{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩

فاصله اش با جونگکوک خیلی کم بود. دست هاش رو روی زانوهاش گذاشت و خم شد:« پس تو اونی هستی که همه راجبش صحبت میکنن، جوجه موتور سوار؟»
چشم های مرد سمت موتور زرشکی رنگ جونگکوک چرخیدند. لبخند شیطنت آمیزی زد و دستش رو روی دسته ی موتور کشید:« اوه، چه اسباب بازیه کوچولو و خوشگلی داری! »
جونگکوک با چهره ای که هیچ تفاوتی با کمی پیش نداشت دسته ی موتورش رو کج کرد و باعث شد دست مرد از روی دسته ی موتور پایین بیوفته.
با صدایی قاطع، نه خیلی بلند و نه خیلی آروم گفت:« بهش دست نزن. »
تهیونگ قهقهه ای زد و همزمان دست زد. بعد خم شد و دوباره دستش رو روی زانوهاش گذاشت:« متاسفم که اسباب بازیتو کثیف کردم.»
تمام مدت لبخند دروغین و شیطنت آمیزی بر لب داشت. با اینکه ابراز تأسف کرد اما هیچ اثری از پشیمانی در چشم هاش دیده نمیشد.
تهیونگ صاف ایستاد و به جمعیت نگاهی انداخت. جمعیت ناباورانه به تهیونگ خیره شدند. به سرعت تا کمر خم شدند و تعظیمی کردند.
جونگکوک زنجیره نگاهه مرد رو دنبال کرد و به جمعیت رسید. جمعیتی که تا کمر خم شده بودند. تهیونگ نگاهش رو به جونگکوک داد:« چی شده؟ نمی‌خوای مثل دوستات خم بشی، جوجه موتورسوار؟»
نگاه جونگکوک‌ تیز شد. زمزمه کرد:« تو کی هستی؟»
تهیونگ دستش رو توی جیبش برد و پوزخندی زد:« اوه، این یکی جدید بود. منو نمیشناسی؟»
جونگکوک ابرو بالا انداخت:« باید بشناسم؟»
تهیونگ ادای فکر کردن در آورد:« اومم.. نمی‌دونم، خودت چی فکر می‌کنی؟»
جونگکوک متقابلاً ادای فکر کردن در آورد:« اومم.. نمی‌دونم. شاید بهتره عوامل پیست رو خبر کنم تا لامبورگینیه بعضیا رو از این کف جمع کنن! »
تهیونگ خنده ای کرد:« اوه، میتونم این عوامل پیست رو ببینم؟»
جونگکوک با نگاه مصمم و چهره ی بی خیالش سرش رو کج کرد:« آقای چوی! »
آقای چوی، پیرمردی هفتاد ساله که تقریبا کچل بود. البته اگر از چند تار موی خاکستری وسط سرش صرف نظر کنیم. دوان دوان درحالی که عرق از پیشانی‌اش چکه میکرد و کمی میلزید جلو اومد. به سمت تهیونگ برگشت و تا کمر خم شد. بعد از نگاه کوتاهی به هردوی اونها سرش رو پایین انداخت:« بله قربان؟»
با نزدیک شدن آقای چوی، بوی چرمه کته تهیونگ و عرقی که از پیشانیه آقای چوی چکه میکرد یکی شدند.
تهیونگ خنده ای کرد. نگاهش رو به آقای چوی داد:« اوه، پیرمرد! خیلی وقت بود ندیده بودمت. از اون BMW که زیر پات انداختم راضی بودی؟»
دست های آقای چوی لرزید. با پشت آستین عرق پیشانی اش رو پاک کرد و دوباره تعظیم کرد:« بله، سرورم. من بابت توجه و محبتتون سپاسگزارم. »
تهیونگ قهقهه ای زد. بعد قدمی به سمت جونگکوک برداشت و خم شد. نگاهش رو به نگاه جونگکوک‌ دوخت:« میبینی، موتورسوار؟ این پیست شاید زندگیت باشه، اما کلش اسباب بازیه کوچولومه؛ درست مثل موتورت. »
جونگکوک رایحه ی فلفلشو کنترل کرد. نگاهی به آقای چوی انداخت و بعد دوباره به مرد مو بلند خیره شد. دستش رو تو جیبش قرار داد و متقابلاً خم شد:« خب، همه ی اینا ارتباطش با من چیه؟»


خیلی ذوق داشتم براشش نتونستم صبر کنممم
نظرتونو راجبش بگیدد (منظورم این نیست که بگید عالی و فلان هاا مثلا نظرتون راجب کارکترا یا هرچی)
شرایط:
۷۰ لایک ۷۰ کامنت (فقط نظر. اگر نرسه پارت نمیذارم) ۳۰ بازنشر
دیدگاه ها (۴۷)

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩 p5تهیونگ صاف ایستاد. به اطراف خیره شد و تظاهر به...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p28تهیونگ با دستش موهاش رو به هم ریخ...

حمایت نشههه؟ @park.nana2

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p31تهیونگ نگاه قاطعش رو به...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p29تهیونگ نفس عمیقی کشید. ...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p27تهیونگ نیشخندی زد. با ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط