{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۱۹

..چند وقت بعد ..

دیانا: سرم گیج میرفت دستمو به کابینت گرفتم و نشستم رو زمین چشام سیاهی رفتم تلفن خونه رو از روی اپن برداشتم شماره ارسلان و گرفتم جواب داد با بی حالی یکم حرف زدم که وسطش چشام بسته شد

ارسلان: الو الو دیانا چته دیانا هرچی صداش زدم از پشت تلفن صداش نیومد سریع رفتم خونه درو باز کردم رفتم دیدم تو آشپزخونه از هوش رفته سریع بردمش بیمارستان دکتر گفت احتمال داره مسموم شده باشه بهش سرم زدن

دیانا: با سوزشی حشامو باز کردم ارسلان
دیدگاه ها (۰)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۰ارسلان: بالا سرش رفتم خوبی دیا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۱اردیا:چیدیانا: یعنی چی خانم دک...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۸ارسلان: ای کاش کاری نمیکردم ای...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۷دیانا: صبح از خواب بیدار شدم و...

آقای هوسوک پارت ۴

سناریو.درخواستی وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط