رویای غمگین من
رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤
Part16
جونگکوک به راهش ادامه داد به سمت خونه رفت یونا رو گذاشت خونه
(ویو یونا)
ای بابا من الان چیکار کنم تنها تو خونه عوفففف اهاااا بادام آمد بزار کیک درست میکنم جونگکوک خیلی دوست داره خوشش میاد..........وایسااااا...بلند....امروز چند شنبه ست.....چندمه...نگران دستپاچه
وایییی امروز سالگرد اشناییمونه
باید برنامه بچینم....اما چطوری
(ویو ادمین )
یونا که همینجوری تو فکر بود رفت سمت آشپز خونه شروع کرد به کیک درست کردن حسابی برای کیک درست کردن وقت گذاشت خیلی هم خوشمزه درست کرده بود ولی فک ظ درگیر بود که حالا برای سالگرد اشناییشون برای جونگکوک چی میتونه بخره یعنی چی میتونه وجود داشته باشه تا جونگکوک خوششش بیاد
(ویو یونا)
امیدوارم جلوش شرمنده نشم اون فکر نکنه که من یادم نبوده حتما ناراحت میشه
این فکرا سرش به درد آورده بود با یه ای یه قرص خودشو آروم کرد برای همین یه چند دقیقه نشست خودشو آروم کرد یه لباس رسمی قشنک پوشید به خودش رسید یه دوش گرفت قبلش موهاشم خشک کرد بهشون حالت داد بعدش اون لباس تنش کرده بود یه نگاهی تو آینه به خودش انداخت
(ویو یونا)
عوفففف دختر ماه شدی بعید میدونم جونگکوک تورو یه لقمه چپ نکنه
ساعت هفت شب شده بود که دیگه جونگکوک کاراش تموم شده بود آمد خونه دنبال یونا تا یونا رو با خودش ببره زنک زد
﴿ گوشی یونا﴾
دینگ دینگ دینگ
یونا:جانم چیزی شده
کوک:زودباش بیا پایین
یونا:امم چرا
کوک:عشقم بیا دیگه
یونا:باشه دارم میام
کوک:منتظرم
یونا یه پالتو خز دار پشمی انداخت رو شونه های برهنش امد پایین
جونگکوک محو یونا بود که با صدای بلند یونا به خودش آمد
یونا:کوووووووک...بلند
یونا:خوبی عشقم ؟؟
کوک:اییی ببخشید فدات بشم ماه شدی
یونا:مرسی کوکی حدس میزدم خوشت بیاد
کوک:البته که باید خوشم بیاد
یونالبخند ذوق زده ای زد
کوک:بشین تو ماشین
یونا:چرا
کوک:زود باش بشین عشقم
یونا:باش
یونا نشست تو ماشین و
تا پارت بعدی بای بای 💝🔥
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
Part16
جونگکوک به راهش ادامه داد به سمت خونه رفت یونا رو گذاشت خونه
(ویو یونا)
ای بابا من الان چیکار کنم تنها تو خونه عوفففف اهاااا بادام آمد بزار کیک درست میکنم جونگکوک خیلی دوست داره خوشش میاد..........وایسااااا...بلند....امروز چند شنبه ست.....چندمه...نگران دستپاچه
وایییی امروز سالگرد اشناییمونه
باید برنامه بچینم....اما چطوری
(ویو ادمین )
یونا که همینجوری تو فکر بود رفت سمت آشپز خونه شروع کرد به کیک درست کردن حسابی برای کیک درست کردن وقت گذاشت خیلی هم خوشمزه درست کرده بود ولی فک ظ درگیر بود که حالا برای سالگرد اشناییشون برای جونگکوک چی میتونه بخره یعنی چی میتونه وجود داشته باشه تا جونگکوک خوششش بیاد
(ویو یونا)
امیدوارم جلوش شرمنده نشم اون فکر نکنه که من یادم نبوده حتما ناراحت میشه
این فکرا سرش به درد آورده بود با یه ای یه قرص خودشو آروم کرد برای همین یه چند دقیقه نشست خودشو آروم کرد یه لباس رسمی قشنک پوشید به خودش رسید یه دوش گرفت قبلش موهاشم خشک کرد بهشون حالت داد بعدش اون لباس تنش کرده بود یه نگاهی تو آینه به خودش انداخت
(ویو یونا)
عوفففف دختر ماه شدی بعید میدونم جونگکوک تورو یه لقمه چپ نکنه
ساعت هفت شب شده بود که دیگه جونگکوک کاراش تموم شده بود آمد خونه دنبال یونا تا یونا رو با خودش ببره زنک زد
﴿ گوشی یونا﴾
دینگ دینگ دینگ
یونا:جانم چیزی شده
کوک:زودباش بیا پایین
یونا:امم چرا
کوک:عشقم بیا دیگه
یونا:باشه دارم میام
کوک:منتظرم
یونا یه پالتو خز دار پشمی انداخت رو شونه های برهنش امد پایین
جونگکوک محو یونا بود که با صدای بلند یونا به خودش آمد
یونا:کوووووووک...بلند
یونا:خوبی عشقم ؟؟
کوک:اییی ببخشید فدات بشم ماه شدی
یونا:مرسی کوکی حدس میزدم خوشت بیاد
کوک:البته که باید خوشم بیاد
یونالبخند ذوق زده ای زد
کوک:بشین تو ماشین
یونا:چرا
کوک:زود باش بشین عشقم
یونا:باش
یونا نشست تو ماشین و
تا پارت بعدی بای بای 💝🔥
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
- ۱۰.۱k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط