{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خانه را تاریک می‌کنم و هر چه پنجره است با پرده‌ای

من خانه را تاریک می‌کنم و هر چه پنجره است با پرده‌ای
سیاه می‌پوشانم
از چراغ‌ها بیزارم و از ستارگان و مروارید
و شهر پر از چراغ است
و من
بارها تور نگاهم را به افق های دور انداختم و هیچ صید نشد
نه ستاره ای و نه مروارید....
دیدگاه ها (۱)

بخواب که می‌خوام تو چشات ستاره‌هام‌و بشمارمپیشم بمون که تا ا...

نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنیسر بجنبانی خودت را پیر پیدا ...

از مرگتناراحت نمی‌شوماگر قرار باشدپیش منکه پیش از تو رفتمبیا...

کاش دفتر خاطراتم چراغ جادو بودتا هروقت از سر دلتنگی به رویش ...

ببخشید یکم شخصیت سادیسم دارمپارت ۲- *وارد آپارتمانمون که میش...

عنوان«یخ سیاه» ꧁꧂پارت دوم: ☆دختری که خم نشد. ☆کایرا یاد گرفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط