part=4
فردا از خواب بلند شودم فقط به دیشب فکر میکردم
نمی دونم کاقعا چرا تهیونگ شمارشو گذاشت وقتی خودش گفت بیا کات کنیم
لینا : ات
ات: .....
لینا : اتتتتنتت
ات : ...بله بله
لینا : کجایی تو دختر
ات: همینجا بگو
لینا : چرا نرفتی اماده شی
ات: چرا باید اماده شم؟
لینا : خب قراره من با نامجون بریم بیرون بیشتر اشناشیم
ات: خب چرا من دیگه بیام
لینا : مگه نمیدونی من خجالتیم
ات: خب؟
لینا : خب مرض باید با هام بیای
ات: نه نمیشه چون ....چون من کلاس تیر اندازی دارم
لینا : چرت نگو امروز تعطیله
ات:ولم کن نمیامممممم
لینا :قلط کردیییی
من به بدبختی با لینا رفتم اتاقم لباسم رو عوض کردم و رفتیم
مکان :کافه
وارد کافه شدیدم و ما قامت تهیونگ مواجه شودم و اومده بود خیلی نزدیکه که نزدیک بود بیوفتم دست کسی رو دور کمرم حس کردم و درسته تهیونگ بود
سریع خودم رو کشیدم اینطرف و سلام کردیم و رفتیم نشستیم توی ذهنم گفتم
چرا این باید بیاد یعنی نامجونم خجالت میکشه که یک دفعه لینا گفت
لینا: ات
ات: ... بله
لینا : چی میخوای سفارش بدی
ات: نمیدونم هرچی خودت سفارش دادی باش
تهیونگ رفت سفارش بده
و امد و دیدم کافیه مورد علاقم هم هست ولی لینا یک چیز دیگه میخوره و دیدم تهیونگ یک چشمک زد
چرا تهیونگ اینقدر با من خوبه مگه کات نکردیم ؟
______________________
نمی دونم کاقعا چرا تهیونگ شمارشو گذاشت وقتی خودش گفت بیا کات کنیم
لینا : ات
ات: .....
لینا : اتتتتنتت
ات : ...بله بله
لینا : کجایی تو دختر
ات: همینجا بگو
لینا : چرا نرفتی اماده شی
ات: چرا باید اماده شم؟
لینا : خب قراره من با نامجون بریم بیرون بیشتر اشناشیم
ات: خب چرا من دیگه بیام
لینا : مگه نمیدونی من خجالتیم
ات: خب؟
لینا : خب مرض باید با هام بیای
ات: نه نمیشه چون ....چون من کلاس تیر اندازی دارم
لینا : چرت نگو امروز تعطیله
ات:ولم کن نمیامممممم
لینا :قلط کردیییی
من به بدبختی با لینا رفتم اتاقم لباسم رو عوض کردم و رفتیم
مکان :کافه
وارد کافه شدیدم و ما قامت تهیونگ مواجه شودم و اومده بود خیلی نزدیکه که نزدیک بود بیوفتم دست کسی رو دور کمرم حس کردم و درسته تهیونگ بود
سریع خودم رو کشیدم اینطرف و سلام کردیم و رفتیم نشستیم توی ذهنم گفتم
چرا این باید بیاد یعنی نامجونم خجالت میکشه که یک دفعه لینا گفت
لینا: ات
ات: ... بله
لینا : چی میخوای سفارش بدی
ات: نمیدونم هرچی خودت سفارش دادی باش
تهیونگ رفت سفارش بده
و امد و دیدم کافیه مورد علاقم هم هست ولی لینا یک چیز دیگه میخوره و دیدم تهیونگ یک چشمک زد
چرا تهیونگ اینقدر با من خوبه مگه کات نکردیم ؟
______________________
- ۴۵۶
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط