{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگی تو همان تب خاموشیست که در جانم افتاده و هیچ صبحی درمانش نمیکند

_____________________________

دلتنگیِ تو، همان تبِ خاموشی‌ست که در جانم افتاده و هیچ صبحی درمانش نمی‌کند.
از روزی که رفتی، جهان در مدارِ نبودنت می‌چرخد و قلبم، چون پرنده‌ای زخمی، هر شب به سوی نامت پر می‌کشد.
نه فراموشت می‌کنم و نه می‌توانم به حضورت پناه ببرم؛
میانِ بودن و نبودنت معلق مانده‌ام،
و عشق، تنها چراغی‌ست که در این تاریکی، آهسته با یادِ چشمانت می‌سوزد.

_____________________________
دیدگاه ها (۰)

_____________________________دلتنگیِ تو، شبیه زخمی‌ست که دید...

_____________________________همه از من می‌ترسند، چون می‌گوین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط