I belong to that boy.
part⁴
Loren
________________
سئول ۱۰:۰۰
اونوو لپتاپ و به جونگکوک نشون داد...
-کیم نینا...۲۴ سالشه...داخل شرکت جانگ شعبه دومش کار میکنه و مشاوره حقوقی هست...یه خواهر داره به اسم کیم هانول ۳۰ سالشه...اون منشی و دست راست جانگ هست...میتونیم با گروگان گرفتن نینا کاری کنیم خواهرش به همه چیزه جانگ اعتراف کنه.
جونگکوک لبخندی زد...
-دختره هیچ خانواده ای نداره؟
-فقط خواهرش رو داره...خانواده اش بر اثر نشتی گاز مردن...یدونه مادربزرگ داشت که اونم مرد...
-میخوام رأس ساعت ۹ داخل اتاقم تو عمارت باشه...
سئول ۸:۰۰
بعد از اینکه پول و به باریستایی مورد علاقم دادم لیوان قهوه رو برداشتم و سمت خونه ام رفتم...
هوا به شدت ابری بود و هر لحظه ممکن بود بارون بیاد.
داشتم از قهوه ام لذت میبردم که دستمالی روی دهنم اومد...
سئول ۹:۰۰
در اتاقم باز شد و اونوو و با یه دختر که رو شونه اش انداخته بود وارد شد...
با اخم بهش نگاه کردم...
-چرا اینجوری گرفتیش؟...
-دیدم سبکه بغلش کردم...
-اشتباه کردی...
اونوو سریع نینا رو روی تخت گذاشت و صاف وایساد...
جونگکوک بلک کارتی رو از داخل کیفش در آورد و سمت اونوو گرفت...
-برو هرچیزی لازمه بگیر...لباس زیر...لباس بیرون...لباس تو خونه...لباس خواب...لوازم تحریر...لوازم برای اتاقش تا خالی نباشه...صورتی نباشه من از صورتی خوشم نمیاد...عاها راستی....یک عالمه وسایل خونه بگیر...
اونوو چپ چپ نگاه کرد...
-اون گروگانه ها...
-نه اون قراره عضوی از خونه باشه...
-باوش...
اونوو روی پاشنه پاهاش چرخید و از در بیرون رفت...
ــــــــــــــــــ
حمایت کنید لطفا....
#تهکوک #جونگکوک #تک #پارتی #رمان #فیک #تیک_تاک #کیپاپ
Loren
________________
سئول ۱۰:۰۰
اونوو لپتاپ و به جونگکوک نشون داد...
-کیم نینا...۲۴ سالشه...داخل شرکت جانگ شعبه دومش کار میکنه و مشاوره حقوقی هست...یه خواهر داره به اسم کیم هانول ۳۰ سالشه...اون منشی و دست راست جانگ هست...میتونیم با گروگان گرفتن نینا کاری کنیم خواهرش به همه چیزه جانگ اعتراف کنه.
جونگکوک لبخندی زد...
-دختره هیچ خانواده ای نداره؟
-فقط خواهرش رو داره...خانواده اش بر اثر نشتی گاز مردن...یدونه مادربزرگ داشت که اونم مرد...
-میخوام رأس ساعت ۹ داخل اتاقم تو عمارت باشه...
سئول ۸:۰۰
بعد از اینکه پول و به باریستایی مورد علاقم دادم لیوان قهوه رو برداشتم و سمت خونه ام رفتم...
هوا به شدت ابری بود و هر لحظه ممکن بود بارون بیاد.
داشتم از قهوه ام لذت میبردم که دستمالی روی دهنم اومد...
سئول ۹:۰۰
در اتاقم باز شد و اونوو و با یه دختر که رو شونه اش انداخته بود وارد شد...
با اخم بهش نگاه کردم...
-چرا اینجوری گرفتیش؟...
-دیدم سبکه بغلش کردم...
-اشتباه کردی...
اونوو سریع نینا رو روی تخت گذاشت و صاف وایساد...
جونگکوک بلک کارتی رو از داخل کیفش در آورد و سمت اونوو گرفت...
-برو هرچیزی لازمه بگیر...لباس زیر...لباس بیرون...لباس تو خونه...لباس خواب...لوازم تحریر...لوازم برای اتاقش تا خالی نباشه...صورتی نباشه من از صورتی خوشم نمیاد...عاها راستی....یک عالمه وسایل خونه بگیر...
اونوو چپ چپ نگاه کرد...
-اون گروگانه ها...
-نه اون قراره عضوی از خونه باشه...
-باوش...
اونوو روی پاشنه پاهاش چرخید و از در بیرون رفت...
ــــــــــــــــــ
حمایت کنید لطفا....
#تهکوک #جونگکوک #تک #پارتی #رمان #فیک #تیک_تاک #کیپاپ
- ۱۰.۹k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط