{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من قلمی دارم

من قلمی دارم
که روزهای آشنایی را با من می نوشت
جوهر را به کاغذ و سطر
و ذهن پراکنده ام را به یکجا جمع می‌کرد
یکجا
آن یکجا تنها زلال چشمانت بود
قلم برایم تداعی چشمانت هست
زمانی که منظومه ای را نگاه میکردی
.
دیدگاه ها (۱۱)

ای آرزوی دیده بینا چگونه‌ایوی مونس دل (من) تنها چگونه‌ایاز ن...

کپشن...وقتی از او پرسیدند؛ چگونه در میان شلوغی او را پیدا کر...

..•هرگز با چشم‌های من خودت را تماشا نکرده‌ای تا بدانی چقدر ز...

شب بخیر به چشم‌هایی که دوست داری و نمی‌بینی، شب بخیر به لب‌ه...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

اما این پاسخ برای محمد پایان ماجرا نبود. سال گذشته، زمانی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط