فیک شبیدرقلبمافیا

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•

««پارت هفده:آخرین پارت»»

[جیمین: از اینکه این حرف رو زد شوکه شدم اما هنوزم به اینکه موضوع خانوادم مربوط به جسیکا نیست شک داشتم گوشی رو برداشتم داغون ترین لحظه بودم اما به جسیکا زنگ زدم.....]

جیمین: سلام خوبی
جسیکا: سلام خوبم اتفاقی افتاده؟
جیمین: کامیلا همه چی رو بهم گفت
جسیکا: در مورد چی؟ من نقشی ندارم جیمین
جیمین: بیا خونم صحبت کنیم سریع!
جسیکا: اما تازه رفتی و من چرا بیام؟
جیمین: منتظرتم!!
(گوشی رو قطع کرد اگه جدی نمیگفت جسیکا قضیه رو شل می‌گرفت بس طوری رفتار کرد که خودش رو جمع و جور کنه به کالوس زنگ زد و ازش خواست که اونم بیاد)
{بعد یه ساعت جسیکا زنگ در زد و وارد خونه شد جیمین روی مبل نشسته بود مشخص بود که ناراحت و عصبی بود اوج مافیا بودنش گویای همه چیز بود اما خونسرد روبه‌روش روی مبل نشستم}

جسیکا: جیمین من هیچ نقشی نداشتم
جیمین: کامیلا همه چی رو گفت جز یه چی
جسیکا: گریه کردی؟
جیمین: تو میدونستی از همون اول درسته؟
جسیکا: سوال رو بی جواب نزار! اره میدونستم
جیمین: چرا بهم نگفتی؟ وقتی ازت پرسیدم بازم دروغ گفتی؟
جسیکا: چون....میترسیدم ازم متنفر بشی و رابطه تموم بشه و من تازه داشتم معنی زندگی رو میچشیدم
(کالوس از اتاق بیرون اومد و روی مبل کنار جسیکا نشست......جسیکا تعجب کرد)
جسیکا: تو اینجا چیکار میکنی؟
جیمین: من گفتم
کالوس: جسیکا پنهانش نکن
جیمین: موضوع پدرومادرم به تو ربط داره؟
کالوس: جیمین جسیکا هیچکاره بوده اون هم مثل تو یه بچه بوده اون زمان هر چی بوده برای گذشته بوده می‌دونم سخته اما تکرار گذشته هیچی رو درست نمیکنه
جیمین: من نگفتم خودش باعث و بانیه اره اما اگه همین اتفاق برعکس میوفتاد تو بیخیال میشدی؟
جسیکا: می‌دونم میخواستم بهت بگم اما.....آدما شبیه هم نیستن من مثل خانوادم نیستم به مافیا بودنم نگاه نکن شخصیت من کنار تو با بقیه فرق داره
جیمین: اما اگه دوباره بهت اعتماد کنم.....من از دروغ متنفرم...دروغ یک کلمه‌اس اما می‌تونه زندگی یه نفر رویای یه نفر عمر یه نفر رو تموم و خیلی چیزارو تغییر بده
کالوس: همه چیز رو تموم کنید جیمین من در حد تو نیستم اما این عشق واقعیه و بعضی چیزها تکرارش قشنگ تره همه زندگی سختی داشتیم اما یه جوری دووم آوردیم که به اینجا رسیدیم جسیکا باید قول بدی پای حرفت بمونی
(با هم حرف زدن جیمین رو به آینده قدم برداشت اما این بار با جسیکا...کامیلا بعد از چند ماه به کره برگشت....کالوس و کامیلا عاشق هم شدن و قدرت این دو تا عشق باعث شد قانون ممنوعیت عشق در دنیای مافیا شکسته بشه و به زندگی در دنیای خطرناک و عاشقی ادامه بدن)
««پایان فیک»»
✨ممنونم که تا اینجا خوندی و حمایتم کردی امیدوارم خوشتون اومده باشه✨
دیدگاه ها (۰)

| موضوع صفحه بعد ،تک‌پارتی |°فیک: ما هشت نفر هستیم(:( ...

تهکوک🤌🛐🛐🛐🛐🛐

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•««پارت شانزده»»جیمین: بس چرا به من...

نامجون شیییی قربونت برم من تولدت خیلیییییی مبارک🥹💓🫀✨

از نفرت تا عشق

¹⁸پارت²my month

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط