ITERATION 144
PART: 4
میرا: و چرا استادت معرفی نشده!
چند ثانیه بینشون سکوت افتاد و فقط صدای عقربه های ساعت به گوش میخورد
میرا: میتونیم ببینیمش؟
جئون: اره...فردا میبینیمش...اما الان سوالای دیگه ام هست
جونگکوک کلافه به کاناپه تکیه داد و به چشمای میرا خیره شد
میرا لبخندی تحویلش داد و دستشو آروم از ساعد دستش تا بالا کشید که باعث لرزش جونگکوک شد
میرا: تتو هات! خیلی قشنگن
جئون: توعم همینطور...
با حرفی که جونگکوک زیر لب زمزمه کرد هردو متعجب بهم خیره شدن میرا برای معذب نشدنش خنده ای سر داد
میرا: خجالت نداره
میرا کمی نزدیکش شد و مستقیم به چشمای آرامبخش پسر خیره شد و نگاهش به پیرسینگ ابروش خورد
جئون: دوسش داری؟
میرا چشماش به طور عجیبی برق زد و برای آنالیز بیشتر نزدیک تر شد...قلب جونگکوک محکم تر از هر لحظه ای در حال تپش بود...میرا با یادآوری نزدیکی زیادش با خجالت چشماشو چرخوند سمت جونگکوک هردو تو سکوت عجیبی بهم خیره شده بودن...جونگکوک دستشو بین موهای قهوه ای رنگش فرو برد و بدون ترس میرا رو کشید سمت خودش و بوسه ای به لباش زد...میرا با سنگین شدن پلکاش همزمان دستشو روی سینه جونگکوک قرار داد و از بوسه لذت برد...بعد از چند ثانیه با باز شدن چشمای هردو بوسه قطع شد و آروم صورتشون از هم فاصله کرد...
جئون: فکر کنم جوابمو پیدا کردم
میرا: چی؟
جئون: الان فهمیدم...ما کیه هم بودیم
میرا با خجالت سرشو انداخت پایین و خندید...جونگکوک بی صدا با لبخند رو لبش به خنده های میرا گوش میداد...میرا کنار جونگکوک تکیه داد و پاهاشو تو بغلش گرفت
میرا: فکر میکردم پیدا کردن جواب سوالامون سخت باشه
جئون: هست...ما هنوز نمیدونیم اشتباه پروژه کجاست که دنیا فقط سه روز دووم میاره
میرا با خستگی چشماشو رو هم گذاشت و بدون حرفی سرشو روی شونه جونگکوک گذاشت و به خوابی فرو رفت که دوست نداشت دیگه بیدار بشه
۸:۴۵ صبح آزمایشگاه لارنس لیورمور
میرا نگاهی به فضای اتاقک کوچیکی که توش قرار داشتن انداخت...تم کاملا سفید بود و بوی ایزوپروپانول همه جا حس میشد...جونگکوک و میرا روی صندلی های جلوی میز کار اقای کانگ مین نشسته بودن و به حرکات انگشتای اقای کانگ مین که به روی کیبورد ضربه میزدن خیره شده بودن...همون ثانیه عینکشو کمی رو چشماش تنظیم کرد و یه تای ابروشو داد بالا و بهشون خیره شد
کانگ مین: دقیقا چیا یادتونه...اول تو بگو میرا
میرا: خب...یادمه اولین دیدارمون توی ایستگاه بود و هوا بارونی بود...ساعت ۳:۱۷ شب...و فقط یادمه که بحثمون شد و من...من چاقو خوردم
جونگکوک نفسمو عمیق بیرون داد و به آقای کانگ مین نگاه کرد
جئون: من هیچی یادم نیست
آقای کانگ مین از روی صندلیش بلند شد و دستی به کت بلند سفید رنگش زد و روی صندلی جلوی ما نشست
#jungkook #jeonjungkook #jeon_jungkook #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_بی_تی_اس #وانشات_جیمین #وانشات_تهیونگ #فیکشن_تهکوک #فیکشن_تهیونگ #وانشات_شوگا #فیکشن_بنگتن #بنگتن #بی_تی_اس
میرا: و چرا استادت معرفی نشده!
چند ثانیه بینشون سکوت افتاد و فقط صدای عقربه های ساعت به گوش میخورد
میرا: میتونیم ببینیمش؟
جئون: اره...فردا میبینیمش...اما الان سوالای دیگه ام هست
جونگکوک کلافه به کاناپه تکیه داد و به چشمای میرا خیره شد
میرا لبخندی تحویلش داد و دستشو آروم از ساعد دستش تا بالا کشید که باعث لرزش جونگکوک شد
میرا: تتو هات! خیلی قشنگن
جئون: توعم همینطور...
با حرفی که جونگکوک زیر لب زمزمه کرد هردو متعجب بهم خیره شدن میرا برای معذب نشدنش خنده ای سر داد
میرا: خجالت نداره
میرا کمی نزدیکش شد و مستقیم به چشمای آرامبخش پسر خیره شد و نگاهش به پیرسینگ ابروش خورد
جئون: دوسش داری؟
میرا چشماش به طور عجیبی برق زد و برای آنالیز بیشتر نزدیک تر شد...قلب جونگکوک محکم تر از هر لحظه ای در حال تپش بود...میرا با یادآوری نزدیکی زیادش با خجالت چشماشو چرخوند سمت جونگکوک هردو تو سکوت عجیبی بهم خیره شده بودن...جونگکوک دستشو بین موهای قهوه ای رنگش فرو برد و بدون ترس میرا رو کشید سمت خودش و بوسه ای به لباش زد...میرا با سنگین شدن پلکاش همزمان دستشو روی سینه جونگکوک قرار داد و از بوسه لذت برد...بعد از چند ثانیه با باز شدن چشمای هردو بوسه قطع شد و آروم صورتشون از هم فاصله کرد...
جئون: فکر کنم جوابمو پیدا کردم
میرا: چی؟
جئون: الان فهمیدم...ما کیه هم بودیم
میرا با خجالت سرشو انداخت پایین و خندید...جونگکوک بی صدا با لبخند رو لبش به خنده های میرا گوش میداد...میرا کنار جونگکوک تکیه داد و پاهاشو تو بغلش گرفت
میرا: فکر میکردم پیدا کردن جواب سوالامون سخت باشه
جئون: هست...ما هنوز نمیدونیم اشتباه پروژه کجاست که دنیا فقط سه روز دووم میاره
میرا با خستگی چشماشو رو هم گذاشت و بدون حرفی سرشو روی شونه جونگکوک گذاشت و به خوابی فرو رفت که دوست نداشت دیگه بیدار بشه
۸:۴۵ صبح آزمایشگاه لارنس لیورمور
میرا نگاهی به فضای اتاقک کوچیکی که توش قرار داشتن انداخت...تم کاملا سفید بود و بوی ایزوپروپانول همه جا حس میشد...جونگکوک و میرا روی صندلی های جلوی میز کار اقای کانگ مین نشسته بودن و به حرکات انگشتای اقای کانگ مین که به روی کیبورد ضربه میزدن خیره شده بودن...همون ثانیه عینکشو کمی رو چشماش تنظیم کرد و یه تای ابروشو داد بالا و بهشون خیره شد
کانگ مین: دقیقا چیا یادتونه...اول تو بگو میرا
میرا: خب...یادمه اولین دیدارمون توی ایستگاه بود و هوا بارونی بود...ساعت ۳:۱۷ شب...و فقط یادمه که بحثمون شد و من...من چاقو خوردم
جونگکوک نفسمو عمیق بیرون داد و به آقای کانگ مین نگاه کرد
جئون: من هیچی یادم نیست
آقای کانگ مین از روی صندلیش بلند شد و دستی به کت بلند سفید رنگش زد و روی صندلی جلوی ما نشست
#jungkook #jeonjungkook #jeon_jungkook #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_بی_تی_اس #وانشات_جیمین #وانشات_تهیونگ #فیکشن_تهکوک #فیکشن_تهیونگ #وانشات_شوگا #فیکشن_بنگتن #بنگتن #بی_تی_اس
- ۱۶.۵k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط