.I belong to that boy
part²
Loren
____________
سئول ۲:۰۰
یک ساعتی میشد که اونوو به عمارت جونگکوک رسیده بود.
درحالی که روی صندلی نشسته بود و آرنجش روی پاهاش بود و داشت فکر میکرد گفت.
-مشخص نیست طرف کیه...تو کارش ماهره ولی هرکی هست هدفش با ما یکیه.
جونگکوک کمی مکث کرد...
-یا شاید ساختمون برای خودش آتیش گرفته.
-تو که آنقدر احمق نبودی جونگکوک...درست ساختمونی که پر از نیروی امنیتی هست و همراهش کلی مهمات و اسلحه هست یک شبه نابود بشه؟
-اونوو...من میخواستم اونجارو آتیش بزنی چون اون محموله ها برای جانگوو بوده و اون دشمن من...اما اونی که واقعا اونجارو آتیش زد دنبال چی بود؟
-شاید اونم دشمن جانگوو بوده...
جونگکوک پوزخندی زد...
-داره جالب میشه...
سئول ۲:۳۰
درحالی که داشتم سمت دفتر آقای جانگوو پا تند میکردم صدای دستیار آقای جانگوو اومد که داشت دنبال من میگشت...
زیر لب زمزمه کردم.
-ای احمق همیشه سرراهی...
وقتی بلاخره پیداش شد و سمتم دوید متوجه شدم چیزی درست پیش نمیره و اون نگرانه...
-خانم کیم...رئیس جانگ باهاتون صحبت خصوصی دارن...
نینا شقیقه هاش و مالید و پوزخندی زد...
-چشمت کار نمیکنه؟...دارم میرم همونجا احمق...
دستیار آقای جانگوو عینکش و با استرس عقب داد و سعی کرد موهای لعنتی سیخ سیخیش رو درست کنه...کاری که وقتی نگران بود انجام میداد...
-خانم کیم... محمولهها آتیش گرفته و نابود شدن....
ـــــــــــــــــ
حمایت کنید لطفا...
#رمان #فیک #تهکوک #جونگکوک #تک #پارتی
Loren
____________
سئول ۲:۰۰
یک ساعتی میشد که اونوو به عمارت جونگکوک رسیده بود.
درحالی که روی صندلی نشسته بود و آرنجش روی پاهاش بود و داشت فکر میکرد گفت.
-مشخص نیست طرف کیه...تو کارش ماهره ولی هرکی هست هدفش با ما یکیه.
جونگکوک کمی مکث کرد...
-یا شاید ساختمون برای خودش آتیش گرفته.
-تو که آنقدر احمق نبودی جونگکوک...درست ساختمونی که پر از نیروی امنیتی هست و همراهش کلی مهمات و اسلحه هست یک شبه نابود بشه؟
-اونوو...من میخواستم اونجارو آتیش بزنی چون اون محموله ها برای جانگوو بوده و اون دشمن من...اما اونی که واقعا اونجارو آتیش زد دنبال چی بود؟
-شاید اونم دشمن جانگوو بوده...
جونگکوک پوزخندی زد...
-داره جالب میشه...
سئول ۲:۳۰
درحالی که داشتم سمت دفتر آقای جانگوو پا تند میکردم صدای دستیار آقای جانگوو اومد که داشت دنبال من میگشت...
زیر لب زمزمه کردم.
-ای احمق همیشه سرراهی...
وقتی بلاخره پیداش شد و سمتم دوید متوجه شدم چیزی درست پیش نمیره و اون نگرانه...
-خانم کیم...رئیس جانگ باهاتون صحبت خصوصی دارن...
نینا شقیقه هاش و مالید و پوزخندی زد...
-چشمت کار نمیکنه؟...دارم میرم همونجا احمق...
دستیار آقای جانگوو عینکش و با استرس عقب داد و سعی کرد موهای لعنتی سیخ سیخیش رو درست کنه...کاری که وقتی نگران بود انجام میداد...
-خانم کیم... محمولهها آتیش گرفته و نابود شدن....
ـــــــــــــــــ
حمایت کنید لطفا...
#رمان #فیک #تهکوک #جونگکوک #تک #پارتی
- ۲۲.۳k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط