{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی میرسد..

روزی میرسد..
که درهمان کافه قدیمی میز کناری ات را رزرو میکنم ..
کنارت مینشینم ..
بی انکه بدانی خوب تماشایت میکنم...
آرام ازجایم بلند میشوم....
سمت تو می آیم...
گونه ات را میبوسم به تو لبخند میزنم ...
کلاهم را سرم میگذارم واز کافه بیرون میروم ...
وتو تا سال ها
با خودت می اندیشی
که چقدر عطر آن
غریبه آشنا بود...
دیدگاه ها (۰)

بیگانه بمان که دگر آشنایان اعتباری ندارند..

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دو...

ظهر است و نور از پنجرهٔ سالن به درون پذیرایی می‌تابد و به ات...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁵(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط