łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️ 🇰🇷
łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️ 🇰🇷
ادامه ی پارت ¹⁵
یه هو در اتاق زده شدو... کوک اومد با داخل...با لبخند بهم نگاه میکرد
$بیدار شدی ؟... خوب خوابیدی ؟
&ا..آره..ولی این اتاق؟ این لوازم ؟چیه دیگه
$یه زمانی خواهرم وقتی ۱۶ سالش بود .. بعد مدت ها که گم شده بود پیدا شد...منم یه اتاق به سلیقه ی خودش برای ردیف کردم
&الان کجاست؟..چرا گم شده بود؟...چرا توی عمارت تو؟...پس بابات چی؟
یه هو خندش مهو شد...اومد نشست روی تختو اشاره کرد برم بشینم
$اگر میخوای بشنوی بیا بشین
رفتم نشستم
$کلا ۱۴ سالش بود که موقع برگشت از کلاس موسیقیش ... پدر نامجون...اونو دزدید
&برای چی؟
$به عنوان تحدید ... از همون اول باهم دشمن بودیم..اون میخواست که کل کسبو کار و همه چیو در کل از خانواده ی ما بگیره .. ولی بابام به هیچ عنوان قبول نمیکرد ... حاضر نبود برای جون نجات دخترش کاری بکنه... مادرم داش دغ میکرد از دوریه اون...دیگه یک سالی شده بود...ولی نه بابام نه بابای نامجون هیچ کاری نکردن...تا اینکه مادرم خودش به روز تصمیم داشت پنهان بره او خواهرمو نجات بده ... ولی بابام دیر فهمید...وقتی که مادرم مرده بود...اعلام جنگ کردو بابام کشته شد...بعد از اینکه بابای نامجون مرد...خواهرمو فراری دادم...بعد دوسال میشه گفت آزاد شده بود...منم برای خوشحالیش این اتاقو آماده کردم ... ولی ... بخاطر این دوسال مشکل روانی پیدا کرده بودو... خودشو از پنجره ی اتاقش پرت کرد بیرونو..هعی آره دیگه
&متاسفم...ببخشید که پرسیدم
$نه اصلا
صدای در که انگار شکسته شده اومد...از جا پریدیم ... صدای دادو بیداد میومد .. صدای آشنایی هم میومد ولی تشخصیش برام سخت بود ...
¥کوککککککککککککک...اون آنیا کجاست که تا نکشمش آروم نمیشمممممم..جنسای تقلبی میدی به من هاااااا
کوک سریع از اتاق رفت بیرون ولی به من گفت نرم ....اینجا چه خبره
$چته .. مگه تویلس؟
¥بیا پایین همین الانننننننننن
(راوی)
کوک رفت پایین تا اونا نیان بالا تا انیارو ببرن .. شروع کردن به بحث و دعوا ... که صدای جیغ آنیا رو شنید کوک
(کوک)
جنسای تقلبی .. آره من هیچ وقت اصلی رو نمیدم...شروع کردیم به دعوا...صدای آنیا رو شنیدم ... صدای دادو جیغش میومد... میخواستم برم پیشش...چش شده..نه نه باز نه ... منو گرفتن نمیزاشتن برم بالا ... بعد از اینکه صدای انیآ قط شد .. ولم کردن...و رفتن بیرون ... سریع رفتم توی اتاق... آنیا بیجون و بیهوش خونی افتاده بود زمین ...
پارت بعدی شرط نداره الان میزارم
جبران اینکه نتونستم اینو به موقع بزارم🙃🤍📜
ادامه ی پارت ¹⁵
یه هو در اتاق زده شدو... کوک اومد با داخل...با لبخند بهم نگاه میکرد
$بیدار شدی ؟... خوب خوابیدی ؟
&ا..آره..ولی این اتاق؟ این لوازم ؟چیه دیگه
$یه زمانی خواهرم وقتی ۱۶ سالش بود .. بعد مدت ها که گم شده بود پیدا شد...منم یه اتاق به سلیقه ی خودش برای ردیف کردم
&الان کجاست؟..چرا گم شده بود؟...چرا توی عمارت تو؟...پس بابات چی؟
یه هو خندش مهو شد...اومد نشست روی تختو اشاره کرد برم بشینم
$اگر میخوای بشنوی بیا بشین
رفتم نشستم
$کلا ۱۴ سالش بود که موقع برگشت از کلاس موسیقیش ... پدر نامجون...اونو دزدید
&برای چی؟
$به عنوان تحدید ... از همون اول باهم دشمن بودیم..اون میخواست که کل کسبو کار و همه چیو در کل از خانواده ی ما بگیره .. ولی بابام به هیچ عنوان قبول نمیکرد ... حاضر نبود برای جون نجات دخترش کاری بکنه... مادرم داش دغ میکرد از دوریه اون...دیگه یک سالی شده بود...ولی نه بابام نه بابای نامجون هیچ کاری نکردن...تا اینکه مادرم خودش به روز تصمیم داشت پنهان بره او خواهرمو نجات بده ... ولی بابام دیر فهمید...وقتی که مادرم مرده بود...اعلام جنگ کردو بابام کشته شد...بعد از اینکه بابای نامجون مرد...خواهرمو فراری دادم...بعد دوسال میشه گفت آزاد شده بود...منم برای خوشحالیش این اتاقو آماده کردم ... ولی ... بخاطر این دوسال مشکل روانی پیدا کرده بودو... خودشو از پنجره ی اتاقش پرت کرد بیرونو..هعی آره دیگه
&متاسفم...ببخشید که پرسیدم
$نه اصلا
صدای در که انگار شکسته شده اومد...از جا پریدیم ... صدای دادو بیداد میومد .. صدای آشنایی هم میومد ولی تشخصیش برام سخت بود ...
¥کوککککککککککککک...اون آنیا کجاست که تا نکشمش آروم نمیشمممممم..جنسای تقلبی میدی به من هاااااا
کوک سریع از اتاق رفت بیرون ولی به من گفت نرم ....اینجا چه خبره
$چته .. مگه تویلس؟
¥بیا پایین همین الانننننننننن
(راوی)
کوک رفت پایین تا اونا نیان بالا تا انیارو ببرن .. شروع کردن به بحث و دعوا ... که صدای جیغ آنیا رو شنید کوک
(کوک)
جنسای تقلبی .. آره من هیچ وقت اصلی رو نمیدم...شروع کردیم به دعوا...صدای آنیا رو شنیدم ... صدای دادو جیغش میومد... میخواستم برم پیشش...چش شده..نه نه باز نه ... منو گرفتن نمیزاشتن برم بالا ... بعد از اینکه صدای انیآ قط شد .. ولم کردن...و رفتن بیرون ... سریع رفتم توی اتاق... آنیا بیجون و بیهوش خونی افتاده بود زمین ...
پارت بعدی شرط نداره الان میزارم
جبران اینکه نتونستم اینو به موقع بزارم🙃🤍📜
- ۸.۶k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط