراحت کن و بعد برو حموم اون یکی لباست رو که داخل کمد هست بپوش بعد که استراحت کردی بیاپایین تو اتاق نشیمن ارباب کارتون دارن.
*(ذهن سوآ:وایخدااا این زنه مگه مسئول منه کع میگه اول این کارو کن بعد اون کارو بعد بیا پایین وایخدااا دارم روانی میشمم.)
اوم باشه.
آجوما رفت پایین و سوآ رفت داخل اتاقش.
*شتت چقدر این اتاقه بزرگه چقدر خوش شانسم منن ؛عه راستی اون زنه گف لباس داخل کمد هست بزار ببینم <در کمد رو باز کرد و دید دوتا لباس خوشگل داخلشه. اون یکی لباسه رو برداشت و دید چقدر خوشگله یه تیشرت کراپ صورتی با یه دامن کوتاه تا بالا زانو خوشگل آبی.
>سوآ رفت حموم و بعد از ۱۰ مین اومد بیرون.
*آخیشش <چقدر لباسامو خوشگله یعنی اون مرده کع اسمش هم بهم نگفته هنوز برام خریده شتتت چقدر سلیقه خوبهه.
خبب بزار بریم پایین ببینم چیکار داره.
* (داشت میرفت از پله ها پایین کوک تا اونو دید گفت
+زود بیا اینجا کارت دارم.
*بله؟
+بیا بشین اینجا. (*نشست)
+خبب باید یه سری چیزارو بهت بگم؛ ۱_اسم من جئون جونگ کوک. ۲_ عضو بی تی اس هستم همون گروه کیپاپ. و خاننده ام.
۳_الان میریم ناهار میخوریم بعدش میریم خرید برای تو چون نمیدونستم سلیقه چیه فقط یه دست لباس برای الانت گرفتم که بعد بریم خودت انتخاب کنی.
۴_امشب یه مهمونی دعوتم و توهم باید بیای.
سوالی نداری؟
*چرا.
+خب بگو؟میشنوم.
*ببخشید شما زن ندارین؟
+نه.
*باشه.
+همین؟سوال دیگه ای نداری
*نه .
ادامه دارد......
امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه و ازش لذت ببرین.
+خبب تموم شد؟ بریم.
*اوم
از زبون فیک نویس< کوک حساب کرد و رفتن تو ماشین نشستن .؛)
+رسیدیم پیاده شو.
*(اومد پایین از ماشین و دید یه عمارت خیلی بزرگ و قشنگیه)
+( رفتن تو و قتی رسیدن خدمتکارا اومدن جلو و تعظیم کرد )
+کوک گفت : از این به بعد این دختر منه بهش احترام میگذارید اگر بفهمم یکی تون اذیتش کرده خودتون میدونید.
خدمتکارا:چشم ارباب.
+آجوما لطفا اتاقش رو بهش نشون بده.
آجوما:روبه سوآ کرد و گفت :بیا بریم دخترم.
*(دنبال اون خانمه راه افتادم و رفتم طبقه بالا )
آجوما: بیا دخترم این اتاقته . و داخل کمد ها دو دست لباس هست یکی لباس خواب راحتی و یکی هم برای بیرون؛ برو یکم استراحت کن و بعد برو حموم اون یکی لباست رو که داخل کمد هست بپوش بعد که استراحت کردی بیاپایین تو اتاق نشیمن ارباب کارتون دارن.
*(ذهن سوآ:وایخدااا این زنه مگه مسئول منه کع میگه اول این کارو کن بعد اون کارو بعد بیا پایین وایخدااا دارم روانی میشمم.)
اوم باشه.
آجوما رفت پایین و سوآ رفت داخل اتاقش.
*شتت چقدر این اتاقه بزرگه چقدر خوش شانسم منن ؛عه راستی اون زنه گف لباس داخل کمد هست بزار ببینم <در کمد رو باز کرد و دید دوتا لباس خوشگل داخلشه. اون یکی لباسه رو برداشت و دید چقدر خوشگله یه تیشرت کراپ صورتی با یه دامن کوتاه تا بالا زانو خوشگل آبی.
>سوآ رفت حموم و بعد از ۱۰ مین اومد بیرون.
*آخیشش <چقدر لباسامو خوشگله یعنی اون مرده کع اسمش هم بهم نگفته هنوز برام خریده شتتت چقدر سلیقه خوبهه.
خبب بزار بریم پایین ببینم چیکار داره.
* (داشت میرفت از پله ها پایین کوک تا اونو دید گفت
+زود بیا اینجا کارت دارم.
*بله؟
+بیا بشین اینجا. (*نشست)
+خبب باید یه سری چیزارو بهت بگم؛ ۱_اسم من جئون جونگ کوک. ۲_ عضو بی تی اس هستم همون گروه کیپاپ. و خاننده ام.
۳_الان میریم ناهار میخوریم بعدش میریم خرید برای تو چون نمیدونستم سلیقه چیه فقط یه دست لباس برای الانت گرفتم که بعد بریم خودت انتخاب کنی.
۴_امشب یه مهمونی دعوتم و توهم باید بیای.
سوالی نداری؟
*چرا.
+خب بگو؟میشنوم.
*ببخشید شما زن ندارین؟
+نه.
*باشه.
+همین؟سوال دیگه ای نداری
*نه .
ادامه دارد......
امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه و ازش لذت ببرین.
- ۱۵۷
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط