در این شهر آدمها کنار هم راه میروند بیآنکه به هم برسند
_____________________________
در این شهر، آدمها کنار هم راه میروند بیآنکه به هم برسند.
لبخندها تمرینشدهاند و نگاهها، پیش از آنکه عمق بگیرند، عقب مینشینند.
هیچکس نام زخمهایش را بلند نمیگوید، و دلها زیر لایهای از سکوت، یخ میزنند.
اینجا، گرما جرم است و احساس، ضعفی پنهان؛
و من، میان این همه سرمای بیچهره، با قلبی که هنوز توانِ تپیدن دارد، غریبه ماندهام.
_____________________________
در این شهر، آدمها کنار هم راه میروند بیآنکه به هم برسند.
لبخندها تمرینشدهاند و نگاهها، پیش از آنکه عمق بگیرند، عقب مینشینند.
هیچکس نام زخمهایش را بلند نمیگوید، و دلها زیر لایهای از سکوت، یخ میزنند.
اینجا، گرما جرم است و احساس، ضعفی پنهان؛
و من، میان این همه سرمای بیچهره، با قلبی که هنوز توانِ تپیدن دارد، غریبه ماندهام.
_____________________________
- ۳۸۴
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط