𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _۱۱
𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _۱۱
شب شده بود، این چند ساعت هم برای سوجین و هم برای جونگکوک سخت گذشته بود.
سوجین دیگر نمی توانست بی محلی جونگکوک به خود را تحمل کند
منتظر فرصت بود تا با جونگکوک تنها شود و بهش بگوید ، بگوید که دوباره علاقه اش به او پررنگ شده است و او هم به جونگکوک بی میل نیست
شانس اش خدا به او روی آورد و سوهو سوفیا به بیرون رفتن تا خرید کنن
لحظه ، لحظه ای طلایی بود ،هردو روی مبل نشسته بودن ، سوجین مردد به حرف زدن و جونگکوک به نقطه ای نامعلوم خیره بود
_ ام... خب حالت خوبه؟
جونگکوک پوزخندی زد
_ مگه اصن برات فرقی هم داره؟
_ آره داره
جونگکوک هنوز از دست سوجین عصبی بود و با این یک جمله نرم نشد ، خواست تلافی کند
_ نباید داشته باشه ، سوجین کاری که جک با تو کرد رو تو با جک نکن ، هنوز قانونی طلاق نگرفتی ، تو هنوز زن رسمی جکی و بچه ی اون تو دلته ، پس برای مرد دیگه ای نگران نباش .
سوجین احساس کرد خورد شد ، او داشت تلافی می کرد اما با لحن سرد جونگکوک بیشتر دلش گرفت
لحنش خیلی سرد بود ، درحدی که هیچ احساسی نمی توانی در آن پیدا کنی
چند لحظه یا شاید چند دقیقه سکوت بینشون رد و بدل میشد
ناگهان با صدای در ، سکوت شکسته شد
_ ما اومدیمممممممممم
سوهو و سوفیا با دست های پر از پلاستیک وارد شدن
_ باید بودید میدید سوفیا...
حرف سوهو با صدای بسته شدن در اتاق سوجین قطع شد
_ چش شد این؟
جونگکوک بی صدا راه افتاد به سمت اتاق مشترکش با سوفیا و او هم در را محکم بست
_ این یکی چش شد؟
پــــایــــان فصل دوــــم
===========================
بچها می خواستم کاور رو عوض کنم سر همین گفتم پایان فصل دوم ولی در اصل می خواستم کاور رو عوض کنم
البته هنوز فصل سوم رو ننوشتم زیاد...
شب شده بود، این چند ساعت هم برای سوجین و هم برای جونگکوک سخت گذشته بود.
سوجین دیگر نمی توانست بی محلی جونگکوک به خود را تحمل کند
منتظر فرصت بود تا با جونگکوک تنها شود و بهش بگوید ، بگوید که دوباره علاقه اش به او پررنگ شده است و او هم به جونگکوک بی میل نیست
شانس اش خدا به او روی آورد و سوهو سوفیا به بیرون رفتن تا خرید کنن
لحظه ، لحظه ای طلایی بود ،هردو روی مبل نشسته بودن ، سوجین مردد به حرف زدن و جونگکوک به نقطه ای نامعلوم خیره بود
_ ام... خب حالت خوبه؟
جونگکوک پوزخندی زد
_ مگه اصن برات فرقی هم داره؟
_ آره داره
جونگکوک هنوز از دست سوجین عصبی بود و با این یک جمله نرم نشد ، خواست تلافی کند
_ نباید داشته باشه ، سوجین کاری که جک با تو کرد رو تو با جک نکن ، هنوز قانونی طلاق نگرفتی ، تو هنوز زن رسمی جکی و بچه ی اون تو دلته ، پس برای مرد دیگه ای نگران نباش .
سوجین احساس کرد خورد شد ، او داشت تلافی می کرد اما با لحن سرد جونگکوک بیشتر دلش گرفت
لحنش خیلی سرد بود ، درحدی که هیچ احساسی نمی توانی در آن پیدا کنی
چند لحظه یا شاید چند دقیقه سکوت بینشون رد و بدل میشد
ناگهان با صدای در ، سکوت شکسته شد
_ ما اومدیمممممممممم
سوهو و سوفیا با دست های پر از پلاستیک وارد شدن
_ باید بودید میدید سوفیا...
حرف سوهو با صدای بسته شدن در اتاق سوجین قطع شد
_ چش شد این؟
جونگکوک بی صدا راه افتاد به سمت اتاق مشترکش با سوفیا و او هم در را محکم بست
_ این یکی چش شد؟
پــــایــــان فصل دوــــم
===========================
بچها می خواستم کاور رو عوض کنم سر همین گفتم پایان فصل دوم ولی در اصل می خواستم کاور رو عوض کنم
البته هنوز فصل سوم رو ننوشتم زیاد...
- ۱۵۶
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط