𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p31
تهیونگ نگاه قاطعش رو به جونگکوک دوخته بود. اما ناگهان نگاهش شکافته شد و این لب هاش بود که طی حرکت جونگکوک ناخواسته به لب های جونگکوک دوخته شده بود.
این نزدیکترین حالتی بود که جونگکوک و تهیونگ در کنار هم قرار گرفته بودن.
مشت هاش رو به سینه های پهن جونگکوک میزد. تهیونگ استاد کلمات بود، اما زور بازوی چندان زیادی نداشت. برعکس، جونگکوک در استفاده از کلمات بازنده بود، اما زور بازوی زیادش ناشی از ورزش از کودکی بود.
جونگکوک با خشن ترین حالت ممکن میبوسید، اما با برخورد کفش تهیونگ با پاهاش به عقب پرتاب شد.
تهیونگ نفس نفس زنان به جونگکوک خیره شد. چهرهاش درهم رفت و دستش رو روی لبش کشید. انگار قصد داشت شواهد بوسه رو از بین ببره. جونگکوک با تلوتلو قدمی به عقب برداشت. دستش رو روی سینه اش، جایی که تهیونگ ضربه زده بود گذاشت
تهیونگ صداش رو کمی از حالت معمول بالاتر برد:« تو.. تو دیوونه شدی؟ همیشه باید یه گندی به بار بیاری؟»
جونگکوک به دیوار تکیه کرد و لبخندی زد:« این.. این... بابت گندی که به بار آوردم پشیمون نیستم! »
مکثی کرد و بعد ادامه داد:« اما من تنهایی این گند رو نزدم.. »
چشم های تهیونگ گشاد شدن:« منظورت چیه؟»
جونگکوک کمی چرخید:« خودت خوب میدونی که اگر میخواستی قبل از اینکه بوسه رو آغاز کنم با پاهات بهم ضربه میزدی.. خیلی هم نامحسوس همکاری میکردی! »
تهیونگ قدمی جلو رفت. تک خنده ی عصبی ای کرد و دستش رو لای موهاش برد. درحالی که نفس نفس میزد گفت:« هی، تو! فکر کردی چون زورت از من بیشتره هر غلطی بخوای میتونی بکنی؟ اون ضربه.. اون فقط برای دفاع بود. برای اینکه طبق عادته این چند روزی که با تو ملاقات کردم گندی که به بار آوردی رو جمع کنم. »
لبخند روی لب جونگکوک محو شد. ابروهاش خم شدند و نفس نفس میزد. دستش رو سمت تهیونگ دراز کرد:« بیا تمومش کنیم.. کیم.. من از رقابت خسته شدم! »
تهیونگ قهقهه ای زد:« رقابت؟ من هیچ رقابتی با تو ندارم.. تو در سطحی نیستی که با من رقابت کنی! »
جونگکوک از روی زمین بلند شد:« خودت خوب میدونی که راجب چی حرف میزنم، تهیونگ.»
شرایط:
۱۳۰ لایک ۱۰۰ کامنت (ایموجی نذارید فقط نظر بگید) ۴۰ بازنشر
p31
تهیونگ نگاه قاطعش رو به جونگکوک دوخته بود. اما ناگهان نگاهش شکافته شد و این لب هاش بود که طی حرکت جونگکوک ناخواسته به لب های جونگکوک دوخته شده بود.
این نزدیکترین حالتی بود که جونگکوک و تهیونگ در کنار هم قرار گرفته بودن.
مشت هاش رو به سینه های پهن جونگکوک میزد. تهیونگ استاد کلمات بود، اما زور بازوی چندان زیادی نداشت. برعکس، جونگکوک در استفاده از کلمات بازنده بود، اما زور بازوی زیادش ناشی از ورزش از کودکی بود.
جونگکوک با خشن ترین حالت ممکن میبوسید، اما با برخورد کفش تهیونگ با پاهاش به عقب پرتاب شد.
تهیونگ نفس نفس زنان به جونگکوک خیره شد. چهرهاش درهم رفت و دستش رو روی لبش کشید. انگار قصد داشت شواهد بوسه رو از بین ببره. جونگکوک با تلوتلو قدمی به عقب برداشت. دستش رو روی سینه اش، جایی که تهیونگ ضربه زده بود گذاشت
تهیونگ صداش رو کمی از حالت معمول بالاتر برد:« تو.. تو دیوونه شدی؟ همیشه باید یه گندی به بار بیاری؟»
جونگکوک به دیوار تکیه کرد و لبخندی زد:« این.. این... بابت گندی که به بار آوردم پشیمون نیستم! »
مکثی کرد و بعد ادامه داد:« اما من تنهایی این گند رو نزدم.. »
چشم های تهیونگ گشاد شدن:« منظورت چیه؟»
جونگکوک کمی چرخید:« خودت خوب میدونی که اگر میخواستی قبل از اینکه بوسه رو آغاز کنم با پاهات بهم ضربه میزدی.. خیلی هم نامحسوس همکاری میکردی! »
تهیونگ قدمی جلو رفت. تک خنده ی عصبی ای کرد و دستش رو لای موهاش برد. درحالی که نفس نفس میزد گفت:« هی، تو! فکر کردی چون زورت از من بیشتره هر غلطی بخوای میتونی بکنی؟ اون ضربه.. اون فقط برای دفاع بود. برای اینکه طبق عادته این چند روزی که با تو ملاقات کردم گندی که به بار آوردی رو جمع کنم. »
لبخند روی لب جونگکوک محو شد. ابروهاش خم شدند و نفس نفس میزد. دستش رو سمت تهیونگ دراز کرد:« بیا تمومش کنیم.. کیم.. من از رقابت خسته شدم! »
تهیونگ قهقهه ای زد:« رقابت؟ من هیچ رقابتی با تو ندارم.. تو در سطحی نیستی که با من رقابت کنی! »
جونگکوک از روی زمین بلند شد:« خودت خوب میدونی که راجب چی حرف میزنم، تهیونگ.»
شرایط:
۱۳۰ لایک ۱۰۰ کامنت (ایموجی نذارید فقط نظر بگید) ۴۰ بازنشر
- ۵.۷k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط