{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part⁴³

خودشو پرت کرد روی کاناپه

-نمیخوای لباستو عوض کنی؟
+چرا الان میرم
-راستی اتاقامون درست شده..برو توی اتاق خودت چون لباسات اونجاس

سری تکون داد و رفت..منم رفتم بالا و لباسمو عوض کردم..همزمان اومدیم پایین
کوک دوباره روی کاناپه خوابید..انگار خیلی خسته بود..رفتم کنارش نشستم..دستم رو اروم توی موهاش بردم و نوازش کردم
خودشو مثل بچه‌گربه جمع کرد
-برو بالا بخواب
+توهم میای پیشم؟

با لحن مظلومی گفت..دروغ چرا خودمم دلم براش تنگ شده بود

-فقط امشب

چشماش برق زد..دستشو گرفتم و بلندش کردم
باهم رفتیم توی اتاق کوک،نه اتاق مشترکمون
مثل بچه ها خوابوندمش‌..کنارش خوابیدم و صورتمو روبه‌‌ش کردم..با انگشت شصتم گونشو نوازش کردم...

--------------------------------
ادامه دارد...
مرسی که دارید خانوادمونو زیاد میکنید🎀✨️
دیدگاه ها (۶)

really love part⁴⁴با انگشت شصتم گونشو نوازش کردم..کمی بعد من...

really love part⁴⁵کوک رو پیاده کردم و خودم رفتم خونه‌..زیاد ...

really love part⁴²+باییییبعد از خداحافظی،از شدت ذوق و خوشحال...

really love part⁴¹رفت!یه سریال جدید پیدا کرده بودم..شروع کرد...

☆سناریو☆وقتی مافیا هستن و جلوشون لباس باز می پوشینامجون: کتش...

رمان مافیای من(پارت5)اومد لباسشو در بیاره ولیمن چون وقتی بچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط