درد من درمان ندارد ناتوانم از طبیب

درد من درمان ندارد ناتوانم از طبیب
چاره ی دردم توئی نامهربانم ای حبیب
دیدگاه ها (۲۷)

‍ ز من دوری تو را از دل صدا کردمغمت را بانم اشکی به چشمم آشن...

تقدیر دارد میکند بازی در این شعر آن دست پشت پرده را، ای یار ...

آن شهر من است که دل در او جا ماندهافسانه ی این قصه در آنجا م...

برهنه به بستر بی‌کسی مُردن ،تو از یادم نمی‌روی ...خاموش به ر...

بر مناجات آمدم تا درد من درمان کنی کارهای مشکلی دارم خداآسان...

فرا میخوانمت ای فرشته ی مرگ ببین زجر بی درمان مرا

به جُز دلتنگی ات هر غُصه ای را چاره ای باشدغمِ دلتنگی ات تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط