{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_____________________________

_____________________________

دلتنگیِ تو، همان تبِ خاموشی‌ست که در جانم افتاده و هیچ صبحی درمانش نمی‌کند.
از روزی که رفتی، جهان در مدارِ نبودنت می‌چرخد و قلبم، چون پرنده‌ای زخمی، هر شب به سوی نامت پر می‌کشد.
نه فراموشت می‌کنم و نه می‌توانم به حضورت پناه ببرم؛
میانِ بودن و نبودنت معلق مانده‌ام،
و عشق، تنها چراغی‌ست که در این تاریکی، آهسته با یادِ چشمانت می‌سوزد.

_____________________________
دیدگاه ها (۰)

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

برای شهید هادی بابایی عزیز هادی عزیز…نامت مثل نسیمی آرام می...

این روزها از تمامِ زندگی تنها دستی می‌خواهم که انگشتانش شبیه...

آکو الیاسی

فاطمه درغال

#تبریز#پاساژ_کوچه_سیاز روزی که رفتی، تبریز برایم همان شهر هم...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

احمد باغینشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط