دوتا دوست خوب پیدا کرده بودم و همه چیز خوب پیش میرفت اما

دوتا دوست خوب پیدا کرده بودم و همه چیز خوب پیش می‌رفت اما...
یک پسر،یک پسر به اسم سوران هم در کلاسمان بود که احساس بدی بهش داشتم و خلاصه ازش خوشم نمی‌آمد...
سه روز بعد((روز سه شنبه))وقتی به خانه برمیگشتم یکسری نامه های عجب جلوی در خانه بود...
تعجب میکردم که مادرم هم متوجه این نامه ها نمیشد...
نامه را برداشتم،هیچ نام و نشان بر روی آن نوشته نشده بود جز:
((نسیم آرامی که به جای من موهایت را نوازش میکند))
در زدم و مادرم در را باز کرد و پس از مدتی ناهار خوردیم..
بعد از ناهار نامه را باز کردم،چیز های عجیبی در آن نوشته شده بود::
°°جنگل مرکزی
‌نسیمی آرام
‌درختان انبوه
‌ترسی شیرین
به دنبال جنگل مرکزی برو و از درختان انبوه گذر کن،نسیم آرام باد را ببوس و رودخانه را دنبال کن؛بترس اما داخلش شو....°°
مثل یک معما بود ولی تصمیم گرفتم به جنگل مرکزی بروم...
بعد از چند دقیقه آماده شدم...از مادرم خداحافظی کردم و به سمت جنگل مرکزی رفتم...
آرام آرام و با ترس به سمت جلو میرفتم...
در هر قدم یک درخت را کنار میزدم...
نسیمی آرام می‌وزید و برگ درختان را تکان میداد و علاوه بر آن موهای من را...دقیقا مثل نوشته ی روی نامه...

داشا خواستین بگین عکسارو پست کنم😁🌿
تازه چون با این آهنگ نوشته شده هی همینو پست میکنم برای این داستان...

p²،،،،،اسم:کاغذ های رنگی
دیدگاه ها (۰)

....از این کلیپا بازم بذارم؟؟؟🌿🤎

به رودخانه رسیدم...صدای دلنشینی داشت؛اما در این میان متوجه ی...

🤎🌿

گربه آشپزمون😁🌿👏🏻

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۶

پارت ۲ / سناریو:بخاطر توبرای یه لحظه احساس کردم زمان وایساده...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط