{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

half brother part : 37

گرتا : جونگکوک میخوام بهم نشون بدی که با من قراره چطور سک*س کنی
اون از من فاصله گرفت مات و مبهوت به نظر می اومد
جونگکوک : تو الان چی گفتی؟
چشماهاش گشاد شدند مثل کسی بود که ناگهانی از خواب بیدار شده
جونگکوک : لعنتی
_ نه...نه..تو باید یک چیزی رو بدونی گرتا و اون اینه که این اتفاق هیچوقت نمی افته....
خب این در واقع بهترین لحظه زندگی من بود
گرتا : چرا بعد از همه چیزایی که بهم گفتی حالا اینو میگی ؟
خدایا خیلی احساس حماقت کردم
دوباره سرش را رووی تخت گذاشت خیلی ناراحت بود
جونگکوک : برام مهم بود که بدونی چقدر میخوامت و چقدر زیبایی و به این خاطر که احساس میکنم خودم بودم که اعتماد به نفست رو پایین کشیدم ، در واقع قصدم از تمام چیزهایی که گفتم این بود اما خب این بوسه نباید اتفاق می افتاد. من حتی نباید در این تخت کنار تو باشم اما برام خیلی خوب بود که مدتی کنارت اینجا دراز بکشم
گرتا : چرا نه....چون با بقیه دخترایی که باهاشون میخوابی فرق دارم یا کمترم ؟
جونگکوک هر دو دستش رو میان موهاش فرو کرد و اون ها رو کشید
با چشمای سیاهش به من نگاه کرد و گفت : _ در واقع یک تفاوت بزرگ وجود دارد تو تنها دختری هستی که در کل دنیا برای من ممنوعه و لعنت به من اگه تو رو بیشتر از هر چیزی که توی دنیاست نخوام
تقریبا یک ماه از برخوردمان در اتاقم میگذشت
ان شب قبل از رفتنش از اتاقم بازم تکرار کرد که هیچ وقت من و او ما نخواهیم شد هیچوقت به اون چیزی که میخواستم نخواهم رسید
با توجه به این موضوع که حرفهای جونگکوک هیچ ربطی به حقیقت ماجرا نداره تقریبا
مطمئن بودم که مساله ی دیگه ای برای توجیه رفتار جونگکوک وجود داره.....
بدترین قسمت ماجرا بعد از اتفاق توی اتاقم این بود که جونگکوک به شدت از من دوری میکرد
دیگه خبری از پیام های بی ادبانه نبود
برای بازی کردن گیم های ویدئویی دیگه به اتاقش دعوت نشدم وقتی ما در یک زمان توی خونه بودیم اون توی اتاقش تا ساعت ها میموند همچنین بیشتر وقتش رو در فروشگاه یا خارج از خانه می گذراند
من هیچ وقت فکر نمیکردم که اینقدر دلتنگ توهین ها و رفتارهای جسورانه اش بشم اما الان قبل از هر چیزی فقط دوست داشتم اونو ببینم و به شدت ببوسمش و ازش بخوام که من رو متعلق به خودش کنه هر وقت به این موضوع فکر میکردم به خود می لرزیدم در اون لحظه من مست جونگکوک بودم و میدونستم بودن با جونگکوک چقدر بهم لذت میده چقدر از خود بی خودم میکنه من اونو بیشتر از هر چیزی که وجود داشت میخواستم من و جونگکوک چند شب پیش هر دومون ۱۸ ساله شده بودیم

های گایز اینم از پارت هدیه 🎁 امشب لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
دیدگاه ها (۳)

half brother part : 38

half brother part : 39

half brother part : 36

half brother part : 35

وای بچه ها

p8وای خدای من!جیمین بود! بدون لباس، فقط با یه شلوارک، سرش ت...

#گذشته_تلخPart: 1(ویو ات) بد ترین روز زندگیم بود، اون پسری ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط