{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

ITERATION 144

PART: 3


"نگاه بیرونی"
میرا با لبخند نگاهش کرد و حرفشو ادامه داد
+پس یعنی موقع مرگ توعم حسش می‌کنی
-اره...و حتی وقتی میخندی...حسش میکنم ناراحت میشی حسش میکنم حتی اگه به چیزی فکر کنی...حسش میکنم!
لبخندش کم کم محو شد و نگاهشو به زمین دوخت...با احتیاط دستمو هدایت کردم سمت موهاش قهوه ای رنگش...با عوض شدن نظرم آروم دستمو آوردم پایین و به چهره پر از غمش خیره شدم
+بحثمون شد...اوج گرفت و تمام خونه صدای ما بود٬بهم گفتی آدما همینن!نامید کننده!من به دستای تو کشته شدم جونگکوک...فردای اون شب صبح شد اما دنیای من تا ابد شب موند
چشمای جونگکوک پر از عذاب بود عذابی که با هیچ چیز از بین نمی‌رفت!
دستایی که میخواست فرد رویایی کنارشو نوازش کنه به خون آلوده شده بودن...
چجوری بگه از شکستن قلبش؟ چجوری بگه از دردی که وجودشو پر کرده؟
زبونش قادر به حرف زدن نبود...انگاری کلمات از مغزش فرار کرده بودن و گمشده بودن
با صدای آروم میرا از افکارش بیرون اومد

+جونگکوک...ما ۱۴۴ بار تکرار شدیم! دنیا بخاطر ما ۱۴۴ بار فرو ریخته...عجیبه نه؟ بهش فکر کردی که دست به چه کارهایی زدیم؟ شاید کشتن من مثبت ترینش بوده! خودتو سرزنش نکن...دنیا بی رحمه جونگکوک...بهش نباز

چجوری می‌تونست به اون چشما نگاه کنه و عذاب نکشه؟
هرچند دلش چیز دیگه ای میخواست بگه اما خراب کردن روحیات میرا همه چیز رو براشون بدتر میکرد...گاهی تظاهر کردن خوبه مگه نه؟
-بنظرت ما چجوری آشنا شدیم؟ دوستای بچگی؟ یا دوتا غریبه که تو خیابون بهم برخورد میکنن؟ شایدم دوستای بچگی! یا مثل تو افسانه ها رویایی بوده
+ما رویاییم جونگکوک...ما واقعیت نداریم! نه من نه تو...فکر کردن بهش ممکنه مغزتو به درد بیاره اما لازم نیست عمیق بهش فکر کنی! واقعی نبودن ترسناکه...بیا بهم قول بدیم اگه یروز نتونستیم موفق بشیم جوری اون سه روز رو زندگی کنیم که دوست داریم
با دیدن چشمای برق زده دختر قلبش آروم مچاله شد...انگار هر لحظه آماده باریدن بود
دوست داشت دخترو بغل کنه و توی سکوت گریه کنن...اما یادش نمیره میرا بهش گفت...به دنیا نباز
-بیا بهم قول بدیم...برمیگردیم به واقعیت و برای همیشه مثل کسایی زندگی میکنیم که انگار چند ساعت با مرگ فاصله دارن
صدای خنده آرامش‌بخشش توی گوشش پیچید
ناخودآگاه با خنده هاش لبخند محوی که پر از درد بود روی لباش نقش بست
+پروژه ای که ساختی...کسی قبولش داره؟
-نه...فقط استاد قبلیم قبولش داشت
نگاه متعجب میرا رو دید و می‌تونست راحت بفهمه چی تو سرش میگذره...شاید چون اونها مثل یک روح تو دو بدون بودن
-اره استادمو یادمه...منم نمی‌دونم چرا
میرا بدنشو سمت جونگکوک چرخوند و چند ثانیه سکوت کرد
+یعنی ممکنه اونم کمک کرده باشه؟ کدی که نوشتی جوری توضیح داده شده که فقط توش دست داشتی اما...
بعد از قطع شدن ناگهانی حرف میرا هردو جرقه ای تو ذهنشون زد...انگاری موفق شدن قدم اول رو درست بردارن
-تو...تو گفتی احتمال داره کمکم کرده باشی اما...اما کد ها همچین چیزی رو نشون ندادن...تمام این جهان با کد ها درست شده...ما خودمون از همین طریق ساخته شدیم پس...پس چرا فقط معرفی شدی توی پروژه چرا توضیحی راجب اینکه کمک کردی وجود نداره
+و چرا استادت معرفی نشده!

#JUNGKOOK #jungkook #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک #فنفیکشن #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #فن_فیک_جونگ_کوک #وانشات_جیمین #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_اسمات #وانشات_تهیونگ
دیدگاه ها (۱۸)

ITERATION 144

ITERATION 144

ITERATION 144

ITERATION 144

ITERATION 144

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط